بهرسمیت شناختن سومالیلند توسط رژیم صهیونیستی با هماهنگی امارات؛ شکلگیری محور دریایی جدید در بابالمندب:
به رسمیت شناختن سومالیلند توسط رژیم صهیونیستی، آن هم در چارچوب هماهنگی آشکار و پنهان با امارات متحده عربی، فراتر از یک اقدام دیپلماتیک نمادین است و باید آن را بهعنوان نقطه عطفی در بازآرایی نظم ژئوپلیتیک منطقهای و فرامنطقهای تفسیر کرد. این تصمیم را نمیتوان جدا از شبکهای از تحرکات راهبردی امارات و پیوندهای رو به گسترش ابوظبی با تلآویو دید؛ پیوندهایی که در طول سالهای اخیر از همکاریهای اطلاعاتی و نظامی فراتر رفته و به شکل گیری یک محور عملیاتی و امنیتی جدید در امتداد مسیرهای حیاتی دریایی منجر شده است.
امارات متحده عربی، بهعنوان بازیگری که سرمایه و نفوذ دیپلماتیک را با جاهطلبیهای نظامی و امنیتی ترکیب کرده، طی سالهای گذشته سیاستی فعال در حمایت از گروههای جدایی طلب و شبه نظامی در نقاط حساس غرب آسیا و شاخ آفریقا دنبال کرده است. این سیاست، که گاهی با ابزارهای اقتصادی و گاهی با ابزارهای نظامی و اطلاعاتی اجرا شده، هدفی فراتر از کمک رسانی یا نفوذ نرم دارد: ایجاد ساختارهای محلی وابسته که بتوانند بهعنوان ستونهای نفوذ امارات در مناطق دوردست عمل کنند. در این چارچوب، سومالیلند برای ابوظبی بیش از یک شریک منطقهای ساده است؛ این قلمرو نیمهخودمختار در شاخ آفریقا بهواسطه موقعیت استراتژیک خود در نزدیکی بابالمندب و مسیرهای حیاتی کشتیرانی، به یک نقطه کلیدی در زنجیره نفوذ امارات تبدیل شده است. ورود رژیم صهیونیستی به پرونده سومالیلند، با هماهنگی امارات، نشاندهنده آن است که تلآویو نیز منافع خود را در کنترل و نظارت بر مسیرهای دریایی و ایجاد عمق عملیاتی در خارج از مرزهای اشغالی خود دنبال میکند.
برای رژیم صهیونیستی، داشتن دسترسی به پایگاهها یا تسهیلات لجستیکی در سواحل شاخ آفریقا میتواند امکان رصد و مداخله در تحرکات دریایی و هوایی را فراهم آورد و به ویژه در برابر شبکههای پشتیبانی محور مقاومت و مسیرهای تدارکاتی احتمالی برای گروههایی مانند: انصارالله یا دیگر بازیگران منطقهای، مزیتی راهبردی ایجاد کند. این همکاری دوگانه امارات و رژیم صهیونیستی، که ترکیبی از سرمایهگذاری اقتصادی، پشتیبانی امنیتی و بهکارگیری ظرفیتهای اطلاعاتی است، میتواند به سرعت به یک ساختار عملیاتی تبدیل شود که از طریق آن عملیاتهای اطلاعاتی، شنود الکترونیکی، و حتی استقرار پهپادها و تسهیلات لجستیکی برای مأموریتهای دوربرد انجام شود.
امارات متحده عربی از سالها پیش سومالیلند را به رسمیت شناخته است و حضور گسترده ای در این منطقه داشته و در جریان جنگ داخلی یمن بارها از حریم هوایی و دریایی این منطقه حملاتی به یمن داشته است و همچنین از این منطقه به عنوان پایگاهی برای پشتبانی از گروه های جدای طلب در یمن داشته است.
