گزارشی از شورای روابط خارجی اروپا؛ هیو لووات
هیئت صلح رئیس جمهور ایالات متحده ارتباط کمتری با صلح، در غزه یا جاهای دیگر، و بیشتر با اجرای یک نظم جهانی جدید و مبتنی بر معامله دارد. به دنیای ترامپیِ «اول آمریکا» خوش آمدید
هیئت صلح (BoP) رئیس جمهور آمریکا، چندان یک مکانیسم صلح نیست. برای دیدن BoP به آنچه که واقعاً هست، به لوگوی آن – نیمکره غربیِ «اول آمریکا» که در کنار شاخههای زیتون تقلبی سازمان ملل متحد با طلای ترامپی صیقل داده شده است – نگاه کنید: یک پروژه از بالا به پایین برای اعمال کنترل ترامپ بر امور جهانی.
در مراسم افتتاحیه داووس، رئیس جمهور ایالات متحده سخنرانی پراکندهای برای ۱۹ کشور حاضر ایراد کرد و آنها را «قدرتمندترین افراد جهان» خواند. الکساندر لوکاشنکو، رهبر بلاروس و از امضاکنندگان اولیه BoP، به دلیل تحریمهای اروپایی نتوانست در آن شرکت کند. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، نیز غایب بود و به دلیل اتهامات جنایات جنگی در غزه، با حکم بازداشت دادگاه کیفری بینالمللی روبرو است.
پس از ارائه «رهبران ارشد» ترامپ، جارد کوشنر از «طرح توسعه ترامپ» 30 میلیارد دلاری برای «غزه جدید» رونمایی کرد. این طرح که با خط ساحلی مملو از آسمانخراش تکمیل میشود، شامل تخریب کامل نوار غزه برای ایجاد یک جامعه و اقتصاد مهندسیشده جدید تحت نظارت هیئت صلح سازمان ملل خواهد بود. با توجه به غلطهای املایی عربی در ارائه پاورپوینت، هیچ فلسطینی در مورد «آینده مرفه» آنها مورد مشورت قرار نگرفته است.
آنچه با دستور اجرای طرح آتشبس واشنگتن برای غزه، همانطور که در قطعنامه 2803 شورای امنیت سازمان ملل متحد گنجانده شده است، آغاز شد، به ابزاری شخصی برای نظم جهانی ترامپیستی تبدیل شده است. منشور هیئت صلح سازمان ملل هرگونه اشارهای به غزه را حذف کرده و انتقاد ترامپ از سازمان ملل را تکرار میکند و خواستار «شجاعت برای خروج از… نهادهایی که اغلب شکست خوردهاند» با ایجاد «یک نهاد بینالمللی صلحساز چابکتر و مؤثرتر» میشود. رهبران اروپایی به طور گسترده از قطعنامه ۲۸۰۳ حمایت کردند، اما از طرح BoP (به جز مجارستان و بلغارستان) اجتناب کرده و نگرانیهایی را در مورد اختیارات، قانونی بودن و چالش آن برای سازمان ملل ابراز کردهاند. آنها حق دارند که از آن دوری کنند: هدف، حاکمیت و گرفتاریهای مالی این هیئت، مشروعیت بخشیدن به سیستمی را که در آن وفاداری و پول بر قوانین بینالمللی غلبه دارد، به خطر میاندازد. پیوستن به چنین نهادی، صدای اروپا را تضعیف کرده و آنچه از سیستم چندجانبه مبتنی بر قانون باقی مانده است را از بین میبرد.
نحوه کار هیئت صلح
هیئت مدیره صلح را میتوان به عنوان یک شرکت آمریکایی متعلق به ترامپ در نظر گرفت که رئیس جمهور آمریکا رئیس دائمی و سهامدار اکثریت آن است. طبق منشور هیئت مدیره، تمام تصمیمات و قدرت از ترامپ ناشی میشود، زیرا او یک هیئت مدیره تابع از کشورهای عضو را انتخاب و بر آن ریاست میکند.
