تفنگ‌هایی که شلیک نمی‌کنند

نقد فیلم «جانشین»

آنتوان چخوف، نمایشنامه‌نویس و داستان‌پرداز روس، جمله‌ای دارد که به یکی از بنیادی‌ترین اصول روایت درام تبدیل شده است: «اگر در پرده‌ی اول تفنگی به دیوار آویزان است، در پرده‌ی سوم باید شلیک کند؛ وگرنه نباید آن را به دیوار آویخت.» این گزاره‌ی ساده، بیانی فشرده از ضرورت اقتصاد روایی، حذف زوائد و معنا داشتن هر عنصر در داستان است. فیلم «جانشین» با توجه به سابقه کارگردانش، مهدی شامحمدی، از آن دست آثاری است که به‌نظر می‌رسد این قاعده را می‌شناسد، اما در عمل، بارها آن را نقض می‌کند. «جانشین» می‌خواهد هم روایت‌گر یک عملیات مهم باشد، هم تصویری انسانی از فرماندهی در جنگ ارائه دهد و هم به مسئله‌ی نفوذ و تهدیدهای درونی بپردازد. همین چندگانگیِ هدف، به یکی از مشکلات اصلی فیلم تبدیل می‌شود. فیلم تفنگ‌های زیادی به دیوار می‌آویزد، اما یا هرگز شلیک نمی‌کند، یا پیش از رسیدن به لحظه‌ی شلیک، آن‌ها را رها می‌کند.

غفلت از ذات یک عملیات پیچیده

برخلاف انتظار از یک فیلم جنگی، «جانشین» از مشکل جدی ریتم رنج می‌برد. فیلم بیش از حد طولانی است و بخش قابل‌توجهی از زمان خود را صرف صحنه‌هایی می‌کند که نه اطلاعات تازه‌ای به مخاطب می‌دهند و نه تنش دراماتیک را افزایش می‌دهند. این کش‌دار بودن، نه از جنس مکث‌های تأمل‌برانگیز، بلکه نتیجه‌ی پراکندگی روایت و ناتوانی فیلمنامه در حذف عناصر زائد است. مسئله زمانی پررنگ‌تر می‌شود که فیلم مدام بر این نکته تأکید می‌کند که با یک عملیات پیچیده‌ی اطلاعاتی و شناسایی مواجهیم. به طوری که تمام ماهیت این عملیات به وجود قهرمان فیلم با بازی آرمان درویش یعنی شهید حسین املاکی وابسته است اما این پیچیدگی، هرگز در فرم و روایت بازتاب پیدا نمی‌کند. تدوین، میزانسن و حتی ساختار روایی فیلم، فاقد حس دقت، خطر و اضطرابی است که لازمه‌ی چنین عملیاتی است. فیلم درباره پیچیدگی حرف می‌زند، اما آن را به تصویر نمی‌کشد.
در عوض، زمان قابل‌توجهی صرف صحنه‌هایی می‌شود که هدفشان «گرمابخشی» به فضای فیلم است؛ نمایش رابطه‌ی خوب فرمانده و رزمندگان، شوخی‌ها، صحنه‌ها یا ابراز نگرانی چندباره رزمندگان برای فرمانده خودشان. این روابط اما نه از دل بحران، بلکه به شکلی مصنوعی و توضیحی شکل می‌گیرند. نتیجه، نه صمیمیت، بلکه تصنع است؛ و همین تصنع، ضربه‌ی مستقیمی به ریتم فیلم می‌زند.
خرده‌پیرنگ‌های رهاشده و شخصیت‌های نیمه‌جان
یکی از روشن‌ترین نمونه‌های نقض اصل تفنگ چخوف در «جانشین»، شخصیت مسعود با بازی امیر آقایی است. آقایی یکی از تنها دو بازی واقعاً قابل‌قبول فیلم را ارائه می‌دهد؛ حضوری کنترل‌شده و باورپذیر در نقش فردی اطلاعاتی که نگران نفوذ منافقین تا سطوح بالای فرماندهی است. فردی که برای وظیفه به همرزم قدیمی خودش هم شک می‌کند. چنین شخصیتی، به‌لحاظ مضمونی بسیار مهم است و می‌توانست به یکی از ستون‌های اصلی درام بدل شود.
اما فیلمنامه هیچ‌گاه این خرده‌پیرنگ را به پیرنگ اصلی پیوند نمی‌زند. نگرانی‌ها نه به کشف منجر می‌شوند، نه بر روند عملیات تأثیر می‌گذارند و نه حتی به نتیجه‌ای دراماتیک ختم می‌شوند. این خط روایی، بی‌هیچ پیامدی از فیلم حذف می‌شود. در نتیجه، با وجود کیفیت بازی، حضور این شخصیت کاملاً قابل حذف است؛ حذفی که به تمرکز و انسجام فیلم کمک می‌کرد.
این مشکل محدود به یک کاراکتر نیست. «جانشین» مملو از خرده‌پیرنگ‌هایی است که آغاز می‌شوند اما به سرانجام نمی‌رسند. شخصیت‌هایی مانند کاراکتر امیرحسین هاشمی، وارد داستان می‌شوند، اطلاعاتی درباره‌شان داده می‌شود، اما پیش از آن‌که به نقطه‌ی اثرگذاری برسند، کنار گذاشته می‌شوند.
این خرده‌پیرنگ‌ها به‌جای آن‌که به یک کل واحد منتهی شوند، به جزایری جدا از هم تبدیل می‌شوند. هیچ‌کدام در لحظه‌ی اوج عملیات نصر۴ نقش تعیین‌کننده‌ای ندارند و هیچ‌کدام به تشدید بحران یا تعمیق شخصیت‌ها کمک نمی‌کنند. حاصل، روایتی پراکنده است که مخاطب را نه با ابهام هنری، بلکه با حس ناتمام‌بودن رها می‌کند.
با همه‌ی این انتقادها، «جانشین» یک نقطه قوت مهم و قابل‌اعتنا دارد؛ فیلم بالاخره تلاش می‌کند به‌طور مستقیم به عملیات ایران در خاک عراق بپردازد. موضوعی که سال‌ها یا نادیده گرفته شده یا به شکلی مبهم روایت شده است، در حالی‌که بارها از همین ابهام به‌عنوان دستاویزی برای انداختن ادامه‌ی جنگ بر گردن انقلاب و تصمیم‌های کلان سیاسی استفاده شده است. از این منظر، انتخاب عملیات نصر۴ و تأکید بر حضور فعال ایران در خاک عراق، یک امتیاز جدی برای فیلم محسوب می‌شود.
اما همین نقطه‌ی قوت مضمونی، در اجرا به فرصت از دست‌رفته تبدیل می‌شود. عملیات نصر۴ می‌توانست قلب تپنده‌ی فیلم باشد؛ بستری برای خلق تعلیق، تصمیم‌های پرهزینه و روایت چندلایه‌ی یک مأموریت دشوار. با این حال، فیلم به‌جای آن‌که پیچیدگی‌های اطلاعاتی و شناسایی این عملیات را به عنصر محرک درام تبدیل کند، آن را به یک پس‌زمینه‌ی نسبتاً خنثی تقلیل می‌دهد. حتی مسئله‌ی منافقین و نفوذ، که می‌توانست مستقیماً با این عملیات گره بخورد، در نهایت بی‌اثر و معلق باقی می‌ماند.

