چرا تجمعات اخیر بیش از آنکه معیشتی باشند، بازتولید همان الگوی ززآ هستند؟
در روزهایی که فشارهای اقتصادی و معیشتی، زندگی بخش بزرگی از مردم را تحتتأثیر قرار داده است، انتظار میرود هر صدایی که به نام اعتراض بلند میشود، ریشه در همین درد واقعی داشته باشد و هدفش گرهگشایی از مشکلات مردم باشد. اما آنچه این روزها در برخی دانشگاهها تحت عنوان «تجمعات اعتراضی» دیده میشود، بیش از آنکه بازتاب دغدغه معیشت باشد، یادآور پروژهای آشناست؛ پروژهای که پیشتر با عنوان ززآ شناخته شد و امروز، با همان مختصات و همان ادبیات، در حال بازتولید در فضای دانشگاهی است.
مرور رفتارها، شعارها و نوع سازماندهی این تجمعات نشان میدهد که مسئله اصلی، مطالبه اقتصادی یا دفاع از سفره مردم نیست. اگر چنین بود، مسیر اعتراض از گفتوگو، مطالبهگری شفاف و طرح راهحل عبور میکرد، نه از التهابآفرینی، تخریب فضاهای عمومی و ایجاد دوقطبی در محیط علمی کشور. تجربه نشان داده است که اعتراض معیشتی، زبان و منطق خاص خود را دارد؛ زبانی که مردم کوچه و بازار بهخوبی آن را میشناسند و با آن سخن میگویند. اما آنچه در این تجمعات دیده میشود، بیشتر شبیه تکرار همان الگوی ززآست؛ الگویی که تلاش میکرد اعتراض را از مسیر اصلاح به سمت آشوب و بیثباتی منحرف کند.
دانشگاه، بهعنوان نهاد علم و آگاهی، همواره یکی از اهداف اصلی این پروژهها بوده است. در ززآ نیز تلاش شد با مصادره نام دانشجو و سوءاستفاده از هیجانهای مقطعی، فضای دانشگاه از مسیر اصلی خود خارج شود و به میدان تقابل و تنش بدل گردد. امروز نیز همان خط در حال پیگیری است؛ با این تفاوت که اینبار، معیشت مردم بهعنوان پوشش رسانهای این تحرکات مورد استفاده قرار میگیرد، بیآنکه در عمل، کوچکترین نسبتی با مطالبات واقعی اقتصادی جامعه برقرار شود.
واقعیت آن است که دغدغه کسانی که محور این شلوغکاریها هستند، نه قیمت کالاهاست و نه وضعیت معیشت مردم. چرا که اگر مسئله معیشت بود، اولین قدم، شنیدن صدای مردم و همراهی با بدنه جامعه بود، نه تحمیل هزینههای روانی و امنیتی به همان مردمی که ادعای دفاع از آنها مطرح میشود. تجربه ززآ بهوضوح نشان داد که این مسیر، نهتنها به بهبود شرایط اقتصادی منجر نمیشود، بلکه با ایجاد نااطمینانی و بیثباتی، فشار مضاعفی بر زندگی مردم وارد میکند.
از سوی دیگر، پیوند زدن آگاهانه این تجمعات با مطالبات معیشتی، نوعی تحریف واقعیت است. مردم ایران بارها ثابت کردهاند که میان اعتراض دلسوزانه و پروژههای سیاسی تمایز قائل میشوند. آنان میدانند که چه زمانی یک صدا از دل جامعه برمیخیزد و چه زمانی، بازتاب یک سناریوی از پیش طراحیشده است. همانگونه که در ززآ، این تمایز بهتدریج برای افکار عمومی روشن شد، امروز نیز نشانههای آن بهوضوح قابل مشاهده است.
دانشگاه نباید به سکوی تکرار پروژههایی تبدیل شود که پیشتر شکست خوردهاند. دانشجو، اگر مطالبهگر است، باید در کنار مردم و با مردم سخن بگوید، نه آنکه ناخواسته یا آگاهانه، در امتداد خطی قرار گیرد که هدفش نه حل مسئله، بلکه استمرار بحران است. بازخوانی تجربه ززآ برای امروز یک ضرورت است؛ ضرورتی برای تشخیص مسیر درست اعتراض و جلوگیری از مصادره دانشگاه توسط جریانهایی که دغدغهشان نه معیشت، بلکه التهابآفرینی و بیثباتسازی است.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، هوشیاری دانشگاه و جامعه در برابر تکرار این پروژههاست. معیشت مردم مسئلهای واقعی و جدی است، اما استفاده ابزاری از آن برای پیشبرد سناریوهای شکستخورده، نه کمکی به مردم میکند و نه آیندهای روشن برای دانشگاه رقم خواهد زد.

