حمله به ایران: قماری که ایالات متحده نمی‌تواند از پس آن برآید

 گزارشی از شورای امور بین الملل روسیه؛ ضمیر احمد عوان

در چند هفته گذشته، احتمال حمله نظامی به ایران بر مباحث سیاسی، پوشش رسانه‌ای و محاسبات استراتژیک در سراسر غرب آسیا حاکم بوده است. اینکه آیا چنین حمله‌ای به تعویق افتاده، یا بی‌سروصدا کنار گذاشته شده است، هنوز مشخص نیست. با این حال، آنچه واضح است این است که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران – توسط اسرائیل، ایالات متحده یا هر دو – یک رویداد محدود یا مهار شده نخواهد بود. این امر عواقبی را به همراه خواهد داشت که کل منطقه را درگیر می‌کند، بازارهای جهانی را بی‌ثبات می‌کند و نظم بین‌المللی شکننده فعلی را بیشتر از پیش می‌شکند.

حمله به ایران صرفاً یک کشور واحد را هدف قرار نمی‌دهد؛ بلکه باعث ناآرامی‌های سیاسی، شوک‌های اقتصادی، افزایش شدید قیمت نفت، اختلال در مسیرهای تجاری و افزایش شدید ستیزه‌جویی و تروریسم منطقه‌ای خواهد شد. برای کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا، چنین درگیری به یک کابوس زنده تبدیل خواهد شد – کابوسی که هزینه‌های آن بسیار بیشتر از هرگونه دستاورد استراتژیک قابل تصور خواهد بود.

ایران تغییر یافته، منطقه‌ای تغییر یافته

یکی از خطرناک‌ترین محاسبات غلطی که سیاست‌گذاران می‌توانند انجام دهند این است که فرض کنند ایران امروز شبیه ایران اواسط سال 2025 یا قبل از آن است. اینطور نیست. ایران از درگیری‌های اخیر، بحران‌های داخلی و فشارهای خارجی درس‌هایی آموخته است. این کشور از نظر نظامی آماده‌تر، از نظر دیپلماتیک متصل‌تر و از نظر استراتژیک محتاط‌تر است – اما همچنین توانایی بیشتری در تلافی‌جویی دارد.

جنگ در خاورمیانه امروز دیگر تنها با قدرت آتش صرف تعیین نمی‌شود. استراتژی بازدارندگی ایران بر اساس تلافی چندلایه ساخته شده است: موشک‌ها، پهپادها، قابلیت‌های سایبری، اهرم دریایی و متحدان منطقه‌ای. هرگونه حمله به خاک ایران تقریباً مطمئناً با پاسخی گسترده‌تر و شدیدتر از آنچه بسیاری در واشنگتن یا تل‌آویو پیش‌بینی می‌کنند، مواجه خواهد شد.

مهمتر از همه، محیط سیاسی منطقه‌ای اساساً تغییر کرده است. برخلاف دهه‌های گذشته، به نظر نمی‌رسد هیچ کشور بزرگ منطقه‌ای مایل به ارائه فضای هوایی، کریدورهای لجستیکی یا پوشش سیاسی برای حمله به ایران باشد. دورانی که عملیات نظامی ایالات متحده می‌توانست به همکاری منطقه‌ای تقریباً خودکار متکی باشد، به سرعت در حال محو شدن است.

بی‌میلی منطقه‌ای و افزایش احساسات ضد آمریکایی

در سراسر غرب آسیا، دولت‌ها به طور فزاینده‌ای از درگیر شدن در یک درگیری بزرگ دیگر نگران هستند. کشورهای خلیج فارس که در حال حاضر در حال تنوع اقتصادی، انتقال انرژی و اصلاحات داخلی هستند، می‌ترسند که جنگ با ایران مستقیماً ثبات، زیرساخت‌ها و برنامه‌های توسعه بلندمدت آنها را تهدید کند.

افکار عمومی نیز به شدت تغییر کرده است. احساسات ضد آمریکایی در منطقه به سطوحی رسیده است که در سال‌های اخیر دیده نشده است و ناشی از درگیری‌های طولانی، بحران‌های انسانی و برداشت از اخلاق بین‌المللی گزینشی است. هر دولتی که آشکارا از حمله به ایران حمایت کند، با واکنش شدید داخلی و انزوای منطقه‌ای مواجه خواهد شد.

