امروز: 1405/05/08 ساعت : 01:08

کلید پیروزی روی میز مقاومت است نه میز مذاکره

توطئه عبری-غربی-عربی علیه محور مقاومت

حمله شب گذشته ائتلاف سعودی-آمریکایی را نباید صرفاً یک عملیات محدود نظامی تلقی کرد. همزمانی این حمله با تحرکات سیاسی و دیپلماتیک اخیر، بار دیگر این پرسش را پیش روی ناظران قرار داده است که آیا دشمن در حال اجرای مرحله‌ای جدید از همان راهبردی نیست که طی سال‌های گذشته در لبنان دنبال کرد؛ راهبردی که بر پایه تفکیک ساحات، منزوی کردن اضلاع محور مقاومت و جلوگیری از شکل‌گیری یک پاسخ هماهنگ استوار شده است.

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که آمریکا و رژیم صهیونیستی، بیش از آنکه نگران توان نظامی هر یک از اعضای محور مقاومت باشند، از اقدام این مجموعه به یک جبهه واحد و هم‌افزا هراس دارند. از همین رو، تلاش می‌کنند هر ضلع را در شرایطی هدف قرار دهند که سایر اعضا یا درگیر محاسبات سیاسی باشند یا به امید کاهش تنش، از ورود به میدان خودداری کنند. در چنین چارچوبی، مذاکره، آتش‌بس، پیام‌های دیپلماتیک و وعده‌های سیاسی، بیش از آنکه ابزار پایان بحران باشند، می‌توانند به بستری برای تغییر آرایش میدان و فراهم شدن شرایط جهت وارد کردن ضربات بعدی تبدیل شوند.

شهادت اسماعیل هنیه در تهران، در شرایطی که حزب‌الله لبنان درگیر نبردی گسترده با رژیم صهیونیستی بود، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این وضعیت به شمار می‌رود. در همان مقطع، امید بستن به برخی پیام‌ها و وعده‌های سیاسی، موجب شد معادلات میدان با آنچه انتظار می‌رفت فاصله بگیرد. شاید به همین دلیل بود که شهید سید حسن نصرالله در آخرین سخنرانی خود، با اشاره‌ای معنادار تأکید کرد که «به دلایلی تصمیم گرفتیم به تنهایی پاسخ بدهیم.» جمله‌ای که امروز، با مرور تحولات پس از آن، بیش از گذشته قابل تأمل به نظر می‌رسد.

تنها چند هفته بعد، رژیم صهیونیستی با عبور از خطوط قرمز پیشین، دست به ترور دبیرکل حزب‌الله زد و نشان داد که برداشت او از خویشتنداری یا انتظار برای تحولات سیاسی، نه نشانه‌ای از پایان بحران، بلکه فرصتی برای افزایش فشار و تغییر موازنه بوده است. حملات رژیم پس از آتش‌بس جنگ رمضان به لبنان نیز همین واقعیت را به‌خوبی آشکار کرد؛ جایی که با وجود فضای ایجادشده پیرامون توقف درگیری‌ها، حملات رژیم صهیونیستی ادامه یافت و صدها نفر از مردم و نیروهای مقاومت به شهادت رسیدند، بی‌آنکه آتش‌بس مانع تداوم تجاوزات شود.

اگر حمله اخیر به حشدالشعبی را نیز در همین چارچوب تحلیل کنیم، شباهت‌های قابل توجهی میان دو مقطع دیده می‌شود. هدف صرفاً وارد کردن خسارت به یک مجموعه نظامی نیست، بلکه آزمودن میزان پایبندی محور مقاومت به راهبرد «وحدت ساحات» است. دشمن به‌خوبی می‌داند که پاسخ هماهنگ و همزمان همه اضلاع محور، هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر از رویارویی جداگانه با هر یک از آن‌ها خواهد داشت؛ از همین رو، تلاش می‌کند هر بحران را به مسئله‌ای محلی تبدیل کند و دیگر اعضای جبهه را در موقعیت انتظار قرار دهد.

در چنین شرایطی، بی‌تفاوتی نسبت به حمله به هر یک از اعضای محور مقاومت، صرفاً به معنای از دست رفتن یک ظرفیت میدانی نیست؛ بلکه به دشمن این پیام را منتقل می‌کند که راهبرد تفکیک ساحات همچنان کارآمد است و می‌تواند بدون پرداخت هزینه یک جنگ فراگیر، به‌صورت مرحله‌به‌مرحله قدرت بازدارندگی این جبهه را فرسوده کند. تجربه لبنان به‌روشنی نشان داد که فاصله زمانی میان منزوی شدن یک جبهه تا وارد آمدن ضربه اصلی، می‌تواند بسیار کوتاه‌تر از آن چیزی باشد که در محاسبات سیاسی تصور می‌شود.

در کنار این مسئله، مطرح شدن همکاری عربستان در بیانیه سنتکام حساسیت موضوع را د.چندان می‌کند. اگر ریاض از مرحله حمایت سیاسی عبور کرده و وارد همراهی عملیاتی با چنین سناریویی شده باشد، به معنای آن است که پروژه فشار بر محور مقاومت، وارد مرحله‌ای جدید شده و بازیگران منطقه‌ای نیز در آن نقش فعال‌تری بر عهده گرفته‌اند. چنین تغییری، طبیعتاً محاسبات امنیتی منطقه را نیز دستخوش تحول خواهد کرد.

بر همین اساس، مهم‌ترین درس تحولات اخیر آن است که امنیت هر یک از اضلاع محور مقاومت، از امنیت کل این مجموعه قابل تفکیک نیست. عدم پاسخ سخت به اقدامات دشمن علیه لبنان، هزینه‌های سنگینی به همراه داشت. از این رو تداوم همین نگاه به عراق، یمن یا هر نقطه دیگر نیز می‌تواند همان خطای محاسباتی را تکرار کند. دشمن دقیقاً بر همین نقطه تمرکز کرده است؛ اینکه هر جبهه را به مسئله‌ای مستقل تبدیل کند و امکان شکل‌گیری یک پاسخ واحد را از میان ببرد.

اگر تجربه از دست رفتن سوریه یا فشاری که بر حزب الله توسط دولت لبنان و رژیم صهیونیستی حاکم شده قرار است درسی برای آینده باشد، مهم‌ترین پیام آن این است که وعده‌های سیاسی، بدون پشتوانه بازدارندگی و انسجام میدانی، نه‌تنها مانع تشدید بحران نمی‌شوند، بلکه می‌توانند فرصت لازم را برای اجرای مراحل بعدی سناریوی دشمن فراهم کنند. از این منظر، حفظ وحدت ساحات، هماهنگی میان اضلاع مختلف محور مقاومت و پرهیز از تکرار تجربه‌های پرهزینه گذشته، نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه ضرورتی راهبردی برای جلوگیری از تغییر موازنه به سود دشمن خواهد بود.

علیرضا خردمند

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم