ربایش دراماتیک نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، توسط نیروهای ایالات متحده، تنها یک تحول پرسروصدا در آمریکای لاتین نیست؛ این رویداد را باید نقطهای معنادار در بازتعریف ژئوپلیتیک جهانی و نشانهای از بازگشت سیاست زورمحور آمریکا دانست. عملیاتی که به گفته واشنگتن در چارچوب «اجرای قانون» و اتهامات مرتبط با تروریسم مواد مخدر انجام شده، در عمل پرسشهای عمیقی درباره حاکمیت دولتها، آینده نظم بینالملل و نقش متحدان آمریکا ـ بهویژه اروپا ـ ایجاد کرده است.
برای پایتختهای اروپایی، این عملیات نهتنها شوکآور، بلکه هشداردهنده است. اروپاییها اکنون با واقعیتی روبهرو هستند که سالها از آن گریزان بودهاند: ایالات متحدهای که بار دیگر آماده است برای تحقق منافع تعریفشده خود، از اقدام نظامی یکجانبه استفاده کند و در این مسیر، چندان نگران پیامدهای حقوقی، هنجاری و متحدانه آن نباشد.
بازگشت «دکترین دانرو»: جهان بهمثابه حوزه نفوذ
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سخنان پیروزمندانه پس از عملیات، آشکارا از مفهومی سخن گفت که آن را «دکترین دانرو» نامید؛ رویکردی که یادآور نسخهای مدرن و خشنتر از دکترین مونرو است. در این نگاه، نیمکره غربی نه صرفاً حوزه نفوذ سیاسی آمریکا، بلکه قلمرویی است که واشنگتن حق مداخله قهری در آن را برای خود محفوظ میداند.
این دکترین، در واقع، نوعی پذیرش آشکار منطق «قدرتهای بزرگ» است؛ جهانی که در آن قواعد و نهادهای بینالمللی جای خود را به خطوط نفوذ، معامله و اعمال زور میدهند. برای اروپا، چنین تغییری صرفاً یک اختلاف نظر تاکتیکی با واشنگتن نیست، بلکه تهدیدی علیه بنیانهای نظم بینالمللی پس از جنگ سرد است که اروپا یکی از اصلیترین ذینفعان آن بوده است.
معضل اول اروپا: گرینلند، قطب شمال و بازگشت رقابت سخت
نخستین و فوریترین پیامد عملیات ونزوئلا برای اروپا، در جغرافیایی دور از کاراکاس نهفته است؛قطب شمال
لحن تهاجمی ترامپ و آمادگی او برای استفاده از نیروی نظامی در راستای اهداف سیاسی و اقتصادی، نگرانیها درباره احیای جاهطلبیهای آمریکا در شمالگان ـ بهویژه در قبال گرینلند را تشدید کرده است.
گرینلند، که تحت حاکمیت دانمارک قرار دارد، سالهاست در کانون توجه آمریکا قرار دارد؛ از موقعیت ژئوپلیتیک گرفته تا منابع معدنی کمیاب و مسیرهای کشتیرانی جدید. ایده خرید گرینلند در دوره نخست ترامپ شاید آن زمان بیشتر به شوخی شبیه بود، اما امروز، در پرتو اقدام نظامی در ونزوئلا، دیگر چندان غیرواقعی به نظر نمیرسد.
اروپا بهویژه دانمارک ، اکنون با این پرسش روبهروست:
آیا آمریکا حاضر است برای تثبیت برتری خود در قطب شمال، از فشار نظامی و امنیتی استفاده کند؟ و اگر چنین شود، اروپا تا چه اندازه توان و اراده مقاومت دارد؟
انتخاب دشوار: همراهی یا مقاومت
اروپاییها در برابر یک دوگانه ناخوشایند قرار گرفتهاند.
همراهی با واشنگتن ممکن است انسجام کوتاهمدت فراآتلانتیک را حفظ کند، اما به معنای پذیرش منطق زور و تشویق رفتارهای قهری است. مقاومت، از سوی دیگر، هزینهبر، پیچیده و نیازمند انسجام سیاسی دروناروپایی است؛ انسجامی که همواره تضمینشده نیست.