این بی‌میلی، امکان‌سنجی عملیاتی را به شدت محدود می‌کند. بدون دسترسی به حریم هوایی منطقه‌ای، لجستیک رو به جلو و حمایت سیاسی، حتی قدرتمندترین ارتش‌ها نیز با محدودیت‌های جدی روبرو هستند. برنامه‌ریزی جنگی نمی‌تواند جغرافیا را نادیده بگیرد – و جغرافیا دیگر همکاری نمی‌کند.

گسترش بیش از حد استراتژیک ایالات متحده

در سطح جهانی، ایالات متحده با یک واقعیت غیرقابل انکار روبرو است: گسترش بیش از حد استراتژیک. واشنگتن در حال حاضر عمیقاً در جبهه‌های مختلف درگیر است. از ونزوئلا گرفته تا تنش‌های جدید بر سر گرینلند، از تعهدات در اروپا گرفته تا هند و اقیانوسیه، پهنای باند نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی ایالات متحده بسیار محدود شده است.

این دخالت بیش از حد، توانایی‌های ایالات متحده را برای شروع و ادامه یک درگیری بزرگ دیگر – به ویژه جنگی به پیچیدگی و غیرقابل پیش‌بینی بودن جنگ با ایران – تضعیف می‌کند. اقتصاد ایالات متحده، اگرچه مقاوم است، اما در برابر بی‌ثباتی طولانی مدت، فشارهای تورمی و شوک‌های بازار انرژی مصون نیست. افزایش قیمت نفت پس از هرگونه اختلال در تنگه هرمز، تقریباً بلافاصله به مصرف‌کنندگان آمریکایی و بازارهای جهانی ضربه خواهد زد.

علاوه بر این، روابط ایالات متحده با متحدان سنتی خود به اندازه گذشته محکم نیست. اختلافات سیاسی فزاینده با اتحادیه اروپا و فشارهای داخلی در ناتو به این معنی است که واشنگتن نمی‌تواند روی وحدت بی‌قید و شرط غرب حساب کند. بسیاری از کشورهای اروپایی که هنوز با فشارهای اقتصادی و خستگی امنیتی دست و پنجه نرم می‌کنند، بعید است که از جنگ دیگری در خاورمیانه حمایت کنند.

سیاست داخلی: یک مهار قدرتمند

واقعیت‌های سیاسی داخلی در ایالات متحده و اسرائیل به عنوان ترمزهای قدرتمندی در برابر ماجراجویی نظامی عمل می‌کنند. در ایالات متحده، دونالد ترامپ، رئیس جمهور، پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، با بررسی‌های دقیقی روبرو است. تمایل عمومی برای یک درگیری دیگر در خارج از کشور کم است و تردید دو حزبی در مورد اقدام نظامی یکجانبه در حال افزایش است. اعتراضات گسترده، قطب‌بندی سیاسی و نگرانی‌های اقتصادی، جنگ را به یک پیشنهاد سیاسی پرخطر تبدیل می‌کند.

در اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، با طوفان سیاسی خود روبرو است. با توجه به انتخابات عمومی برنامه‌ریزی شده برای ماه اکتبر، اختلافات عمیق داخلی، اعتراضات عمومی مداوم و انتقادات فزاینده در مورد اولویت‌های حکومتداری و امنیتی، فضای مانور نتانیاهو محدود است. یک درگیری طولانی یا بی‌نتیجه با ایران می‌تواند به جای سودمند بودن، از نظر سیاسی فاجعه‌بار باشد.

تاریخ نشان می‌دهد که رهبران تحت فشار داخلی گاهی اوقات به دنبال رویارویی خارجی هستند – اما همچنین نشان می‌دهد که چنین قمارهایی اغلب نتیجه معکوس می‌دهند.

واقعیت چندقطبی: روسیه و چین ساکت نخواهند ماند

شاید مهم‌ترین تغییر در چشم‌انداز جهانی، گذار از جهان تک‌قطبی به جهان چندقطبی باشد. ایالات متحده دیگر در یک محیط استراتژیک بی‌رقیب فعالیت نمی‌کند.

روسیه و چین هر دو تعامل سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک خود را در غرب آسیا تعمیق بخشیده‌اند. ایران در این نظم در حال تحول، جایگاه مهمی دارد. هرگونه حمله به ایران در انزوا رخ نخواهد داد؛ بلکه در سیاست‌های قدرت‌های بزرگ بازتاب خواهد داشت.