اعضای هیئت مدیره برای دورههای سه ساله خدمت خواهند کرد که با صلاحدید رئیس قابل تمدید است. از بین ۵۰ تا ۶۰ کشور دعوت شده، تاکنون ۲۱ کشور به آن پیوستهاند. بدون شک بسیاری از آنها از فرصت یک رابطه نزدیکتر و معاملهگرایانهتر با ایالات متحده قدردانی میکنند. برخی دیگر نیز در خصومت ترامپ با نظم لیبرال تحت حمایت سازمان ملل متحد سهیم هستند. آنها با هم در مورد بودجه هیئت مدیره صلح، توافقنامههای بینالمللی و “ابتکارات صلحسازی” رأی خواهند داد، که تنها اکثریت ساده – و تأیید رئیس – مورد نیاز است.
اعضای هیئت مدیره صلح که از خط قرمز خارج شوند، خطر تحقیر دیپلماتیک اخراج توسط ترامپ را به جان میخرند، گویی که در برنامه “کارآموز” شرکت میکنند.
در حالی که منشور، تأمین مالی را داوطلبانه توصیف میکند، سابقه ترامپ نشان میدهد که او اعضا را برای “پرداخت” تحت فشار قرار میدهد، و احتمالاً پرداختکنندگان بزرگ بیشترین نفوذ را خواهند داشت. (کسانی که ۱ میلیارد دلار پرداخت کنند، عضویت دائم دریافت خواهند کرد.)
ترامپ همچنین قدرت برکناری اعضای هیئت مدیره را دارد «البته منوط به وتوی دو سوم اکثریت کشورهای عضو». در عمل، متقاعد کردن دو سوم اعضای BoP برای مخالفت مستقیم با ترامپ در چنین مواردی، مانع بزرگی برای هرگونه اکثریت مخالف خواهد بود. اعضایی که از خط قرمز خارج شوند، در معرض تحقیر دیپلماتیک اخراج توسط ترامپ قرار میگیرند.او پیش از این، پس از سخنرانی نخست وزیر مارک کارنی در داووس که از قدرتهای متوسط خواست تا استقلال استراتژیک بیشتری ایجاد کنند، دعوت کانادا را لغو کرده است.
در زیر هیئت مدیره، یک هیئت اجرایی و مدیرعامل منصوب ترامپ قرار دارد. قدرت در اینجاست که وظیفه اداره روزانه BoP و مدیریت وجوه را بر عهده دارد. همچنین این هیئت اختیار دارد دستور کار هر جلسه هیئت مدیره را تعیین کند و استقلال کشورهای عضو را بیش از پیش کاهش دهد.
در میان اعضای آن، مقامات ارشد و بازرگانان آمریکایی حضور دارند: جارد کوشنر، داماد ترامپ و بنیانگذار Affinity Partners، یک شرکت سرمایهگذاری آمریکایی با روابط نزدیک با صندوقهای ثروت ملی غرب آسیا؛ مارک روآن، مدیرعامل شرکت مدیریت دارایی Apollo Global Management که در سهام خصوصی و املاک و مستغلات سرمایهگذاری میکند؛ و آجی بانگا، یکی دیگر از مدیران تجاری و رئیس گروه بانک جهانی.
ترکیب صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی با قدرت و ژئوپلیتیک آمریکا، همراه با تصمیمگیری و هزینههای مالی احتمالاً غیرشفاف، دستورالعملی برای الیگارشی دزدسالارانه است. در حال حاضر، گاردین گزارش میدهد که آلبانی درست زمانی به BoP پیوست که کوشنر از دولت آلبانی برای ساخت یک تفرجگاه لوکس ۱.۴ میلیارد دلاری در جزیره سازان تأیید گرفت. در همین حال، طبق گزارشها، روزن ژلیازکوف، نخستوزیر مستعفی بلغارستان، به اصرار یک الیگارش بلغاری که به دلیل فساد توسط ایالات متحده تحریم شده است، به هیئت اجرایی غزه پیوسته است.
