جامعه مجموعهای از افراد است که همه حول یک محور بر بنیان مبانی شکل دهندۀ جامعه گردآمدهاند. اصولاً جامعه مجموعهای از افراد، فارغ از نگرشهای فردی است که پایه به یک بنیان اصیل میرساند که از آن تعبیر به جهانبینی میشود.
جهانبینی نگرش به جهان و پیدایش و تحولات آن است و در جامعۀ ایران به اعتبار ایران و ایرانی بودنش، و فارغ از نگرههای متفاوتی که ممکن است در دورههای گوناگون در آن جاری باشند، دین بنیان این جهانبینی است؛ به این تعبیر که آنچه جامعۀ ایران را اساساً یک جامعه میکند دین است، و در این راستا، آنچه که در مورد جامعۀ ایران میتوان اظهارداشت، این است که دین اسلام آن است که محور این جامعه قرارگرفته و همه اهالی این جامعه را که معتقد به وجود و موجودیت این جامعه اند، گرد خود جمع آورده و اساساً مفهوم جامعه را در این بستر جاری کردهاست.
باری، اصول امنیت اجتماعی هم به همین منوال تبیین میگردند؛ به این ترتیب که ضروریترین مفاهیم برای امنیت یک جامعه اصولاً همان مفهومی است که جامعه بر بنیان آن شکل گرفته و به تعبیری بنیان جامعه است، و این واقعیتی انکارناپذیر است؛ چراکه اگر جامعه بنیان خود را ازدستبدهد، بهواقع اصالت وجودی خود را ازدستداده و در مسیر نابودی قرارگرفته و بهسادگی به هدم و فروپاشی میرسد.
اما به گونۀ کلی میتوان امنیت اجتماعی را در ذیل دو عنوان کلان امنیت ذهنی اهالی جامعه و امنیت عینی کلی جامعه دستهبندی کرد، دو عنوانی که برای تبیین دقیق مفهوم امنیت و نیل به مبانی اصالت آن، واکاوی آنها ضروری است.
امنیت ذهنی افراد جامعه مبتنی بر سه عامل بنیادین جهانبینی، ارزشهای فردی و اعتقادات و باورهای فردی است؛ سه عاملی که جهان فرد را صرفاً بهاعتبار انسان بودنش، البته مبتنی بر آمال و باورهایی که در طول دورۀ زندگی خود بهواقع با آنها زیسته، یا به تعبیری، زندگیش بر مبنای آنها ساختار خود را یافته، شکلدادهاند؛ اما این مفهوم در جامعه، با ابتناء بر جهانبینی و فرهنگ حاکم بر جامعه و ارزشهای اجتماعی جاری در آن، وجه عینی به خود میگیرد؛ و چنین است که جریان امنیت جریانی فراگیر و شامل دو بعد کلان ذهنی فردی و عینی جمعی است که وجه جمعی آن برای پایدار ماندن ضرورت دارد که وجه ذهنی را بر بنیان اصیل خود شکلدهد.
چنین است که جامعۀ ایران که البته امروزه سردمدار جامعۀ کلان اسلامی در نبرد تمدنی با غرب است، در شرایطی قراردارد که مسؤولیتی بهمراتب سنگینتر و اصولیتر در شرایط فکری و فرهنگی روزگار دارد؛ مسؤولیتی که بهواقع بهدلیل شکلگیری این جامعه بر ابتناء جریان انقلاباسلامی در شرایط این روزگار پدیدآمده، و در روالی منطقی، بنیان شکلگیری جریان کلان تقابل با نقشآفرینی مدرنیته و غرب قرارگرفتهاست؛ جریانی که از جزئیات زندگی و پوشش و رفتارهای هر فرد تا کلیات روابط اجتماعی حاکم بر جامعه را در بر میگیرد و آمیخته در مباحث و مفاهیم اصولی امنیتی است.
حال آنچه ضروری است، این است که در این مرحله به مبحث امنیت و زیرساختها و شرایط ضروری آن برای جامعۀ ایران و فرهنگ و تمدن اسلامی عمیق آن و تقابل آشکار غرب و جریان تمدنی مدرنیتۀ مبتنی بر صهیونیسم با این مفهوم موجودیتی این جامعه پرداختهشود.
