روایتی از ارتزاق اقتصادی با ایجاد بازیهای سیاسی:
موضوع پولپاشی در فضای مجازی سرمنشأ ایجاد باندهای فاسد شده که با مشخصههای آشکاری قابل شناسایی هستند. موضوع تبلیغات در فضای مجازی که در نگاه اول یک مسئله عادی برای انجام فعالیتهای تبلیغی با پشتوانه اعتقادی برای موضوعات فرهنگی، سیاسی و با پشتوانه مالی برای موضوعات اقتصادی و تبلیغات شرکتها به چشم میآمد، با انجام پولپاشیهایی وارد لایههای جدیدی شده و عدهای سودجو در فضای مجازی تبدیل به شعبان بیمخهای معاصر شدهاند تا نقش پیادهنظام رسانهای محفلهای ثروت و قدرت را بازی کنند، با یک دستورکار مشخص: ترور شخصیتی هر کسی که مقابل این محفلها بایستد یا مسیری را برود که این محافل را در رسیدن به اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود دچار اختلال کند.
این موضوع تنها به شبکه گسترده اکانتهای اصلاحطلب منتهی نمیشود. ورود این سیاست پولپاشی به درون جریان انقلابی از سالهای نهچندان دور که ابتدا با عنوان توسعه شبکه، انجام عملیات فراگیر و… باعث ایجاد سرشبکههایی در فضای مجازی شد که به مرور زمان دچار استحاله در اولویتهای ادعایی خود شدهاند و اکانتهای مجازیشان را به ابزاری برای کسب درآمد تبدیل کردهاند و شبکهای از اکانتهای فیک و واقعی تشکیل دادهاند تا در راستای دریافت مزد، خود را در اختیار هر جریان سیاسی که پول در اختیارشان میگذارد قرار دهند.
از مشخصههای آشکار این اکانتهای بیزینسی، عدم ثبات در مواضع سیاسی، ادبیات نامناسب در کلام، پافشاری در تکرار گزارههای مغرضانه و ایجاد حاشیه دائمی برای به حاشیه راندن مطالبات مردمی است. اکانتهایی که در سال ۱۴۰۱ مشغول آموزش مقابله با نیروهای حافظ امنیت عمومی در صفحات خود بودند، اکنون ادعای ولایتمداری دارند. دوستانی نیز از جناح اصولگرا پیدا کردهاند و به همراه سیگنالفروشهای بورسی یک شبکه گسترده و مخوف ایجاد کردهاند. اکانتهای شبهاصولگرایی که با عکسنمایه حاج قاسم سلیمانی، عماد مغنیه و سایر شهدای جبهه مقاومت و کشور که اکثراً شخص خاصی را در فضای سیاسی کشور حمایت میکنند، دست در دست اکانتهای اصلاحطلب با حالتی هجومی و ادبیاتی که نشانگر ضعف اخلاقی و اثرات منفی اکانت بیزینسی بودن بر روی شخصیتشان را دارد، در حال حمله به افرادی هستند که آنها را عامل ناکامی سیاسی خود میدانند؛ اما در نگاهی کلانتر خود را بازیچه اکانتهای اصلاحطلب کردهاند و در یکسال اخیر هرگاه قدمی مخالف اهداف اصلاحطلبان برداشتهاند، در زیر موج حملات اصلاحات له شدهاند و متوجه وزن سبک خود در فضای رسانهای گشتهاند.
تقویت ارتباطات درون این شبکه باعث توزیع رانتهای ویژهای درون این شبکهها گشته که گاهگاه با خبر مسئولیت گرفتن فلان اکانت در فلان پتروشیمی یا فلان هولدینگ نقل محافل مجازی میشود. از سوی دیگر، فعالیت اکانتهایی که خود را منتسب به دستگاههای امنیتی معرفی میکنند نیز با حمایت از این جریانات تلاش دارند تا یک ترس و واهمه عمومی برای منتقدان این جریان ایجاد کنند تا با ایجاد حاشیه امنیت برای این شبکه پولی-رسانهای باعث ایجاد بدبینی شده است؛ آن هم به خاطر چند نفر معدودی که با ادعای مرتبط بودن با این سازمانها در فضای مجازی زحمت کل یک ساختار را با رفتار خود زیر سؤال میبرند و نیاز است برخورد مناسبی با این افراد صورت گیرد.
نکته جالبتوجه، کارکرد این اکانتها برای به حاشیه راندن مطالبات بیانشده از سوی رهبر انقلاب است. برای مثال، دقیقاً در زمانی که رهبری انتقاداتی را نسبت به فضای فرهنگی و عملکرد دستگاههای مربوطه بیان کردهاند، یک انتقاد در مورد تأثیر کافهها در تولید یک سبک زندگی که موجب به حاشیه راندن خانواده میشود، مورد حمله شدید قرار میگیرد. بر اکانتهای اصلاحطلب که حرجی نیست و سالهاست مسیر خود را در مباحث فرهنگی از مسیر اسلام جدا کردهاند و نشان دادهاند قدرت و سیاست برایشان اولویت بالاتری دارد تا حفظ سلامت جامعه، اما تیم اصولگرایِ تحت وفاق با ایشان نیز با همان ماسک شهدایی که بر صورت زدهاند نقش بلندگوی اصلاحات را در داخل جریان انقلابی تکرار میکنند و سعی میکنند هر مطالبه فرهنگی را با هجوم و تمسخر سرکوب کنند.
این روایت ادامه دارد…

