بازگشت نماد یک گفتمان شکستخورده
وزیر خارجه دولت روحانی بار دیگر با چند موضع جنجالی درباره «مذاکره مستقیم با آمریکا»، «کنسرسیوم هستهای منطقهای» و «نقش نظامیگری در ایران» وارد میدان شده؛ مواضعی که نه تنها تازگی ندارد، بلکه دقیقاً همان خطی است که طی یک دهه گذشته بارها از زبان او و حلقه «باند نیویورکیها» شنیده شده و در همان مقاطع نیز صراحتاً توسط رهبر انقلاب، نهادهای کارشناسی و حتی افکار عمومی رد و بیاعتبار اعلام شده بود.
اما چرا ظریف دوباره با اسب چوبی تراوای دشمن آمریکایی به صحنه بازگشته است؟ پاسخ ساده است: او که امروز در فضای سیاسی ایران بیشتر به نماینده باند نیویورکی ها شهرت دارد هر چند وقت یکبار با خودشیفتگی مزمن و تصور نقش سیاسی تازه، تلاش میکند دوباره خود را در قامت «سیاستمدار ملی» جا بزند؛ حال آنکه غربزدگی، وابستگی فکری و نقش او در «معماری فاجعهبار برجام» چنان روشن است که حتی تحلیلگران مستقل خارجی نیز او را «سوخته ترین مهره سیاسی ایران» میدانند. طبیعی است که او نقش میدان را نپذیرد و شهید والا مقام سردار سلمیانی این قهرمان ملی ابدی را مانعی برای دیپلماسی وابسته و غربزده خود به نمایندگی از جبهه های وابسته داخلی غربگرای سیاسی و … مورد خطاب واقع کند
این یادداشت، مواضع اخیر ظریف را در سه سطح بررسی خواهد نمودد: ۱. تحلیل سیاسی و ژئوپلیتیک ۲. شخصیت سیاسی و وابستگی گفتمانی او ۳. کارکرد رسانهای مواضع جدید در چارچوب پروژههای آمریکا
تحلیل سیاسی و ژئوپلیتیک مواضع ظریف در مقاله فارین افرز
الف. ادعای مذاکره مستقیم با آمریکا؛ بازنویسی تاریخ برای بازسازی چهرهای از دست رفته ، ظریف این روزها مدعی است که در دوران مسئولیتش «مذاکره مستقیم با آمریکا» داشته و این مذاکرات «کلید گشایش» بوده است. اما این ادعا چند نکته مهم دارد۱.- بازنویسی تاریخ برای تطهیر خود . در سالهای مذاکرات، تیم ظریف با تمام قوا تلاش میکرد این تصور را بسازد که: •گفتگوها تنها «در قالب ۱+۵» است، •مذاکرات مستقیم با آمریکا وجود ندارد، •همه چیز در چارچوب تصمیم نظام انجام میشود. اکنون همان وزیر سابق، در اقدامی متناقض با گذشته، «افشاگریِ دیرهنگام» میکند و تلاش دارد خود را مرکز ثقل تصمیمات راهبردی معرفی کند. این دقیقاً همان میل بیمارگونه به قهرمانسازی از خود است که بارها در رفتار و گفتار او دیده شده است. نمایش اعطای مدال قهرمانی دیپلماسی از طرف روحانی وی را در این گودال توهم بیشتر فرو برده است ۲- زمینهسازی برای احیای گفتمان شکستخورده، ظریف بهخوبی آگاه است که فضای عمومی ایران دیگر پذیرای او نیست. اما با مطرح کردن «مذاکره مستقیم» میکوشد: •گفتمان «عادیسازی با آمریکا» را دوباره مطرح کند، •جریان غربگرا را دوباره در رسانههای خارجی فعال کند، • و برای بازگشت به صحنه سیاست داخلی دستاویز بسازد. ۳- پنهان کردن شکست برجام، برجام محصول تفکر «اعتماد به آمریکا» بود؛ تفکری که با یک امضا از سوی ترامپ فرو ریخت و نشان داد که سیاست خارجی ایران نمیتواند بر خوشبینی فردی یک وزیر بنا شود. طرح دوباره مذاکره مستقیم، تلاشی است برای اینکه توجه افکار عمومی از تناقض بنیادی برجام یعنی عدم درک ماهیت دشمنی آمریکا برداشته شود.