مدرنیته و دشمنی همیشگی آن با فرهنگ و تمدن اسلامی ایران و جایگاه غرب امروز به¬عنوان نمایۀ آن و نقش پررنگ تروریسم در همه اشکال آن در بروز این دشمنی، در این فرایند یک هدف عمدۀ مورد نظر غربیان و عمّال آنان در منطقه بودهاست و البته ازاین¬پس نیز ممکن است به¬بهانه¬های مختلف، مخلّ امنیت جامعه¬ای چون جامعۀ ما شود که در سایۀ انقلاباسلامی، تمدن مبتنی بر تروریسم غرب را در مسیر رو به رونق خود، با چالشی جدی، عمیق و دامنهدار در زمان و مکان مواجه کرد؛ و بر این اساس است که شناخت اصول امنیت اجتماعی اهمیتی وافر مییابد.
اصولاً پیاده¬سازی مبانی امنیتی در جامعه متضمن رویکردهایی راهبردی در مواجهه با رخدادهایی است که در موارد غیرمربوط به وقوع آشکار جنگ سرزمینی، عموماً تروریسم آشکارترین و فراوان¬ترینِ آنها است. اساساً باید توجه داشت که سهل¬الوصول¬ترینِ راههای سلب امنیت یا هدم امنیت از جامعۀ متخاصم، که امروزه ویژگی بارز نظام پوچ بین¬الملل مبتنی بر فرهنگ غرب است، در دنیای امروز تروریسم است؛ چراکه برنامه¬ریز آن اصولاً نیازی به حضور مستقیم در صحنۀ وقوع نمی¬بیند؛ و ازاین¬رو، همچنان¬که برای اجرای آن از سرمایه¬گذاری انسانی برکنارمی¬ماند، به¬سادگی می¬تواند از بار اتهام آن بگریزد یا حتی آن را متوجه دشمن خود سازد.
از سوی دیگر، در بارۀ آثار انقلاب اسلامی ایـران باید چنین گفت که این جریان، با اتکاء به جهان¬بینی معنوی حاکم بر خود، در روزگاری که جهان¬بینی معنوی درقبال جهان¬بینی مادّیگرای مدرنیته به کنج عزلت و فراموشی خزیده¬بود، به¬گونه¬ای جامعۀ ایران و به¬تبع، جوامع مسلمان و نیز جوامع معنویگرای دیگر را در مسیر احیاء معنویت قرارداد و به¬این¬ترتیب، درتقابل¬با تمدن غرب قرارگرفت؛ چراکه این تمدن از آغاز شکل¬گیری، برمبنای استعمار و برنامه¬های استعماری، که مبتنی بـر سرشتش بود، امحاء معنویت در همه جوامع مخاطب خود، به¬ویژه و به¬گونۀ آشکار در جوامع غیرغربی، را وجهۀ همت خود نهاده¬بود. انقلاب اسلامی ایران درتقابل¬با این جریان، این باور را درمیان مردمان جهان ایجادکرده¬است که معنویت سلاحی است که با آن می¬توان با تمدن مبتنی بر استعمار غرب جنگید و بر آن تفوق¬یافت؛ و چنین است که در مسیر رو به پیشرفت خود، مدام با کارشکنی¬های غربیان مواجه گردیده و همچنان می¬گردد، کارشکنیهایی که ازجملۀ آنها تروریسم است.
به¬این¬ترتیب، اثر عمده و کلان انقلاب اسلامی ایران در جهان مادّی تحت¬حاکمیت مدرنیته و غرب تقابل با این تمدن بوده¬است، تمدنی که به¬تعبیری می¬تو.ان گفت ستیز ما با آن عمری دراز داشته¬است، و همین عمر دراز زمینه¬ای برای تفاهم و رابطۀ مسالمت¬آمیز میان ما و آن باقی¬نمی¬گذارد و اساساً از همین رو پدیده¬ای چون انقلاب اسلامی ایران ابتدائاً در جامعۀ ایران و به¬تبع، در جوامع دیگر اسلامی و غیرغربی آراء بسیاری را به خود جذب¬کرد و تبدیل به جریانی شد که تمام¬قد مقابل غرب و مدرنیته ایستاد و تاکنون علیرغم دشواریهای بسیار این مسیر همچنان سرپا مانده و به¬تعبیری اصلی¬ترینِ دشواریهای طی¬مسیر طرف¬مقابل به¬عنوان ابرقدرت این روزگار است و به¬اعتراف دیدمان¬پردازان آنان، نمود برجستۀ روش¬های سنتی رویاروی این جریان به¬ظاهر¬حاکم است. البته توجه به این نکته نیز ضروری است که این جریان از منظری به شعله¬ای می¬ماند که در برابر دنیای تاریک مدرنیته قراردارد و البته آن دنیا، باتوجه¬به قدرت برتر مادّی این روزگار خود، برای خاموش¬کردن این شعله از هر تندبادی استفاده¬می¬کند؛ و تروریسم یکی از این تندبادها است.