نکته مهم این است که امارات پیش از این نشان داده است که از حمایت از گروههای جداییطلب بهعنوان ابزاری برای پیشبرد منافع خود استفاده میکند. نمونه بارز این رویکرد، حمایت گسترده ابوظبی از شورای انتقالی جنوب یمن است؛ گروهی که خواهان استقلال جنوب یمن است و در عمل کنترل بخشهایی از خاک یمن را در اختیار دارد. امارات با تجهیز، آموزش و تأمین مالی این گروه، توانسته نفوذ قابل توجهی در بنادر و سواحل جنوبی یمن به دست آورد. این تجربه نشان میدهد که امارات چگونه میتواند از بازیگران محلی برای ایجاد نفوذ و تثبیت حضور خود در نقاط استراتژیک استفاده کند.
حال اگر رژیم صهیونیستی نیز با هماهنگی امارات وارد معادله سومالیلند شود، سناریویی محتمل این است که تلآویو نیز به تدریج در حمایت از گروههای جدایی طلب یا نیروهای محلی در یمن نقش ایفا کند؛ نقشی که میتواند شامل تبادل اطلاعات، آموزش نظامی، و حتی پشتیبانی لجستیکی محدود باشد. چنین تحولی میتواند به سرعت معادلات امنیتی در دریای سرخ و خلیج عدن را تغییر دهد و رقابتهای منطقهای را تشدید کند. جزیره سقطری نمونهای دیگر از نحوه عمل امارات در منطقه است.
ابوظبی بیش از هفت سال است که حضور نظامی و اداری خود را در سقطری گسترش داده و کنترل عملیاتی بر برخی زیرساختها و بنادر این جزیره را در اختیار گرفته است. گزارشهایی درباره حضور افسران و مشاوران نظامی رژیم صهیونیستی در سقطری منتشر شده که اگرچه رسمی و مستند بهطور کامل تأیید نشدهاند، اما نشاندهنده علاقه مشترک امارات و تلآویو به استفاده از این جزیره به عنوان نقطهای استراتژیک برای نظارت بر ترافیک دریایی و ایجاد ظرفیتهای عملیاتی در دهانه اقیانوس هند.
سقطری، سومالیلند و بندرهای تحت نفوذ امارات در شاخ آفریقا مانند بربره و عصب در اریتره، می توانند بهعنوان سه ضلع یک شبکه عملیاتی عمل کنند که کنترل و نظارت بر مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی را تسهیل میکند. این شبکه، در صورت تقویت و نظاممند شدن، میتواند توانایی محورهای رقیب را در منطقه کاهش دهد و به امارات و رژیم صهیونیستی امکان دهد تا در مواقع بحران، گزینههای نظامی و اطلاعاتی خود را از فواصل دورتر اجرا کنند.
برنامهای که در ادبیات ژئوپلیتیک به «زنجیره مروارید» امارات شناخته میشود، دقیقاً در راستای همین هدف طراحی شده است؛ مجموعهای از بنادر، تسهیلات لجستیکی و نقاط نفوذ که از خلیج فارس تا شرق آفریقا امتداد مییابد و هدف آن تضمین امنیت خطوط کشتیرانی و ایجاد شبکهای از پایگاههای پیشران است.
این برنامه، اگرچه از منظر اقتصادی و تجاری نیز قابل توجیه است، اما در عمل کارکردی نظامی و امنیتی دارد و میتواند بهعنوان بستری برای همکاریهای نظامی و اطلاعاتی با رژیم صهیونیستی مورد استفاده قرار گیرد. سومالیلند، به واسطه موقعیت جغرافیایی و نزدیکی به بابالمندب، یکی از مرواریدهای کلیدی این زنجیره است و بهرسمیت شناختن آن توسط رژیم صهیونیستی میتواند به معنای افزودن یک حلقه مهم به این شبکه باشد.