این برای غزه چه معنایی دارد؟
هیئت اجرایی غزه چندین نهاد تابعه دارد که بر غزه متمرکز هستند و ترامپ “اختیار انحصاری برای ایجاد، اصلاح یا انحلال آنها را دارد.” اولین مورد، هیئت اجرایی غزه برای نظارت بر اجرای طرح 20 مادهای ترامپ، از جمله کمیته ملی فلسطین برای اداره غزه (NCAG) است. NCAG که از 15 عضو به رهبری علی شعث تشکیل شده و مسئولیت مدیریت روزانه غزه را بر عهده دارد، در پایینترین سطح سلسله مراتب قرار دارد و نفوذ یا اختیار کمی دارد. تاکنون، اسرائیل حتی به اعضا اجازه ورود به نوار جنگزده را نداده است.
طبق طرح 20 مادهای، هیئت اجرایی همچنین یک نیروی بینالمللی تثبیت غزه (ISF) به رهبری ژنرال آمریکایی جاسپر جفرز ایجاد خواهد کرد، اگرچه مشخص نیست که او به چه کسی در هیئت اجرایی گزارش خواهد داد. به همین ترتیب، سوالاتی در مورد دامنه اختیارات نیروهای امنیتی اسرائیل (ISF) برای اجرای خلع سلاح حماس و سایر گروههای مسلح در غزه همچنان باقی است.
علاوه بر این، ترامپ دو مشاور کاخ سفید، آریه لایتستون و جاش گرونباوم، را به عنوان مشاوران ارشد BoP منصوب کرده است. آنها مجریان فرمان ترامپ خواهند بود. پیشینه لایتستون باید نگران کننده باشد: او مشاور سفیر سابق ایالات متحده، دیوید فریدمن، بود و “مدافع سرسخت” پروژه شهرکسازی اسرائیل است. همچنین گزارش شده است که او در تأسیس بنیاد بشردوستانه فاجعهبار غزه (که باعث مرگ بسیاری از امدادگران غزه شد) نقش داشته و اکنون از طریق مرکز هماهنگی نظامی-مدنی غزه (CMCC) برای تدوین برنامههای ایالات متحده برای غزه پس از جنگ تلاش میکند.
ترامپ که مدتها ادعا میکرد ایالات متحده غزه را “تصرف” و “مالک” آن خواهد شد، اکنون از طریق BoP تقریباً کنترل کامل نوار غزه را در دست دارد. مشارکت صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی، که بسیاری از آنها در حوزه املاک و مستغلات فعالیت دارند، چشمانداز او را در مورد «ریویرای غزه» که توسط شرکتها و با حمایت آمریکا ساخته شده و روز پنجشنبه در داووس به نمایش گذاشته شد، تقویت میکند.
یک هفته پیش از آن، CMCC در این مسیر گام برداشته بود و طبق گزارشها، طرحهایی را برای «اولین جامعه برنامهریزیشده غزه» ارائه کرده بود که قرار بود تا ۲۵۰۰۰ فلسطینی را در یک محله مسکونی ساخته شده بر روی ویرانههای رفح اسکان دهد. به نظر میرسد این طرح، طرحهای اسرائیل برای «حبابهای بشردوستانه» مناطق «عاری از حماس» که توسط پیمانکاران خارجی تأمین میشود و ساکنان آن تحت بررسیهای خارجی و بیومتریک بیرحمانه قرار میگیرند را احیا میکند. چنین رویکردی، تجزیه ارضی و اجتماعی غزه را عمیقتر میکند و برای مقابله با حماس که همچنان عمیقاً در سیاست و جامعه فلسطین ریشه دارد، کار چندانی انجام نمیدهد. موانع اصلی بر سر راه چشمانداز «غزه ریویرا»ی ترامپ، ادامهی کنترل حماس بر منطقه و همچنین میزان توانایی اعضای عرب شورای صلح در مقابله با این طرح و مشروط کردن بودجهی خود به بازسازی جامعتر، مبتنی بر خروج کامل اسرائیل از غزه و بازگشت تشکیلات خودگردان، خواهد بود.
