وارد مدرسه که می شدید، اجساد آنقدر زیاد بودند که عبور از میان آنها دشوار بود و گرمای ماه اوت باعث فساد سریع اجساد شده بود. 1400 کودک در عرض چند ثانیه قتل عام شده بودند. کودکانی که به مدرسه آمده بودند، ولی هرگز به خانه بازنگشتند. بمباران اتمی مدرسه شیرویاما در ناگازاکی، یکی از بیشمار جنایت های رژیم کودک کش آمریکا است.
شاید باورش سخت باشد، اما تعداد کودکانی که رژیم آمریکا به واسطه تحریم در عراق کشته است، بیشتر از تعداد کودکانی است که در بمباران اتمی ژاپن به قتل رسانده است. و حتی بیشتر از بیست هزار کودکی است که در غزه به دست نیروی نیابتی جنایتکارش قتل عام شده است: حدود پانصد هزار کودک عراقی در اثر تحریم های امریکا کشته شدند.
اگر گمان می کنید که مقامات آمریکایی بخاطر قتل پانصدهزار کودک عراقی اظهار تأسف کرده باشند، سخت در اشتباهید. حتی تصورش هم دشوار است که آمریکا یا رژیم صهیونی بخاطر کشتار هزاران زن و کودک بی گناه اظهار پشیمانی کنند. این کشتارها بخشی از «نکروپلیتیک» یا «سیاست مرگ» استعماری است. مادلین آلبرایت، وزیر خارجه و سفیر وقت آمریکا در سازمان ملل در پاسخ به سئوال لزلی استال، خبرنگار سی بی اس، که پرسیده بود آیا مرگ پانصد هزار کودک عراقی ارزشش را داشت، چنین پاسخ می دهد: «انتخاب بسیار دشواری است، ولی بله، ارزشش را داشت.»
می دانید که چرا مرگ صدها هزار کودک ارزش زیاده خواهی استعماری را دارد؟ به این دلیل که اساساً جان این کودکان کوچک ترین ارزشی برای استعمار و استکبار غربی ندارد. امری که ریشه در برتری طلبی غربی دارد. در سال 1864 سرهنگ جان چیوینگتون، در ماجرای کشتار سند کریک به سربازان خود دستور می دهد که کودکان بومی را نیز به قتل برسانند، چرا که «تخم شپش به شپش تبدیل می شود.» اینها همه نتیجه انسان زدایی و فروتر انگاری انسانهای غیرغربی است که از قضا توسط بزرگترین نظریه پردازان لیبرالیسم، نظیر جان لاک و امانوئل کانت توجیه شده است.
وقتی سخن از کودک کشی به میان می آید، منحصر در بمباران و تحریم نیست. ماجرای کشف قبرهای بی نشان در مدارس و کلیساهای کانادا و آمریکا، پرده از یکی دیگر از کودک کشی های استعمار برداشت و تنها موردی بود که رئیس جمهور امریکا، جو بایدن، ناچار به عذرخواهی رسمی از بومیان شد. هزاران کودک سرخپوست به اجبار از خانواده هایشان جدا شدند و به مدارس شبانه روزی آورده شدند، مکان هایی که بیش از آنکه به مدرسه شبیه باشند، به شکنجه گاه و گورستان شبیه بود. ریچارد هنری پرات، بنیان گذار نخستین مدرسه شبانه روزی، جمله معروفی دارد: «سرخپوستِ درون او را بکش و انسان را نجات بده.» اما انچه کشته شد، وجدان درون سفیدپوستان استعمار گر بود و تن نحیف کودکان، و هزاران کودک که به این مدارس رفتند، همانند کودکان مدرسه شیرویاما و بچه های مدرسه میناب، هرگز به خانه بازنگشتند و همانجا مدفون شدند.
کودک کشی استعماری نه از روی تصادف و اشتباه است و نه بخشی از هزینه های جانبی جنگ، بلکه رسم کهن استعماری است. کشتار کودکان مدرسه شجره طیبه میناب، در ادامه کشتار کودکان غزه، کودکان عراق، کودکان مدرسه شیرویاما، و کودکان سرخپوست و سیاهپوست است. کشتار کودکان همچون نمادی از کشتن آینده یک سرزمین و نشانه ای از اوج قساوت و سنگدلی است. کشتار کودکان می تواند چهره حقیقی استعمار را آشکار سازد، چهره ای که سال ها آن را پشت دفاع از آزادی و حقوق بشر پنهان می داشت. اما امروز استعمار در عریان ترین چهره خود نمایان شده است، چرا که به پایان کار خود نزدیک شده است. هراس از فروپاشی را می توان در لشکرکشی، کودک کشی، و خردکشی های بی پرده اش دید، اما بنا به سنت الهی، نظم ظالمانه سرانجامی جز سقوط ندارد و مستضعغان و ستمدیدگان، وارثان و رهبران زمین خواهند بود.
استعمار و کودک کشی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید