روایتی از آنچه در مراسم عزاداری دانشگاه شریف گذشت
در حوادث 18 و 19 دی بیش از 2 هزار نفر در کشور به شهادت رسیدند. طیفهای مختلف جامعه با هر دیدگاه و اختلاف نظر سیاسی در بیرون و درون دانشگاه خود را بابت کشتاری که رضا پهلوی عامل آن بود عزادار میدانند. به همین دلیل هم این حق هر گروهی است که برای شهدا عزاداری کند در همین راستا نیز چندروز پیش یک مراسم در دانشگاه تهران بدون هیچ چالشی برگزار شد اما امروز زمانی که طیف مقابل همین دیدگاه سیاسی بنا داشت در مسجد دانشگاه شریف برای شهدا عزاداری کند گروهی که معتقد به مصادره عزاداری است و معتقد است عزاداری صرفا زمانی ارزشمند است که به آشوب تبدیل شود مراسم عزاداری شهدا را بر نتابیده و به طور موازی مدعی برگزاری تجمع سکوت میشوند.
لیدرهای چند نفره تجمع که سلاح سرد نیز دارند بلافاصله سکوت را تبدیل به شعارهای رادیکال میکند تا بتوانند با دوقطبی سازی فضای دانشگاه را ملتهب کند و بعد سعی میکنند جمعیت را به سمت خیابان هدایت کنند تا بتوانند همچون 18 دی بستر آشوب و متعاقبا کشته سازی برای عوامل تروریستی خیابانی فراهم آورند که موفق نمیشوند. به همین دلیل هم تقابلی که قرار بود در خیابان شکل بگیرد را در دانشگاه شکل میدهند.
حامیان آشوبسازی، مراسمی که هیئت دانشگاه به همراهی دانشجویان برگزار کننده آن است را بر نمیتابد و خود را داعیه دار انحصاری عزاداری میداند اما در همین ادعا نیز صادق نیست و عزاداری را صرفا زمانی ارزشمند میداند که بتوان از دل آن دوقطبی و آشوب بیرون بکشد برای همین هم خیلی زود عزاداری را تبدیل به مراسم کف زنی و پایکوبی میکنند تا نشان دهند چیزی که کمترین ارزش را برایشان دارند شهدای 18 دی است. اصلا برایشان اهمیتی ندارد که چه افرادی در 18 و 19 دی جان باختند برای آنها مهم این است که خونی ریخته شود تا بشود با پیراهن خونی بستر خونریزی بیشتر را فراهم کرد.
وجود عناصری مانند آن استاد دانشگاهی که به خارج از کشور گریخته و اکنون مشتاق این است که بمبهای آمریکایی روی سر هموطنان و دانشجویانش فرود بیاید تا آن تشکل غیراسلامی که برچسب اسلامی به انتهای نامش چسبانده و سالیانی قبل عکس یک قاتل خیابانی را سر دست گرفته بود و به آن افتخار میکرد، مولود نوعی از تفکر وطن فروشانهای که گویا از بیخ و بن قسم خورده است که خود را پیاده نظام اهداف شوم دشمنان این خاک کند.
رویای له شدن ایران زیر چکمه استکبار آرمانیست که هر موقع شرایط آن را فراهم میبینند، از شدت ذوق برای وقوعش ماسکها را کنار میزنند تا به سمت مقصود خویش بدوند. همانهایی که در سال 1382 بیانیه بهار بغداد را منتشر کردند امروز در کف دانشگاههای تهران مانند یک خون آشام به دنبال سرکشیدن خون جوانان این سرزمینند تا خوراک آن ابرقدرت نشسته در غرب را فراهم کنند که بتواند با خیال راحت ایران را جهنم بخواند. شاید ما اشتباه میکنیم و زیبندهترین شعار برای این جماعت همان رضاشاه، روحت شادی است که با سرمستی فریادش میزنند. مگر کسی که آرمانش حمله به ایران توسط اجنبی و تصرف آن است، میتواند اسطورهای به جز رضا پهلوی داشته باشد؟
آنچه که در ابتدای دولت فعلی رخ داد و به نوعی نشئت گرفته از روحیات رمانتیک مدیران آن بود، اکنون باید در ترازوی آزمایش قرار بگیرد که آیا دانشجو میتواند آدم بدی باشد یا خیر. یا اصلا کسی که در دانشگاه چاقو میکشد صلاحیت عنوان دانشجو و نشستن بر روی صندلی آن را دارد یا نه؟ یا آن استادی که در دل آرزوی حمله اجنبی به ایران را دارد لایق کرسی استادی است یا نه؟ آیا بدست آوردن صندلی مدیریت آن قدر میارزد که با اجازه ورود چنین اراذلی به دانشگاه ژست روشنفکری بگیریم و اکنون توسط همان عناصر بدذات شاهد آشوب در کف دانشگاهها باشیم؟

