گزارشی علی هاشم مجله فارین پالیسی ( ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ – 04 اسفند 1404)
واشنگتن میتواند جنگی را آغاز کند، اما ممکن است نتواند تشدید آن را کنترل کند
وقتی روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، اکثر مردم خارج از جامعه نظامی جهانی هرگز نام پهپاد شاهد ایرانی را نشنیده بودند. جهان از طریق صدای آرام ویدیوهای شبکههای اجتماعی از پرواز دستهجمعی پهپادهای ارزانقیمت بر فراز میدان نبرد اوکراین، از وجود آن مطلع شد. آنها خیلی دقیق یا پیشرفته نبودند، اما نقطه قوت آنها در فرسایش تدریجی پدافند هوایی بود. مقامات اوکراینی آنها را «مزاحم پرنده» مینامیدند، سلاحی که به جای وارد کردن ضربه قاطع، برای از کار انداختن پدافند هوایی طراحی شده بود.
برای پایتختهای غربی، به ویژه واشنگتن، تصمیم ایران برای ارائه هزاران فروند از این پهپادها به روسیه، نقطه عطفی در استراتژی کلان ایران بود. در طول مذاکرات هستهای در وین در سال ۲۰۲۲، چندین دیپلمات غربی به من اطمینان دادند که تهران از یک خط نامرئی عبور کرده و آمادگی خود را برای شکلدهی به رویدادها در درگیریهای بسیار فراتر از مرزهای خود نشان داده است. اما برای ایران، این درگیری نتیجه متفاوتی داشت. اوکراین به یک میدان آزمایش تبدیل شد. پیشرفتهای میدان نبرد روسیه، که از طریق تجربه جنگی سخت به دست آمده، توسعه یافته بود، اثربخشی پهپادها را افزایش داد و برد و تأثیر آنها را گسترش داد.
پیام واضح بود: ایران نوع جدیدی از جنگ را آغاز کرده بود، جنگی که به جای کنترل، بر استقامت متمرکز بود. و در رویاروییهای متعدد بین ایران و اسرائیل در چند سال گذشته، این رویکرد مؤثر واقع شد. ایران توانست چندین لایه از رهگیرهای موشکی اسرائیل را با پهپادها و موشکهای کماثرتر از کار بیندازد و به موشکهای بزرگتر اجازه اصابت بدهد.
امروز، همزمان با اینکه ایالات متحده شروع به افزایش حضور نظامی خود در اطراف ایران کرده و در عین حال ابتکارات دیپلماتیک آزمایشی را آغاز کرده است، این درس بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. بحران کنونی به سرعت در حال تشدید است و شبیه هفتههای منتهی به ژوئن ۲۰۲۵ میشود، زمانی که اسرائیل آخرین جنگ خود علیه ایران را درست زمانی آغاز کرد که واشنگتن و تهران در آستانهی دور دیگری از مذاکرات هستهای بودند.
در آن زمان، استراتژی مذاکره ایران ساده بود: صفر بودن سلاحهای هستهای قابل قبول است، اما صفر بودن غنیسازی به معنای عدم توافق است. از سوی دیگر، ایالات متحده با فرضی متضاد به میز مذاکره نزدیک شد: صفر بودن غنیسازی صرفاً تنها مسیر قابل قبول برای تضمین عدم وجود سلاحهای هستهای بود. تفاوت صرفاً مربوط به تعاریف فنی و ایدئولوژیک نبود. هر طرف تعریف متفاوتی از ثبات داشت.
از آن زمان، تغییر چندانی رخ نداده است. ایران هنوز تحت فشار نظامی فزاینده در حال مذاکره است.
رهبران ایران همچنان میگویند که دیپلماسی میتواند از جنگ جلوگیری کند، همانطور که قبل از شروع جنگ در ژوئن ۲۰۲۵ این کار را میکردند. در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مدام به ایران هشدار میدهد که فقط چند روز برای رسیدن به توافق قبل از شروع اقدام نظامی فرصت دارد.
