مروری بر تردیدافکنی هممیهن و رسانههای محفلی در هفتۀ گذشته
صفحه یک روز پنجشنبه روزنامه هممیهن با تیتری معنیدار و یادداشتی از سردبیر محترم این روزنامه که نکاتی را در برداشت که به نظر میرسید تحلیلی دور از واقعیات و صرفا برای القای یک خط خاص نگاشته شده بود. تحلیلی که دی 1404 را در کنار دی 1357 گذاشته تا اینگونه القا کند که شرایط مشابهی در جریان است و باید برای برون رفت از این جریان نسخهای خاص تجویز شود وگرنه نتیجهای مشابه پسا دی 1357 رخ خواهد داد که در ادامه به ابعاد این تحلیل و هدف آن پرداخته میشود.
متن اشارات جالبی دارد و اغتشاشات 78 و 88 را درون سیستمی معرفی میکند، گویی مخاطبان خود را عدهای مبتلا به آلزایمر تصور میکند که جنس شعارها و وقایع آن سالها را فراموش کردهاند. اگر این نکته را که تخریب ولی فقیه به عنوان رکن اصلی نظام اسلامی در شعارهای دوران فتنه و همراهی و هماهنگی کامل با شبکههای ماهوارهای با چه چهارچوبی درون سیستمی خوانده شده را کنار بگذاریم به این نکته میرسیم که چرا انتهای هر فتنه و اغتشاش حرف مشخص و ثابتی از دهان یک جریان خاص بیرون میآید؟ ادامه متن از استدلالهای جالبتری نیز بهرهمند است.
نگارنده متن همان ابتدای کلام سخن گفتن از عوامل خارجی را یک ژست حاکمیتی معرفی میکند که منطقی پشت آن نیست تا مسیر را برای خود هموار کند. آن هم زمانی که رئیس جمهور ایالات متحده شخصا برای حمایت از جریان آشوب به میدان آمده و ابایی از بیان اینکه پشتیبان این جریان است ندارد؛ موضوعی که روز گذشته نیز مورد تاکید رهبری انقلاب قرار گرفت. اما هدف این تحلیل از این فرار رو به جلو چه بود؟ نویسنده با وجود شرمساری بسیار از نظری که میخواهد بیان کند بارها میگوید پهلوی در اثر عواملی به مرور زمان وجههای پیدا کرده که خود را آلترناتیو اصلی نظام جا بزند و بدنه عمومی پیدا کند و هر بار نظر قبلی خود را به چالش میکشد و در آخر به این سطح از نظرسازی رضایت میدهد که این بدنه را از قشر فرهیخته مدنظرش جدا کند.
او بدون اشاره به اینکه در سالیان متمادی در هر فتنه و اغتشاشی، یک دست هدایتگر بیرونی چینش سران و چهرههای آن آشوب را برعهده داشته به راحتی عبور میکند و این سوال برایش مطرح نمیشود که چرا خبری از نازنین بنیادی و حامد اسماعیلیونی که آتش بیار معرکه 1401 بودند نیست؟ جز وجود یک بدنه همیشگی آماده به آشوب در داخل و خارج که آماده خطگیری از سرویسهای جاسوسی خارجی هستند؟
اما هدف نهایی این یادداشت با این بنیان سست چیست؟ تشبیه دی 04 به دی 57 با این مقدمه و این نتیجهگیری که جمهوری اسلامی دچار سردرگمی برای تصمیمگیری است صرفا تلاشی است برای بازنمایی یک ارتجاع. تلاش چند صد باره اصلاحطلبان برای دفاع از ایده خود به غایت ستودنیست. ایدهای که بارها تا مرحله اجرا پیش رفته و شکست خورده است اما هیچگاه کنار گذاشته نشده. قلمهایی که بعد از جنگ 12 روزه در میان مذاکرات ایران و غرب سخن تغییر پارادایم میگفتند و چشم به روی ایستادگی ایران مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی بسته بودند و به دنبال تئوریزه کردن مذاکره برای تسلیم بودند امروز نیز بعد از حضور حماسی مردم در میدان سعی میکنند روایت خودشان را بیان کنند تا با تصویر کردن ضعف برای جمهوری اسلامی آن را نیازمند یک تصمیم نشان دهند. تصمیمی که دائما میخواهد کشور و مردم را از راهی که رفتهاند منصرف کند و برای این کار همه چیز را دستآویز خود قرار میدهد.
در بند آخر متن آمده:« روشن است که بدون تغییر جدی در سیاستهای جاری و فقدان بروز و ظهور اراده لازم ازسوی نظام سیاسی، میتواند هم به تقویت و انسجام مخالفان بیانجامد و حتی کشورهای دیگر را به اتخاذ تصمیم در قبال ایران برساند. این روند بیتصمیمی اگر تداوم یابد، دیگران به جای دولت و ملت ایران تصمیم خواهند گرفت و گزینههایی حتی در سطح پهلوی هم فرصت مییابند تا رویا و ادعای احیای دولت را مطرح کنند و جمعیتی هم بازگشت آن را شعار دهند…» ترساندن همزمان از آشوب داخلی و جنگ خارجی و مترسکی مانند ربع پهلوی برای تحت فشار گذاشتن نظام برای پذیرش ایده ارتجاعی اصلاح طلبان برای توافق تسلیمگونه با غرب به قدری عریان است که حتی با چشم غیرمسلح نیز قابل مشاهده است و گویی قرار است تا ابد در این عده بر همان پاشنه همیشگی بچرخد.

