حیطه زنان و مسائل مربوط به آن گسترده، گاهاً پیچیده و متاسفانه بیسرانجامترین مباحث روز کشور است. باید بپذیریم که متاسفانه جامعه ما دچار نوعی افراط و تفریط در مسائل حوزه زنان است؛ گروهی از یک سو زن را برای پستوها میخواهند و گروهی دیگر زنان را برای بازیهای سیاسی، فرهنگی، اعتراضات و تمایلات شهوانی؛ و در این بین روح عظیمِ زنان جامعه پای این نگاه غیر زنانه ذبح شده است.
در هزارتوی ساخته شده برای زنان جامعه واقعیتهای درونی جامعه شرایط خوبی را برای زنان ما ترسیم نکرده است؛ استفادههای ابزاری از زنان در لوای شعارهای پرطمطراقِ به ظاهر حمایتی از زن از یک سو و شرایط نامطلوب و سرشار از نگاههای تبعیض جنسیتی به زن از سوی دیگر مانعی برای شکوفایی و بالندگی زنان جامعه شده است.
متاسفانه نگاههای تبعیضی به زنان در برخی مناطق هنوز رواج دارد و این تبعیضها حوزه اختیار زن به عنوان فردی مستقل و دارای قوه درک و اختیار را دچار اختلال کرده است، این نگاه در بعضی از مناطق تا جایی پیش رفته که زنان حتی از ارث پدری که یک مسئله شرعی است محروم میمانند.
درست است که پیشرفتها تا حدودی حداقل شناخت زن به واقعیت وجودی و اختیارات حاکم بر مسائل شخصی و اجتماعی را بهبود بخشیده است، اما نگاههای دُگم و غلط سنتی در این مناطق حقوق اولیه زنان و دختران را سلب کرده است و این زنان مرتباً درگیر مسائل متعدد از جمله کمبودهای معیشتی، عاطفی، روحی، امکانات رفاهی، کودک همسری، خشونتهای خانوادگی، محدودیتهای تحصیلی و کارهای طاقت فرسا چه در خانه پدری و چه در کنار همسران بعضاً اجباری خود هستند.
متاسفانه خودکشیهای فراوانِ خبرساز در این مناطق تنها راه ابراز اجتماعی این مقولههاست؛ دلایل، آمار، ارقام و مقالههای فراوان این حوزه به گمان نگارنده دردیست عظیمتر بر درد این زنان، چرا که بیان دلایل و آمار هیچ سود و منفعتی برای این زنان نداشته است.
آنچه در بازدیدهای میدانی حاصل شده این است که زنان این مناطق از نوعی بیپناهی شدید رنج میبرند؛ گاهاً خیلی از زنان حتی از حقوق خود مطلع هستند اما نقطه امنی برای سپردن دردهای خود به آنها ندارند.
نبود شغل و استقلال مالی که بتوانند بدون وابستگی مالی در جهت تامین نیازها روحی و التیام دردهایشان گام بردارند و همچنین محرومیتها و محدودیتهای این مناطق بر مسائل حوزه زنان دامن زده است و محدودیتهای مالی، معیشتی، امکانات اولیه پیشرفت سبب شدت این گونه مسائل و به حاشیه رفتن مسائل حوزه زنان شده است.
البته که در سالهای اخیر خصوصاً با کارهای بسیج سازندگی، گروههای جهادی، کارهای عام المنفعه و…. تا حدودی مسائل رو به بهبود رفته است؛ اما این محدودیتها و محرومیتها تا حل کامل و برطرف کردن نواقص راه طولانی در پیش دارند و متاسفانه نگاه دولتها و به حل این محرومیتها به استثناء اقدامات کوتاهِ دولت شهید رئیسی نگاهِ همراه و همگرایی برای حل معضلات نیست و این راه تا سرانجام فاصله بسیار دارد.
به نظر میرسد آنچه نیاز مبرم و حیاتی این روزهای این مناطق است پایگاه اجتماعی با اختیارات کامل حمایتی است که به طور مستمر و روزانه درگیر مسائل این زنان باشد.
تکیهگاهی امن که بتوانند بدون ترس و نگرانی مسائل را عنوان کنند و از حمایت قوی آن دلگرم باشند، چرا که این زنان از ترس خشونتهای بعد از طرح مسئله حتی از ابراز مشکلات سر باز میزنند.
نیاز فوری این مناطق ایجاد این ساز و کار است، و باید ساماندهی آن را دنبال و امکانات اجرایی کردن آن را فراهم کنیم؛ این ساز و کار باید یک ساختار قانونی و محکم داشته باشد تا مردم با آن همراه شوند در غیر این صورت به خاطر نوع فرهنگ و تفکر رایج در این مناطق کارآمدی خود را از دست خواهد داد.