فیلمی که می‌توانست باشد

بزرگ‌ترین ضعف «جانشین» دقیقاً در همین‌جا معنا پیدا می‌کند: این فیلم، نمونه‌ی روشن یک فرصت سینمایی از دست‌رفته است. فیلمی که می‌توانست با تکیه بر ذات پیچیده‌ی یک عملیات اطلاعاتی ـ شناسایی، به اثری ژانری، پرتعلیق و شخصیت‌محور تبدیل شود. در چنین ساختاری، ریتم به‌طور طبیعی شکل می‌گرفت و شخصیت‌ها نه با دیالوگ‌های شعاری، بلکه در دل تصمیم‌ها و بحران‌ها جان می‌گرفتند.
فرمانده می‌توانست با انتخاب‌های دشوار تعریف شود، نه با تأکیدهای لفظی بر محبوبیتش. رزمندگان می‌توانستند با واکنش‌های انسانی به ترس، تردید و خطر معنا پیدا کنند، نه با شوخی‌ها و گرمابخشی‌های تصنعی. اما فیلم، به‌جای اعتماد به منطق ژانر، مسیر امن‌تری را انتخاب می‌کند؛ مسیری که نه پیچیدگی عملیات را نشان می‌دهد و نه به شخصیت‌ها عمق می‌بخشد.
«جانشین» فیلمی است با نیت‌های قابل‌دفاع و موضوعی مهم، اما فیلمنامه‌ای پراکنده و محافظه‌کار. فیلم تفنگ‌های زیادی به دیوار می‌آویزد، اما شلیک نمی‌کند؛ خرده‌پیرنگ‌ها را آغاز می‌کند، اما به سرانجام نمی‌رساند؛ و عملیاتی پیچیده را انتخاب می‌کند، اما از نمایش پیچیدگی آن ناتوان می‌ماند.در نهایت، «جانشین» بیش از آنکه فیلمی درباره یک عملیات مهم باشد، فیلمی است درباره آنچه می‌توانست باشد و نشد؛ تلاشی ارزشمند از حیث موضوع، اما ناکام در تبدیل این موضوع به یک تجربه‌ی کامل و منسجم سینمایی.

مقالات مرتبط

افول یک قاره

جهان در بزنگاه اروپا و پایان نقش تعیین‌کننده در سیاست جهانی پس…

دنیای قشنگ نو و مسائلی که در زیر نامسئله‌ها دفن می‌شوند

اظهارات اخیر استاندار خراسان رضوی که عدم برگزاری کنسرت را دلیل آشوب…

فرانسه به دنبال صیانت از فضای مجازی

اعمال محدودیت بر فضای مجازی توسط کشورهای مدعی آزادی، درسی برای غربگرایان…

دیدگاهتان را بنویسید