اما به¬گونۀ¬ جزئی¬نگرانه آثار انقلاب اسلامی ایران را می¬توان چنین مورداشاره¬قرارداد که این جریان در چارچوب تقابل با مدرنیته و تمدن غرب، مبداء حدوث آسیب¬های متوالی به ابرقدرتهای خودخواندۀ این روزگار شد و سبب گردید که آنها در جریانی تدریجی، مدام به¬عقب¬رانده¬شوند و به¬تعبیری، قدرتشان بشکند؛ و از همین رو است که امروزه به تقابل با انقلاب اسلامی ایران روی¬آورده¬اند؛ تقابلی که نمودهای بسیاری در حوزه¬های مختلف دارد، از نمودهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کلان تا رفتارهایی حتی خشن برای تقابل چون تروریسم. این انقلاب از ابتدا با ایجاد شکست در سد شیطانی غرب همراه¬ بوده و با گذشت زمان، به¬گونۀ متوالی، جریانی را برای شکست کامل این سد و دفع نمایندگان آن تمدن و اخراج آنها از حریم تمدن اسلامی آغازکرد و چنین، دست غربیان و نمایندگان آنان را از این جریان و بستر مکانی آن کوتاه¬کرد و به¬این¬ترتیب، حجت قاطعی را برای مسلمانان و مظلومان جهان برای تقابل با مدرنیته و تمدن غرب پدیدار کرد و به¬تعبیری پرتو آن در سرزمینهای اسلامی دیگر و حتی سرزمینهای غیراسلامی نمایان شده و در مسیر فراگیری در سراسر سرزمینهای اسلامی و سپس، سراسر جهان قرارگرفته¬است. این جریان طلیعۀ نجات اسلام و عدالت در جهان امروز شده و با ایجاد بستر مقاومت و روشنگری در برابر سردمداران تمدن غرب زمینۀ طرح اسلام اصیل در جهان و تفوق آن بر تمدن غرب را فراهم¬کرده¬است؛ و چنین است که اگر جوامع و حکومتهای دیگر هم در این جریان قراربگیرند مسیر تفوق کامل اسلام بر غرب به¬روشنی فراهم¬می¬گردد.
اساساً از آثار کلان انقلاب اسلامی ایران، که البته همه در چارچوب همان تقابل این جریان با مدرنیته و تمدن غرب مفهوم¬می¬یابند، باید به جریانی اشاره¬کرد که به¬تعبیری مهم¬ترینِ این آثار است و امروزه تقریباً در همه جای سرزمین اسلام به¬چشم¬می¬آید؛ جریانی که نمود برجستۀ آن تقابل است و به جنبش بیداری اسلامی تعبیرمی¬شود؛ و در این بستر کلان، باید گفت انقلاب اسلامی ایران جریانی تحول¬آفرین در همه شئون نظام بین¬الملل بوده و البته همچنان می¬باشد، چراکه این جریان از هنگام پیدایش، در ساختار روابط یا به تعبیر بهتر تقابل¬های بین¬المللی، با اتخاذ مواضع مستقل، همواره نقشی منحصربه¬خود داشته؛ نقشی که به¬دلیل همین ویژگی استقلال و لاجرم شرکت مستقل در آن تقابل¬های بین¬المللی موردپسند ابرقدرت¬های خودخوانده و مدعی هر دوره نبوده¬است و از همین رو مدام درپی فرصتی برای ضربه¬زدن به این جریان بوده¬اند و در این راستا از هیچ اقدامی در حد توان خود چون ایجاد مزاحمت¬های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی، ازمنظر روابط ایران و همسایگان، و نیز اقدام¬های خشونت¬آمیز چون تروریسم فروگذارنکردند؛ چراکه آنها دریافتهاند که انقلاب اسلامی ایران جریانی است که در تعامل و مواجهۀ جهان مستقل و جهان سلطه¬جو دگرگونی عظیمی را پدیدآورده و مرز جدیدی را میان مستضعفان و مستکبران ترسیم¬کردهاست. اما مشخصۀ برجستۀ این نگاه و به¬تبع، این انقلاب این بوده¬است که این مرز جدید مرزی صرفاً اقتصادی نبوده¬است بلکه وجه مهمی از آن، چه مهمترینِ وجوه آن در قالب وجوه اجتماعی و سیاسی تبیین¬می¬گردد؛ قالبی که می¬توان در چارچوب آن، نمود و آثار این جریان را چنین بیان¬کرد که انقلاب اسلامی ایران در برهه¬ای تاریخی به¬وقوع¬پیوست که در پی استقرار جریان مدرنیته در کل جهان و استحکام آن بر پایه¬هایی شکل¬گرفته از نیمۀ قرن چهاردهم میلادی اروپا، مملوّ از نظریه¬های مادّیگرایانه و الحادی و نفی معنویت و عدالت اجتماعی و خدمت تامّ این نظریه¬ها به قدرت¬یابی غرب بوده¬ و البته همچنان می¬باشد. به¬تعبیری، انقلاب اسلامی ایران جریانی درتقابل¬با جریان استکبار بوده و همچنان است و از همین رو است که جریان استکبار بی¬محابا می¬کوشد که از هر مجرایی به این جریان آسیب¬برساند و به-تعبیری ضربه¬بزند، مجراهایی که یکی از آنها تروریسم است که البته به¬گونه¬ای سهل¬الوصول¬ترین آنها هم می-باشد.
