تکرار سازوکار نظم کهنه در «شورای صلح غزه» و تکلیف تاریخی ایران
کاخ سفید بامداد شنبه در بیانیهای، اعضای نهاد موسوم به شورای صلح غزه را اعلام کرد. بر اساس این بیانیه، اعضای شورا شامل افرادی چون مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، استیو ویتکاف، نماینده ویژه دولت آمریکا، جارد کوشنر (مشاور و داماد دونالد ترامپ)، تونی بلر (نخستوزیر اسبق انگلیس)، آجای بانگا (رئیس بانک جهانی) و مارک روان (سرمایهگذار و مدیرعامل (Apollo Global Management هستند. همچنین، کشورهایی نظیر ترکیه (هاکان فیدان، وزیر امور خارجه)، امارات (ریم الهاشمی، وزیر امور همکاریهای بینالمللی)، قطر و مصر، به عنوان اعضای «هیئت اجرایی منطقه» انتخاب شدهاند.
با کمی دقت در شیوه اجرایی و ترکیب اعضای این شورا، به سادگی میتوان سازوکار قدیمی قدرتها برای تقسیم و تجزیه کشورها را مشاهده کرد؛ سازوکاری که سابقه آن به قرارداد سایکس-پیکو بین انگلیس و فرانسه برای تقسیم قلمرو عثمانی پس از جنگ جهانی اول و سپس کنفرانس صلح پاریس و نظام قیمومیت در سال ۱۹۱۹ بازمیگردد. در آن دوران، این سازوکار به قدرتهای پیروز اجازه داد تا رسماً بر مناطق عربی حکومت کنند، با این توجیه که این مناطق فاقد توانایی حکمرانی مستقل بوده و باید تحت نظارت جامعه ملل برای استقلال آماده شوند.
حال، همان روش قدیمی به کار گرفته شده است. بدون در نظر گرفتن خواست و اراده ملتها، برای آنها تعیین و تکلیف میشود؛ حاکم انتخاب میشود، شیوه اداره کشور و ناظر تعیین میگردد و نکته تأملبرانگیز آن است که حتی یک نفر از اعضای کشور و ملت مورد نظر، نه در شورا و نه در هیئت اجرایی حضور ندارد. در واقع، همان قاعده طاغوتی حاکم است: «من زور دارم و طبق زور حکمرانی میکنم؛ سرنوشت و چگونگی زیستن ملتی را مشخص میکنم.»
دموکراسی، حقوق بشر، استقلال، آزادی و حق تعیین سرنوشت، همگی واژههایی هستند که نظام لیبرال دموکراسی با بهرهگیری ابزاری از آنها و با کمک امپراتوری رسانهای، اهداف خود را در غارت منابع و ثروت ملل دنبال میکند و از جغرافیای سرزمینی ملتها بهرهبرداری میکند تا منافع صد سال آینده خود را تضمین نماید. این، چهره واقعی این جهان و نظام بینالمللی کنونی است.
وظیفه و مأموریت ما در این بزنگاه تاریخی چیست؟
اگر ما در جنگ جهانی اول حاضر نبودیم تا در مقابل ظلم و بیداد طاغوت ستمگر آن زمان بایستیم و از انسانیت و شرف انسان دفاع کنیم؛ اگر در جنگ جهانی دوم حضور نداشتیم تا در مقابل اشغال ایران توسط شوروی و انگلیس بایستیم و عزت کشور و ایرانی را حفظ کنیم، اکنون در این بزنگاه تاریخی حضور داریم. این حضور، مانند حضور در جنگ جهانی اول و دوم نیست.