در واشنگتن، افراد بیشتری میپرسند که آیا یک حمله محدود میتواند بدون شروع یک جنگ بزرگتر، امتیازاتی را به دست آورد. اما این ایده ممکن است مبتنی بر یک فرض ناقص باشد. جنگها به برنامهها محدود نمیشوند؛ آنها فقط زمانی محدود میشوند که هر دو طرف بخواهند آنها را مهار کنند. در حال حاضر، به نظر میرسد که منافع مشترک ممکن است از بین رفته باشد.
اخیراً، آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران، از «خویشتنداری تاکتیکی» فاصله گرفته و شروع به استفاده از زبان «رویارویی از دریچه کربلا» کرده است. این به داستان کلیدی شیعه، امام حسین، اشاره دارد که شهادت را به تسلیم شدن در برابر حاکم ظالم ترجیح داد.
برای مخاطبان خارجی، چنین اشاراتی ممکن است معنای نمادینی داشته باشد. با این حال، برای آگاهی سیاسی شیعیان، کربلا یک رمز اخلاقی و سیاسی است. این واقعه، تجلیل از مقاومت در برابر تهدید وجودی در برابر سازش است. ایده «مردن روی پاهای خود و نه زندگی کردن روی زانوها» منطق ایالات متحده در مورد واکنش متناسب و دیپلماسی قهری را به چالش میکشد.
رهبر ایران با اشاره به ستمگران تاریخی مانند یزید، نمرود و فراعنه مصر، روشن میکند که مشروعیت جمهوری اسلامی به طور فزایندهای مبتنی بر مقاومت است نه تسلیم. در این راستا، یک حمله محدود ایالات متحده به عنوان نشانهای از قدرت تلقی نخواهد شد. بلکه به عنوان حملهای شناخته میشود که نیاز به پاسخی برای حفظ مشروعیت اخلاقی دارد. و برخلاف حملات قبلی، یک پاسخ آبرومندانه این بار اوضاع را بدتر خواهد کرد، به خصوص اگر با مذاکرات نامتوازن همراه باشد.
واشنگتن فشار نظامی را ابزاری برای اعمال نفوذ دیپلماتیک میداند. تهران به طور فزایندهای درگیری را چالشی برای بقای ایدئولوژیک میبیند. این دو ممکن است با زبانهای استراتژیک کاملاً متفاوتی صحبت کنند.
استراتژی نظامی ایالات متحده اخیراً مبتنی بر نیروی کالیبره شده و حملات تنبیهی با هدف بازگرداندن بازدارندگی بدون تشدید درگیری بوده است. عملیات نظامی قبلی در ونزوئلا و سوریه این اطمینان را تقویت کرده است که میتوان تشدید درگیری را از طریق دقت و سیگنالینگ مدیریت کرد.
با این حال، ایران یک محیط استراتژیک متفاوت است. کارل فون کلاوزویتس زمانی جنگ را به عنوان فعالیتی توصیف کرد که با اصطکاک مشخص میشود، یعنی افزایش تدریجی عدم قطعیت که برنامههای ساده را به رویدادهای پیچیده و غیرقابل پیشبینی تبدیل میکند. هنگامی که تشدید تنش به دلیل تهدید وجودی آغاز میشود، مرزهای تشدید تنش به طور فزایندهای سیال میشوند.
ایران یک بازیگر غیردولتی نیست که بتوان با یک حمله آن را از میدان به در کرد. این کشور، کشوری بزرگ با قابلیتهای گسترده است که کنترل تشدید تنش را دشوار میکند. زرادخانه رو به گسترش آن بر اساس این ایده ساخته شده است. برنامه پهپاد شاهد، یک استراتژی جنگی را نشان میدهد که به جای دقت، بر پایداری متکی است. علاوه بر موشکهای بالستیک و کروز، جنگ سایبری، نقاط فشار دریایی خلیج فارس و شبکههای متحد در منطقه، استراتژی بازدارندگی ایران، تشدید افقی تنش را ترویج میدهد. جنگ به جای تعمیق در یک محور واحد، در چندین عرصه گسترش مییابد.
