گزیده ای از راهنمای مقابله با جنگ شناختی؛ برداشتی از کتاب روایت الهی نوشته آیت الله عابدینی
راهبردها:
-1 جنگ شناختی مرتبط با عقلانیت و در نتیجه نبردی اندیشه ای است. از این رو، اصلی ترین میدان نبرد درک و تحلیل وقایع است. از این رو آمادگی اندیشهای و مسلح شدن به ابزار اندیشهای اهمیت دارد .
دشمن بر تغییر نوع تفکر مردم تأکید دارد تا در نتیجه آن، سستی درونی (وهن) ، ضعف بیرونی، یأس و است ی صال و هرج و مرج به وجود آورد.
-2 باید جهتگیری تحلیل و دستگاه محاسباتی بر اساس سنتهای الهی باشد و نه صرفاً محاسبات مادی.
-3 راهبرد جبهه باطل (شیطان) در جنگ شناختی، وهمسازی و وارونه کردن حقیقت است:
− از امور محسوس و مادی شروع میکند و سپس بر تکرار قاطعانه دروغ «واقعنمایی غیرواقع»، (نشان دادن بود به جای نبود و نبود به جای بود) تأکید دارد تا در مخاطب، خطای محاسباتی به وجود میآورد.
گاهی دشمن در جنگ فیزیکی خودش را شکست خورده نشان میدهد تا مظلومنمایی کند!
− دشمن دروغ میگوید و از افشای آن باکی ندارد، زیرا هدفش ایجاد تالطم لحظهای در افکار عمومی است.
− دشمن از تکنیک حاشیهسازی استفاده میکند و موضوعات چالشی اما فرعی را مطرح میکند.
-4 در مقابل روایت شیطانی، باید روایت الهی – به مثابه «هنر تعبیر حوادث» – را حاکم کرد که به جای معیارهای مادی، پیروزی و شکست را با سنتهای الهی حاکم بر هستی می سنجد. در روایت الهی باید بر تعقل و قدرت عقل انسان تکیه کرد تا ترفند جبهه دشمن، ابطال گردد، از طریق:
− آغاز از روایت مادی و محسوس، ولی فراتر رفتن از آن به سمت روایت الهی. روایت مادی
)کمیتگرا و ملموس( گرچه سریعالانتقال و سنجشپذیر است، اما تأکید صرف بر آن خطاست و تحلیل را سطحی و نازل میکند و توقعات نابهجا به وجود میآورد و در شکستهای مادی احتمالی، احساس ناامیدی در پی دارد. بر همین اساس، به جای روایت شکستها و پیروزیهای ظاهری، سنتها و نصرتهای الهی است که در قالب حوادث خارجی تبیین میگردد.
− رسواسازی و نشان دادن دروغ بودن وهم (همچون عصای موسی که دروغ بودن سحر ساحران فرعونی را برای مردم برملا کرد)
− بیدار کردن وجدانها، ذهنها و قلبها
− تبیین از پیروزی به وسیله شکستن ابهت باطل / دشمن (همچون جنگ حمراء الاسد که بلافاصله بعد از جنگ احد و با شرایط خاصی انجام شد و شکستن هیمنه شکست ناپذیری اسرائیل در دوره معاصر)
− گزارش و نقل واقعیت محسوس، منتها در ضمن آن، معارف الهی نیز به مخاطب منتقل شود. به عبارت دیگر، تفصیل و شرح معارف الهی ذیل گزارش حوادث رخ میدهد.
− نگرش پیوستاری و روند کلی وقایع و نه دیدن برشی و مقطعی، چون نگرش مقطعی به حوادث باعث انفعال در مدیریت صحنه و یأس و امید کاذب میشود. در حالی که با نگرش پیوستاری، حتی در صورت شکست مقطعی، دستاوردهای جبهه حق نادیده گرفته نمیشود (همچون ماجرای احد در صدر اسلام و سقوط سوریه در دوره اخیر).
− ایجاد باور قلبی مردم به اینکه نظام هستی تحت تدبیر الهی، همیشه رو به کمال است )حرکت استکمالی(، باعث میشود که هیچگاه نامید نشود. در مقابل، نگاه انتقاصی )نگاه نقص محور و کاستینگر( باعث میشود که افراد احساس کنند که حرکتشان بازگشت به نقطه اول باشد و به
«ناامیدی» میانجامد.
تحلیل موقعیتها و رویدادها باید چندبعدی و چندالیهای و عمیق و با بررسی مسئله از زوایای
نادیده و روزنه های جدید باشد، نه تحلیل تکبعدی و نه صرف برداشت ظاهری و اولیه.
− در مقابل حاشیهسازی دشمن، بصیرت عمیق دینی و استراتژیک لازم است؛ بصیرت یعنی
تشخیص اولویتهای حیاتی از موضوعات حاشیهای، تشخیص نقاب اصلاح از تخریب،
تشخیص نقاط سکوت راهبردی از غفلت های مخرب.
-5 در مواجهه با هر مشکل و ابتلائی، باید:
− نقد تقصیرها و تندرویهای گذشته
− طلب ثبات قدم در عمل برای حال
− امید به نصرت الهی در آینده
-6 با توجه به اهمیت یافتن جنگ شناختی، افول اندیشه باطل بیش از افول فیزیکی آن اهمیت دارد و در پیروزی نهایی و پایدار مهمتر است.
-7 برای ایجاد وحدت در جامعه، باید بر «بغض مشترک نسبت به دشمن» تأکید شود. درک شدت دشمنیِ دشمنِ مشترک باعث میشود که منیتها کنار گذاشته شود، اختلافات و تعارضات کوچک بین خودیها فراموش شود و انس و الفت و شباهتها افزایش یابد. هر چه دشمن بزرگتر باشد، شکستن منیتها سادهتر خواهد بود.
-8 اولین مرحله از درک دشمن، تأکید بر «ضدفطرت» است، همچون ظلم. «ظلمستیزی و ایستادن در مقابل ظالم» اولین مرحله از دشمن مشترک است و خط اصلی هویت دهی به جامعه است (دالّ مرکزی گفتمان ما). فراگیری شدت حساس شدن و ادراک ظلم اهمیت دارد. خط ظلم ستیزی میتواند به فضای جهانی این خط نیز متصل شود.
-9 برای ایجاد وحدت، باید علاوه بر شباهت های تکوینی (مثل انسان بودن و اشتراک فرهنگی و سرزمینی) به شباهتهایی اختیاری نیز توجه کرد. شباهت، محبت میآورد و محبت به اتحاد میانجامد و اتحاد، سطح بالاتری از شباهت را ایجاد میکند و … تا روح جمعی متولد میشود که ورای جمع جبری افراد است.
-10 از وحدت موجود باید پاسداری کرد و در عین حال باید آن را عمق بخشی و پایدارسازی کرد .
کار دشمن این است که ما شباهتها و محبتهای مان نسبت به هم را نبینیم.