اگر در بزنگاه تاریخی گذشته، کشور شاهد کودتا (کودتای ۲۸ مرداد) و تحمیل شاه دستنشانده بود، در این بزنگاه تاریخی، کشور از نظام مردمسالار برخوردار است که تمام مسئولان آن با واسطه مستقیم یا غیرمستقیم مردم انتخاب میشوند. اگر در بزنگاه تاریخی گذشته، حکومت کشور آنقدر ضعیف بود که به سادگی اشغال شد، اما در بزنگاه تاریخی کنونی، حکومت مردمی در جنگ ۱۲ روزه در مقابل تمام قدرت نظامی غرب میایستد و آن را شکست میدهد. اگر در بزنگاه تاریخی گذشته کشور شاهد کودتای آمریکایی با همراهی اراذل و اوباش بود، اما در بزنگاه تاریخی کنونی، ملت ایران با حضور میلیونی خود در مقابل جنگ شناختی، ترکیبی و فتنهای که با رهبری و هدایت شخص ترامپ صورت گرفت، کمر فتنه آمریکایی را میشکند. اینها تنها بخشی از تفاوتهای ملت ایران بین گذشته و حال است؛ تفاوتهایی که در قدرت نظامی، موشکی، علمی، فناوری، بصیرتی و… بسیار گستردهتر است.
این ها بخشی از تفاوت ملت ایران در دو بزنگاه تاریخی بود لکن این تفاوت در جامعه بین المللی هم مشهود است.در بزنگاه تاریخی گذشته با عناوین دهن پر کن و با استفاده از آزادی،حقوق بشر و دموکراسی جنایت می کردند و پشت این واژه ها و مفاهیم چهره کریه خود و اهداف وحشیانه و خونخوار را پنهان کرده بودند و ملت هاازشناختانهاغافلشدهبودند،اکنوننتیجهدفاعازحقوقبشر،آزادیودموکراسیغربیدر عراق،افغانستان،لیبی،غزه،لبنان،ایران،ونزوئلا و گرینلند مشخص شده است. اکنون با وقاحت رئیس جمهور کشوری را میربایند و اعلام می کنند که چون به منابع و نفت آن نیاز دارند پس هر شخصی که با خواسته ای آنها مخالفت کند را کنار می زنند. از طرفی اعلام می کنند که گرینلند باید به آمریکا ملحق شود تا منافع آمریکا تامین گردد؛یا در مقابل کشتار هزاران انسان در غزه نه اینکه سکوت کنند بلکه در قتل و جنایت آشکارا مشارکت می کنند و هر کس که با آن مخالفت کند توبیخ و مورد پیگرد قرار می دهند از دانشگاه های آمریکا گرفته تا سایر افراد در کشورهای اروپایی. از مشخصات و مختصات بزنگاه کنونی عریان بودن اقدامات است که هر آزادیخواه و منصفی به راحتی می تواند، سمت درست تاریخ را تشخیص دهد و مسیر خود را انتخاب کند. مسیر انسانیت یا مسیر بربریت و توحش.
با توجه به این تفاوتهای بنیادین، مأموریت و تکلیف ما در این بزنگاه تاریخی بسیار متفاوت و حیاتی است. اگر در بزنگاه گذشته، ایرانی با صلابت کنونی حضور نداشت تا مقابل ظلم، توحش عریان و زیر پا گذاشتن حق تعیین سرنوشت ملتها بایستد، اکنون این قدرت و این ایران حضور دارد. این حضور باید در صحنه میدانی و عملی، نمود روشن و عیان پیدا کند.
یکی از نمودهای عینی و میدانی، در صحنه بینالملل و سیاست خارجی است که با ایستادگی مقابل طاغوت آشکار و توحش عریان صورت میگیرد. ایران به عنوان رأس محور مقاومت، باید هماهنگیها و حمایتهای سیاسی و نظامی را به گونهای هدایت کند که در ابتدا مقاومت باقی بماند و در مرحله بعد، دشمن متوحش را شکست دهد تا ملتهای مسلمان و آزاده، سرنوشت خود را تعیین کنند. نه اینکه در این بزنگاه تاریخی با اهمالکاری و غفلت، باز ملتها و مسلمانان به همان سرنوشتی دچار شوند که در بزنگاه تاریخی جنگ جهانی اول و دوم دچار شدند. شورای صلح غزه نمونهای بارز از همان صورتبندی گذشته و تلاش تمامقد برای ساختن نظم متوحش یکجانبه آمریکایی بر ویرانههای نظم رو به اضمحلال لیبرال دموکراسی کنونی است. در این بزنگاه تاریخی باید به گونهای اقدام کنیم که آیندگان به ما افتخار کنند، نه آنکه مانند گذشتگان غافل بوده و مایه ذلت باشیم.