از منظر عملیاتی، سومالیلند میتواند نقشهای متعددی را برای امارات و رژیم صهیونیستی ایفا کند. نخست، بهعنوان یک پایگاه شنود و جمعآوری اطلاعات دریایی و هوایی که امکان رصد تحرکات کشتیها، پهپادها و هواپیماها را فراهم میآورد. دوم، به عنوان نقطهای برای استقرار پهپادهای شناسایی و رزمی در فواصل دور که میتوانند مأموریتهای شناسایی و حتی حمله محدود را در عمق یمن یا علیه اهداف مرتبط با محور مقاومت انجام دهند. سوم، بهعنوان یک مرکز لجستیکی برای پشتیبانی از عملیاتهای دریایی و هوایی که از طریق آن میتوان تجهیزات، سوخت و تدارکات را به سرعت منتقل کرد. چهارم، بهعنوان یک اهرم فشار سیاسی و اقتصادی که میتواند در مذاکرات منطقهای و بینالمللی مورد استفاده قرار گیرد. ترکیب این نقشها میتواند سومالیلند را به سکویی تبدیل کند که از آنجا عملیات هماهنگ امارات و رژیم صهیونیستی علیه انصارالله یا دیگر بازیگران منطقهای برنامه ریزی و اجرا شود.
پیامدهای منطقهای و فرامنطقهای این تحولات قابل توجه است. نخست، افزایش تنشها در دریای سرخ و خلیج عدن که میتواند به اختلال در مسیرهای تجاری و انرژی منجر شود و هزینههای اقتصادی و امنیتی را برای بازیگران منطقهای و فرامنطقهای افزایش دهد. دوم، احتمال تشدید رقابتهای نیابتی میان محورهای منطقهای؛ به ویژه اگر ایران و متحدانش این تحرکات را بهعنوان تهدیدی مستقیم برای خطوط تدارکاتی و نفوذ خود تفسیر کنند و واکنشهایی را در قالب تقویت حضور دریایی، حمایت از گروههای محلی یا عملیات اطلاعاتی متقابل ترتیب دهند. سوم، پیچیدهتر شدن معادلات یمن که میتواند به افزایش خشونت و طولانیتر شدن بحران منجر شود، زیرا ورود بازیگران جدید و تقویت ظرفیتهای نظامی خارجی، انگیزهها و تواناییهای طرفهای درگیر را تغییر میدهد. در کنار این تحولات، نباید از ادعاهای امارات درباره جزایر سهگانه ایران غافل شد. ابوظبی در سالهای اخیر تلاش کرده این موضوع را در عرصه بینالمللی مطرح کند و با استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و رسانهای، فشارهایی را علیه ایران ایجاد نماید.
در صورتی که همکاریهای امارات و رژیم صهیونیستی در حوزههای دریایی و امنیتی عمیقتر شود، این احتمال وجود دارد که تلآویو بهعنوان شریک امنیتی امارات در برخی از پروندههای حساس، از جمله موضوع جزایر، نقش حمایتی یا مشورتی ایفا کند. چنین مشارکتی میتواند به پیچیدهتر شدن منازعات حاکمیتی و افزایش ریسک برخوردهای مستقیم یا غیرمستقیم بین بازیگران منجر شود. در نهایت، بهرسمیتشناختن سومالیلند توسط رژیم صهیونیستی در هماهنگی با امارات، بیش از آنکه صرفاً یک اقدام نمادین باشد، نشانهای از شکلگیری یک محور دریایی و امنیتی جدید است که میتواند معادلات ژئوپلیتیک منطقه را بازتعریف کند.
این محور، با ترکیب سرمایهگذاری اقتصادی، نفوذ دیپلماتیک، و ظرفیتهای نظامی و اطلاعاتی، می تواند توانایی بازیگران کوچک اما فعال را در تعیین سرنوشت مناطق استراتژیک افزایش دهد و در عین حال، رقابتها و تنشهای منطقهای را تشدید نماید.
برای بازیگران منطقهای مانند: ایران و گروههای محور مقاومت، این تحولات چالشی جدی است که نیازمند بازنگری در راهبردهای دریایی، تقویت ظرفیتهای دفاعی و افزایش هماهنگی میان متحدان است. برای جامعه بینالمللی نیز این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان از طریق دیپلماسی و سازوکارهای چندجانبه، از تشدید تنشها جلوگیری کرد و ثبات و امنیت خطوط حیاتی کشتیرانی را تضمین نمود.

