حالا که جشنواره از نیمه گذشته بیشتر از پیش به برخی بیتدبیریها پیمیگیریم و افسوس میخوریم. مثلا حذف بخش نگاه نو که چند هفته قبل از جشنواره ما در همین ستون آن را مورد انتقاد قرار دادیم از جمله این اتفاقها است. در دورههایی که بیشتر از ۶۰ درصد اثار و مشارکت کنندگانش نسل جوان و فیلم اولی هستند، آقایان بخش ویژه انها را حذف و مسیر هرچه بیشتر حضور آن ها را مسدود کردند، درحالی که وقتی قابل پیشبینی بود که امسال قابل توجهتر جوانان جشنواره را جلو خواهند برد، تدبیر حکم میکرد که حتی بیشتر از سالهای قبل تمهید دیده شدن این گروه سنی و فیلم اولیها را فراهم کنیم و حتی بیش از اینها باید بخش هنر تجربه را دایر کردیم، چرا که مطابق اخبار، تولید فیلمهای زیر زمینی به تعبیری خواهرخوانده هنر تجربه محسوب میشود، بدین معنا که فیلمهای زیرزمینی با مجوز و رویکردهای از این دست به اگر میرسند، در چنین صورتی «کن» و دیگر میدانهای پر زرقوبرق جهانی از وجود فیلمهای غیرقانونی حداقل کم فروغتر میشد.
و اما نکته قابل تامل دیگر، نسبت موضوع و محتوای برخی اثار جشنواره با ماموریت سفارش دهندگان است. چنانکه میدانیم، (خصوصا امسال) تعداد فیلمهای تولید شده با بودجههای عمومی پر رنگتر از دورههای قبلی هم هست. بنابراین پرسش جدی مطروحه، در باب چرایی مشارکت مالی برخی نهادها در بعضی پروژهها و نقد جدی دراین زمینه است و همچنین سوی دیگر مورد انتقاد جدی، حتی اگر در راستای ماموریتشان هم باشد، ضعف مفرط در ساخت و پرداخت و فقدان جذابیتهای لازمه است که بعضا اصلیترین رنج این اثار محسوب میشود.
شش فیلم دو روز جشنواره (با توجه به تعطیلی روزنامه) چندان نتوانستند رضایت مخاطبان خاص را جلب کنند «مارون» ساخته امیراحمد انصاری محصول روایت فتح از جمله این فیلمها بود. این اثر که براساس زندگی و مبارزات شهید «طیب» از دوران دانشجویی او در امریکا تا حضورش در جبههها، ساخته شده است، روایتی خام دوستانه و ضعیف است. تمرکز براکش، بدون عمق بخشی به شخصیتها شاید کمترین جفا در حق این شهید باشد.
«زنده شور» ساخته کاظم دانشی، یکی از فیلم های مهم چند روز گذشته بود. دستمایه کاظمی دراین فیلم مطابق اثار قبلیاش، پروندههای مرتبط با قصاص است. شاید ازاین بابت که حالا هیچکس مثل دانشی نمیتواند برای قوه قضاییه فیلم بسازد که هم مخاطب را درگیر و نگه دارد و هم تا روی خطوط قرمز این قوه بیشتر حرکت نکند.
فیلم اثری پر تنش و ملتهب از کشمکشهای دو طرف قاتل و مقتول است. مورد حساس کارهای ازاین دست همچنان خلط مرز بین قصاص و اعدام است، اگرچه در بیان براین موضوع تاکید میشود ولی نوع اجرا طوری است که همواره مخاطب با قاتل همدان پنداری میکند، دره صورت مطابق شنیدههای فیلم مورد تایید کارشناسان قوه قضاییه قرار گرفته است.
یکی از فیلمهایی که در بحث چرایی مشارکت دستگاهها قرار میگیرد، «دختر پری خانم» ساخته علیرضا معتمدی است. این فیلم با اینکه به نسبت کارهای قبلی سازندهاش پایانبندی امید آفرینی دارد، با این حال محصول جهان فکری فردی است که تعمیمپذیری آن به سطح فکری و ذائقه عامه مخاطبان عبث است و لذا با هیچ ادله ای به ماموریت بنیاد سینمایی فارابی و سیاستهای تبیین شده چندگانهاش نمیچسبد.
قاعدتا باید به معتمدی مجوز داد و حتی حمایت معنوی کرد و مسیر فیلم ساختنش را در بخش خصوصی هموار کرد ، اما اینکه بودجههای عمومی را صرف فیلمی خاص کرد از جمله راهبردهای غلط برخین نهاد ها است.
«بیلبورد» ساخته سعید دشتی با موضوع حساس و پیچیده زندگی سلبریتیهایی که غرق در شهرت و مادیات، فراموش میکنند که فرزند و خانواده چه نعمتی است. فیلم در ساخت و اجرا نمیتواند فیلمنامه ضعیف فاقد فرضیه دراماتیک کانونی خود را پرورش دهد و لذا در انتقال پیام هم در جا میزند.
و اما فیلم «رقص باد» که اثری کهنه از منظر آتمسفر و اجرا با پس زمینه جنگ اخیر که بیش از یک روایت توریستی و کارت پستالی با ریتمی خسته کننده بیش نیست، لذا میپردازیم به فیلم «حال خوب زن» به کارگردانی مهدی برزکی که از جمله اثار خوش ساخت جشنواره است. فیلم با سوژه بسیار مهم ضربههای روحی/جسمی یا به اصطلاح پزشکی، «تروما»ی دوران کودکی و نوجوانی ساخته شده است.
اثری سروشکل دارد با بازی قابل توجه زن هنرپیشه نقش اول که به خوبی ترس و استرسهای نزدیک شدن به رابطه عاطفی با همسرش را اجرا میکند. اما نکته درخور تامل تلویزیونی بودن فیلم و «تاچ»هایی است که فیلمساز نتوانسته برای همه انها تمهیدات خلاقانه هنری ایجاد کند لذا صحنهها را به وادی دافعه برای مخاطب سنتی میکشاند.