سوال واقعی این نیست که آیا تشدید تنش رخ خواهد داد یا خیر، بلکه این است که از کجا شروع خواهد شد. واضح است که شرکای منطقهای ایران تضعیف شدهاند. در لبنان، حزبالله در جنگ خود با اسرائیل در سال ۲۰۲۴ ضربات سنگینی خورد. شبهنظامیان عراقی اکنون با فشارهای داخلی فزایندهای روبرو هستند و محیط منطقهای، انعطافپذیری ایران را در تشدید تنش محدود کرده است.
از دیدگاه واشنگتن، این تضعیف ممکن است به معنای خطر کمتر به نظر برسد. اما سیستمهای بازدارندگی ضعیفتر همیشه امنتر نیستند. وقتی احساس تهدید میکنند، میتوانند کمتر مهار شوند. در طول درگیری ۲۰۲۴، حزبالله و دیگر نیروهای نیابتی ایران واکنشهای خود را با دقت بررسی کردند، تا حدودی به دلیل اکراه و تا حدی به دلیل امید به اینکه دیپلماسی جلوی تشدید تنش را بگیرد. وضعیتی که با خطر درک شده تغییر رژیم در تهران مشخص میشود، این محاسبات را کاملاً برهم میزند.
حزبالله که پیوند نزدیکی با ایدئولوژی انقلاب اسلامی دارد، در صورت سقوط رژیم با تهدید بزرگی روبرو خواهد شد. در این صورت، خویشتنداری میتواند به مقاومت تمامعیار تبدیل شود و نه تنها برای بقا، بلکه برای اثبات وجود خود بجنگد. همین اتفاق میتواند برای گروههای عراقی مانند کتائب حزبالله نیز رخ دهد. حوثیها در یمن اهداف خود را دارند، اما اقدامات آنها در طول جنگ غزه نشان داد که مایل به گسترش بیشتر درگیری هستند و از حملات دریایی به نام وحدت ایدئولوژیک استفاده میکنند. این امر احتمالاً منجر به تشدید افقی خواهد شد و چندین رویارویی نیمهمستقل در جبهههای مختلف به جای یک درگیری منطقهای واحد و سازمانیافته رخ خواهد داد.
اگر واشنگتن فکر میکند که فشار نظامی، رهبری ایران را در هم خواهد شکست، ممکن است این واقعیت را نادیده بگیرد که برنامههای جانشینی از قبل با انتظار درگیری طراحی شدهاند و این برنامهها پس از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ تسریع شدهاند. حملهای که قرار است تندروها را تضعیف کند، در واقع میتواند اتحاد رهبران حول یک طرز فکر جنگی را تسریع کند. طنز ماجرا قابل توجه است: تلاشها برای ایجاد تغییر اجباری میتواند یک نهاد پساخامنهیی ایجاد کند که حتی از نهاد فعلی نیز سفت و سختتر و غیرقابل پیشبینیتر باشد.
کلاوزویتس بزرگ جمله معروفی دارد: «همه چیز در جنگ بسیار ساده است، اما سادهترین چیز دشوار است.» در نقشه برنامهریزی استراتژیک در واشنگتن، حمله به یک سایت موشکی ممکن است مانند یک اقدام کنترلشده برای ارسال سیگنال به نظر برسد. با این حال، در سیاست و ایدئولوژی خاورمیانه، مرزها به محض شروع تشدید تنشها شروع به از بین رفتن میکنند. و وقتی جنگها به این شکل شروع میشوند، به ندرت برای مدت طولانی محدود میمانند.

