شرایط خاص حاکم بر کشور و دنیای مادی که با آن مواجه ایم، سختی ها،شبهات،ناامیدی ها و سرزنش ها و تنگناهای سیاسی و اقتصادی و… عواملی هستند که به راحتی میتواند عنصر انقلابی فعال را منفعل و دچار محافظه کاری،کج اندیشی و خمودگی سیاسی کند. برای مقابله و ایستادگی در برابر این سیل مسائل، مشکلات و آسیب هایی که بسیاری با آن مواجه اند چه نوع ایمانی لازم است؟کدام نوع اسلام و ایمان است که این روزها نیاز عناصر انقلابی است؟ ایمان ابوذری.
رهبر انقلاب در سخنرانی اخیر خود به این گزاره اشاره کردند و این نوع از ایمان را به عنوان مدلی تراز معرفی کردند.بخوانيد.”خب من و شما یک ایمانی داریم الحمدلله، اما این ایمان،ایمان ابوذر نیست؛عملمان را باید درست کنیم،کارمان را باید درست کنیم… ما بایستی مراقبت کنیم، به آنچه میدانیم عمل کنیم.ایمان امروز ما ایمان ابوذرساز نیست. البته خوشبختانه در جمهوری اسلامی،به صورت فردی،افراد ابوذرگونه داشتهایم… اینها هستند اما جامعه باید تغییر پیدا کند،صلاح باید سراسر جامعه را فرابگیرد.”
اما به راستی مگر ابوذر چگونه بود که امروز به عنوان الگو معرفی میشود؟چه ویژگی هایی در سیره سیاسی و ایمانی این شخصیت مبارز بود که امروز عناصر انقلابی باید عملکرد و اندیشه خود را با ابوذر مقایسه کنند و ایمان خود را با ایمان ابوذر محک بزنند؟ ابوذر از بزرگان صحابه پیامبر و از پیشتازان به اسلام و یاران حضرت امیر بود. اعتراضهای ابوذر به اقدامات عثمان،سبب تبعید وی به شام و سپس ربذه شد و در همانجا درگذشت. ابوذر در شام به کارهای معاویه اعتراض میکرد. روزی معاویه، ۳۰۰ دینار را برایش فرستاد. ابوذر به آورنده پول گفت اگر این سهم امسال من از بیت المال است که تاکنون ندادهاید،میپذیرم ولی اگر پاداش است نیازی بدان ندارم، و آن را پس فرستاد. هنگامی که معاویه کاخ خضرا را در دمشق بنا نهاد، ابوذر گفت:ای معاویه اگر این کاخ از پول خداست خیانت است و اگر از پول خودت،اسراف است.
کدام زیست مؤمنانه؟کدام اسلام و کدام ایمان؟مسیری که انتهای آن ربذه و شهادت است یا کاخ و عیش و نوش و تبختر و تفرعن! باید مؤمن به اسلام ابوذر بود و کافر به اسلام عثمان و مروان بن حکم ها. هدم ظلم،نابودی تبعیض، شکستن بُتها، از میان بردن جاهلیت،عصیان و سرکشی مقابل زر و زور و تزویر و ایستادن مقابل تمام خدایگان کفر و شرک و نفاق، اسلام ابوذر را برایمان عزیز کرده است. ابوذر تنهای تهیدست. تنها مقابل اشرافیت و خواجگی و بردگی. تنها مقابل خودخواهی ها و سیاست بازی ها و باندبازی ها. تنها مقابل شیخوخیت و فرعونیت و تمامی مظاهر انحراف از انقلاب نبوی و عصیان جاهلیت در لباس توحید و سنت پیامبر.
ابوذر سکوت را خیانت می دانست. حرف مولایش در جان و قلبش نشسته بود. حرف حق را بگو ولو تلخ باشد و از سرزنش سرزنش کنندگان نهراس. استخوان شُتر بر سر نماد تزویر، فریاد بر سر نماد زور و غریو بر سر سمبل زر می زند و تنها بود،اما دل آرام. کعب و عثمان و مروان را میگویم. ابوذر نوکیسه گان پُر ادعا را بر نتافت و شورش علیه طبقه زرپرستان و بورژوازی جدید دینی را انتخاب کرد. او تبعید به ربذه را انتخاب کرد. پسر و دخترش از گرسنگی قلبشان ایستاد و خود تنها و خاموش سر به بیابان نهاد و برای همیشه آرام گرفت اما حتی نگذاشت عمال عثمان، دفن و کفنش کنند،نگذاشت جنازه اش به دستان آغشته به جهل،اشرافیت،افاده، تکبر،خدعه،فریب و سالوس صفتی عثمانیان آلوده شود.
ابوذر آرمان را فدای مصلحت نکرد و تمام توان خود را وارد میدان کرد که واقعیتها به نفع آرمانها تغییر کنند. او توجیه کننده فقر و فساد و تبعیض حاکميت نبود و بر سر ایمان و باورش معامله سیاسی نمیکرد. او در محراب روح خود را پرورش میداد و در جهاد دشمن را منکوب میکرد و همزمان دست از تبیین چرایی فاصله غیرتوحیدی حاکمان زراندوز با انقلاب نبوی برنمیداشت و در درون جامعه اسلامی آن منافقی که زندگی اش آمیخته با اشرافیت مذهبی بود و در دل حاکمیت دینی به دنبال استثمار بندگان خدا میگشت را رسوا میساخت. او علیه سرمایه اندوزی از طریق استثمار مردم قیام کرد. ایمان او مسئولیت آور است و نه تخدیری برای گوشه نشینی مومنانه! ایمان او با امر به معروف و نهی از منکر گره خورده بود.
ابوذر موقعیت خود را شناخت و عامل به تکلیف بود. مبتنی بر موقعیت خویش برای خود کنش و موضع تعریف میکرد. تفاوت موقعیت خود و رهبرش را میفهمید. تفاوت موقعیت ها،تفاوت وظایف را حاصل میکند. دقیقا در آن زمانه ای که رهبر و امام ابوذر ساکت است، او فریاد میزند. ابوذر مدال تایید فریادهایش را در لحظات تبعید اینگونه از حضرت گرفت: “اى اباذر، قطعا تو براى خدا غضب كردى، پس به همان خدايى كه براى او غضب كردى اميدوار باش. اين مردم از تو بر دنياى خود ترسيدند، و تو بر دين خود از آنان ترسيدى.”