باری، انقلاب اسلامی ایـران جریانی فرهنگی است که گرچه اصل و ریشۀ آن مشخص است، اساساً زمان مشخصی را برای وقوع یا آغاز شکل¬گیـری آن، به¬ضرس¬قاطع، نمی¬توان لحاظ¬کرد. به¬تعبیری، انقلاب اسلامی ایران یک جریان طبیعی آمیخته بـا زندگی جامعۀ اصیل ایرانـی است و از آن رو که زندگی جامعۀ اصیـل ایرانی یک مفهوم فرهنـگی است، این جریان مبتنی¬بر آرمان¬های فرهنگی این جامعه است، و چنین است که اساساً تقابل با تمدن غرب وجهۀ بارز آن است؛ و همین مشخصه آن تمدن مدعی جهانگیری را ناچار به ورود به مسیر تقابل و اتخاذ دشمنی آمیخته به ظرافت و شرارت توأمان با خود نمود؛ خصومتی که مبتنی بر خصلت سلطه-جویی و تمامیت¬خواهی تمدن مدرن غرب است، و آن تمدن را به بهرهگیری از هرگونه سیاستی اعمّ از تحریم-های اقتصادی و جنگ و تروریسم واداشته است؛ و این نکته اساساً انقلاب اسلامی ایران را به¬عنوان پرچم¬دار تمدن اسلامی در این روزگار، با این حقیقت مواجه می¬کند که برای نیل به هدف عالیۀ تمدن اسلامی باید آمادۀ مواجهه با هر خطری ازجانب تمدن غرب ازجمله تروریسم باشد.
به¬این¬ترتیب، هویت انقلاب اسلامی ایـران عامل پیـدایش تروریسم برضد آن است؛ چراکه ایـن هویت عامل ایجاد گونه¬ای جهت¬گیری در این جریان به¬عنوان سلسله¬جنبان تمدن اسلامی در این روزگار است که این جریان را آشکارا در تقابل با تمدن غرب قرارمی¬دهد؛ و از آن رو که غرب بربنیان¬ آموزه¬های اصالتاً مادّی خود، سعی بر توسعۀ این آموزه¬ها در جهان از هر راهی دارد، تمدن اسلامی و البته دررأس¬آن، انقلاب اسلامی ایران باید ضمن تقویت هرچه¬بیشتر فرهنـگی و سیاسی و فنی و اقتصادی خود و به¬تبع، تمدن اسلامی، و سعی در انتقال آن به بیـرون مرزها و به¬تعبیری عیان ساختن نمود جهانی این جریان و تلاش در راستای همراه نمودن کشورهای دیگر از بخشهای دیگر سرزمین عظیم اسلامی تا کشورهایی با تمدن¬های دیگر، به¬واقع سعی بر تفوق در این تقابل با غرب بدارد؛ تا غرب مدرن، که امروزه داعیۀ ابرقدرتی تامّ در جهان را دارد، ضمن ناامیدی از هرگونه اقدام تخاصم¬آمیز، از اقدام¬های اقتصادی گرفته تا تروریسم، ناچار به پذیرش تمدن اسلامی و دررأس¬آن انقلاب اسلامی ایران، که به¬واقع انقلاب و تحولی بزرگ در تمدن جدید اسلامی است، به¬عنوان قطب متقابل در تنظیم ساختار جهان گردد؛ جریانی که البته طلیعۀ آن در این روزگار با رهبری داهیانۀ مقام عظمای ولایت، آشکار شده¬است.