ب. کنسرسیوم هستهای منطقهای؛ ایدهای غرب ساخته برای سلب حاکمیت هستهای ایران است ،۱ – ظریف در اظهارات جدید خود پیشنهاد داده است که: « کشورهای منطقه با تشکیل یک کنسرسیوم مشترک، میتوانند اختلافات ایران و آمریکا را کاهش دهند » این پیشنهاد، اگرچه در ظاهر «تکنوکراتیک و صلحطلبانه» جلوه میکند، اما در واقع یکی از خطرناکترین ایدههای امنیتی علیه ایران است ۲- مشارکت کشورهای منطقه یعنی واگذاری بخشی از حاکمیت ایران چنین طرحی یعنی: •عربستان و امارات در چرخه هستهای ایران شریک شوند، • تصمیمهای هستهای ایران به اجماع منطقهای وابسته شود، • آمریکا با بهانه امنیت منطقه، تبدیل به بازیگر دائمی پرونده شود. این دقیقاً همان چیزی است که واشنگتن، پاریس و تلآویو سالهاست دنبال میکنند: «Regionalization of Iran’s Nuclear Case» یا منطقهایسازی پرونده هستهای ایران. ۳ – تکرار همان خطای استراتژیک برجام، برجام قدرت هستهای ایران را نه به رسمیت شناخت و نه تضمین کرد؛ بلکه آن را قابلِ تعلیق، قابلِ توقف و قابلِ چانهزنی کرد. کنسرسیوم هستهای، گام بعدی همین مسیر است:این بار نه تعلیق، بلکه اشتراکگذاری قدرت ملی. ۴- تضاد با دکترین امنیت ملی ایران، در همه اسناد امنیتی ایران از بیانات رهبر انقلاب تا دکترینهای دفاعی ، برنامه هستهای «ملی» است، نه منطقهای. کنسرسیوم مشترک، یعنی تبدیل یک دارایی راهبردی به یک ابزار گروکشی سیاسی. این ایده، حتی از برجام هم ضعیف تر و خسارت بارتر است و نشان میدهد ظریف همچنان بهجای دیدن منافع ملی، بر جهانبینی غربمحور خود تکیه دارد. اینکه او در یک برنامه از پیش تعیین شده در بزنگاه های مهم و تاریخی ایران و البته در وضعیت حساس فعلی دنبال تضعیف و یا وابسته کردن نظام ایران مانند برجام به کشور های غربی عمل می تماید یا خیر است دور از ذهن نیست
پ: روایت نظامیگری در ایران؛ تکرار بیانیههای وزارت خارجه آمریکا، ظریف در مقاله تازه خود در Foreign Affairs، مدعی شده که: •« نظامیگری در ایران موجب سرکوب جنبشهای داخلی شده». • این نظامیگری نتیجه فشارهای آمریکا است. این روایت، سه مشکل اساسی دارد: ۱- وارونه سازی واقعیت دفاعی ایران ایران از سال ۱۹۸۰ تاکنون با بزرگترین تهدیدات منطقهای و بینالمللی مواجه بوده است از جمله می توان به : جنگ تحمیلی هشت ساله، حضور نظامی آمریکا در اطراف مرزها ی ایران، ترور دانشمندان هستهای، تهدید و اقدام به حمله نظامی توسط اسرائیل و آمریکا، تحریمهای فلج کننده دفاعی و…. اشاره نمود. بدیهی است که افزایش توان دفاعی ایران نه «نظامیگری»، بلکه یک منطق راهبردی و ضرورت وجودی بوده است. هیچ کشور مستقلی که در محاصره پایگاههای دشمن باشد، توان دفاعی خود را واگذار نمیکند. ۲- بازتکرار ادبیات مطلوب واشنگتن وقتی وزیر سابق خارجه ایران ادعا میکند «نظامیگری موجب سرکوب جنبشها شده»، در واقع این به ظاهر قهرمان دیپلماسی • روایت رسانههای آمریکایی را تکرار میکند، • فشار خارجی را به یک مسئله داخلی تقلیل میدهد، • و مسئولیت تاریخی آمریکا در امنیتیسازی ایران را حذف میکند. این همان متنی است که وزارت خارجه آمریکا هر سال در گزارش حقوق بشر خود منتشر میکند با این تفاوت که این بار امضای آن با محمدجواد ظریف است. ۳- حذف نقش دشمن و مقصرسازی ایران، ظریف در مقاله اش عملاً میگوید: «ایران نظامی شده چون آمریکا فشار آورد، اما این نظامیگری موجب مشکلات داخلی شده است». این نوع سخن گفتن یعنی: • آمریکا را عامل قابل درک معرفی کردن، • ایران را عامل مشکل معرفی کردن، • و در نهایت تراشیدن توجیه برای «عادیسازی روابط با آمریکا». این دقیقاً همان گفتمانی است که او سالها نماینده آن بوده است