چندجانبهگرایی در دنیای ترامپیستی
با توجه به حق وتوی شورای امنیت، بعید است که توافق هستهای به خروج کامل ایالات متحده از سازمان ملل منجر شود. اما میتواند به کاهش بیشتر بودجه و خروج از آژانسهای سازمان ملل و هدایت تعامل دیپلماتیک ایالات متحده به توافق هستهای برای اعمال دستور کار آمریکا برای کنترل نظم جهانی منجر شود. پیشنهاد متقابل اروپا به آتشبس اوکراین و روسیه، توافق هستهای را به عنوان بخشی از این توافق در نظر گرفته بود و هیئت مدیره میتوانست به ونزوئلا یا سایر مناطق مورد علاقه رئیس جمهور ایالات متحده مانند گرینلند یا ایران گسترش یابد.
با وجود تمام تلاشهایش، بعید است که ترامپ با توجه به جایگاه عمیق سازمان ملل در حاکمیت بینالمللی و عضویت محدود توافق هستهای که هنوز فاقد کشورهای کلیدی مانند روسیه و چین، هر کشور آفریقایی و بیشتر اروپا است، جایگزین آن شود. حتی اگر «BoP» در سالهای آینده مورد توجه قرار گیرد، بعید است که پس از ریاست جمهوری ترامپ دوام بیاورد. خطر بسیار بزرگتر این است که کشورهای اروپایی در تلاش برای تحمیل نظم ترامپی بر غزه و جهان، پس از رفتن او، چیز زیادی از نظم بینالمللی لیبرال قدیمی برای تکیه کردن نخواهند داشت.
در این میان، اروپاییها باید بر مواضع BoP تأثیر بگذارند. بعید است که با توجه به کنترل شدید ترامپ، بتوانند این کار را از داخل انجام دهند. جلب نظر رئیسجمهور با پیوستن به BoP، تغییر سیاست ایالات متحده در مورد گرینلند، اوکراین، امنیت اروپا یا تمایل او به تعرفهها را بعید میداند. به احتمال زیاد، این امر دیدگاه ترامپ را مبنی بر اینکه اروپاییها ضعیف هستند و به هر طریقی با او همسو خواهند شد، تقویت میکند.
کشورهای اروپایی وقتی در دفاع از منافع اروپا متحد میشوند، قویتر هستند. به عنوان مثال، در مورد گرینلند، مقاومت جمعی آنها ترامپ را مجبور به عقبنشینی کرد – حداقل فعلاً. با توجه به این نکته، اروپاییها باید در مورد مسائل خاص از خارج با BoP تعامل داشته باشند و با شرکای داخلی همکاری کنند. هدف باید شکلدهی به تعامل BoP مطابق با چشمانداز اروپا برای صلح در اوکراین، اسرائیل-فلسطین و خاورمیانه وسیعتر باشد، جایی که حملات مجدد ایالات متحده به ایران خطر تشنج منطقهای مجدد را به همراه دارد. اما اروپاییها همچنین باید از خطرات معاملهگرایی کوتاهمدت آگاه باشند. با پذیرفتن BoP، آنها خطر مشروعیت بخشیدن به نظم ترامپی را که بر رئیس جمهور و بازگشت او به ژئوپلیتیک قرن نوزدهم متمرکز است، به جان میخرند، جایی که قدرت حق است و فتح سرزمینی توسط قدرتهای بزرگ مشروع است. با توجه به اینکه نظم مبتنی بر قانون پیش از بازگشت ترامپ به کاخ سفید نیز با مشکل مواجه شده بود، اروپا باید برای تأمین منافع خود به خودش نگاه کند.