اما عدم انتخاب، خود نوعی انتخاب است: پذیرش تدریجی فرسایش حاکمیت و افزایش فشار از سوی قدرتمندترین متحد.
معضل دوم: اوکراین و سایه معاملهگری قدرتهای بزرگ
ربایش مادورو در خلأ رخ نداده است. این اقدام در میانه جنگ اوکراین، پژواکی نگرانکننده دارد. اگر ایالات متحده بتواند با توجیه «اجرای قانون» حاکمیت یک دولت را نقض کند، چه پیامی به دیگر بازیگران جهانی مخابره میشود؟
برای ناظران اروپایی، این تحول پرسشهایی اساسی را برمیانگیزد:
ترامپ چه نوع توافق صلحی را برای اوکراین در ذهن دارد؟
آیا این توافق بر پایه اصول حقوق بینالملل خواهد بود یا بر اساس معامله بر سر قلمرو و منابع؟
نگرانی دیگر، انحراف توجه و منابع آمریکاست. تمرکز نظامی بر آمریکای لاتین میتواند تعهد واشنگتن به امنیت اروپا را تضعیف کند و در عین حال، مسکو را به این نتیجه برساند که زمان مناسبی برای فشار بیشتر یا حتی معامله مستقیم با آمریکا فرا رسیده است.برای اروپا، این سناریو یادآور بدترین کابوس تاریخی است: تصمیمگیری قدرتهای بزرگ درباره سرنوشت یک قاره، بدون حضور مؤثر خود آن قاره.
معضل سوم: تایوان، چین و عادیسازی زور
پیامدهای عملیات ونزوئلا فراتر از اروپا و حتی اوکراین است. در پکن، این اقدام احتمالاً بهدقت رصد شده است. اگر استفاده یکجانبه از زور توسط آمریکا عادیسازی شود، چرا چین نباید نتیجه بگیرد که محیط بینالمللی برای اعمال فشار قهری در تنگه تایوان مساعدتر شده است؟
البته بعید است چین دقیقاً سناریوی ونزوئلا را تکرار کند، اما پیام نمادین این اقدام مهم است:
جهانی که در آن قدرت نظامی، بیش از پیش جایگزین قواعد میشود.
برای اروپا، که بهشدت به ثبات اقتصادی و زنجیرههای تأمین جهانی وابسته است، بیثباتی در هند–اقیانوسیه یک تهدید مستقیم محسوب میشود. اروپاییها شاید نتوانند مانع اقدام نظامی چین شوند، اما میتوانند با تقویت تابآوری اقتصادی، تنوعبخشی به زنجیرههای تأمین و افزایش ظرفیتهای دفاعی، آسیبپذیری خود را کاهش دهند.
اروپا در برابر متحدی غیرقابل پیشبینی
ربایش مادورو را نباید صرفاً یک حادثه منطقهای دانست. این رویداد نمادی است از سیاست خارجیای که راحتتر از گذشته به زور متوسل میشود و آشکارا از جهانی مبتنی بر حوزههای نفوذ استقبال میکند.
برای اروپا، این تحولات زنگ خطر است. از گرینلند تا اوکراین و از تایوان تا ثبات اقتصاد جهانی، رهبران اروپایی باید خود را برای محیطی آماده کنند که در آن ایالات متحده کمتر قابل پیشبینی، بیشتر یکجانبه و بهشدت متأثر از سیاست داخلی است.
ضرورت استقلال استراتژیک
این لحظه بار دیگر مفهوم «استقلال استراتژیک اروپا» را از یک شعار مبهم به یک ضرورت عملی تبدیل میکند. نه به معنای قطع رابطه با آمریکا، بلکه به معنای توانایی دفاع از منافع اروپایی ـ حتی زمانی که چالش از سوی نزدیکترین متحد میآید.
جهان وارد دورهای شده است که در آن، خطر نهفقط از دشمنان آشکار، بلکه از متحدان دمدمیمزاج نیز میتواند ناشی شود. ونزوئلا شاید دور به نظر برسد، اما پیام آن برای اروپا بسیار نزدیک و فوری است.