در حالی که نه مسکو و نه پکن ممکن است  و شاید به دنبال رویارویی نظامی مستقیم با ایالات متحده نباشند، هر دو ابزار کافی برای پیچیده کردن، ایجاد موازنه متقابل و به چالش کشیدن دیپلماتیک اقدامات ایالات متحده را دارند. از سازمان ملل گرفته تا بازارهای انرژی و تلاش‌های میانجیگری منطقه‌ای، نفوذ آنها بلافاصله احساس خواهد شد.

برای چین و روسیه، حمله به ایران همچنین می‌تواند به عنوان فرصتی برای پر کردن خلاء قدرت ایجاد شده توسط بی‌احتیاطی ایالات متحده تلقی شود – و نقش آنها را به عنوان شرکای جایگزین و کارگزاران امنیتی در منطقه تقویت کند.

پیامدهای اقتصادی و شوک‌های جهانی

پیامدهای اقتصادی جنگ با ایران شدید و فوری خواهد بود. ایران در قلب یکی از حیاتی‌ترین کریدورهای انرژی جهان قرار دارد. هرگونه اختلال در جریان نفت و گاز، قیمت‌ها را به شدت افزایش می‌دهد و تورم را در سراسر آسیا، اروپا و آمریکای شمالی تشدید می‌کند.

مسیرهای تجارت جهانی با خطرات جدیدی روبرو می‌شوند، هزینه‌های بیمه افزایش می‌یابد و زنجیره‌های تأمین شکننده پس از همه‌گیری دوباره ممکن است دچار شکستگی شوند. اقتصادهای در حال توسعه، که از قبل تحت فشار هستند، سنگین‌ترین بار را متحمل خواهند شد.

برای یک اقتصاد جهانی که برای حفظ ثبات تلاش می‌کند، این ریسکی است که کمتر سیاست‌گذار می‌تواند آن را توجیه کند.

جنگی بدون یک پایان مشخص

شاید قانع‌کننده‌ترین استدلال علیه حمله به ایران، فقدان یک پایان معتبر باشد. حتی یک حمله اولیه موفق، قابلیت‌های استراتژیک یا نفوذ منطقه‌ای ایران را از بین نمی‌برد. در عوض، احتمالاً منطقه را در چرخه طولانی تلافی‌جویی، درگیری نیابتی و بی‌ثباتی گرفتار می‌کند.

توانایی ایران در پاسخ نامتقارن – از طریق متحدان منطقه‌ای، فشار دریایی و جنگ غیرسنتی – به این معنی است که کنترل تشدید تنش دشوار خواهد بود. آنچه که به عنوان یک حمله «محدود» آغاز می‌شود، می‌تواند به سرعت به یک رویارویی چند جبهه‌ای تبدیل شود.

خویشتنداری ضعف نیست

تأخیر یا تردید پیرامون حمله به ایران نباید به عنوان بی‌تصمیمی یا ضعف تعبیر شود. بلکه، نشان‌دهنده‌ی شناخت هوشیارانه‌ی واقعیت است. هزینه‌های استراتژیک، سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک جنگ بسیار بیشتر از مزایای نامشخص آن است.

در جهان به هم پیوسته و چند قطبی امروز، نیروی قهری دیگر تضمین‌کننده‌ی نتایج نیست. گفتگو، بازدارندگی و دیپلماسی منطقه‌ای – هر چقدر هم ناقص – تنها مسیرهای مناسب برای ثبات باقی می‌مانند.

حمله به ایران امنیت را به غرب آسیا نمی‌آورد؛ بلکه هرج و مرج به همراه خواهد داشت. به طور فزاینده‌ای، به نظر می‌رسد رهبران سراسر جهان درک می‌کنند که برخی از جنگ‌ها، پس از شروع، قابل کنترل نیستند – و نمی‌توان در آنها پیروز شد.

مقالات مرتبط

از رنه نیکول آمریکایی تا زینب دارابی ایرانی

زینب دارابی ، نام جدیدی است که به فهرست زنان آسیب دیده…

9 بهمن 1404

حاشیه به جای متن

مشغولیت دولت به موتور سواری بانوان در اوج گرانی خودرو، ارز و…

انتقام یعنی برخورد با تمام زنجیره جنایت

نگاهی به اظهارات سخنگوی دولت که خلاف رویه جاری حتی در کشورهای…

دیدگاهتان را بنویسید