اجلاس داووس ۲۰۲۶ با عنوان معنادار «نظم جدید جهانی» در حالی برگزار میشود که خودِ طراحان نظم پیشین، امروز بیش از هر زمان دیگری دچار سردرگمی، شکاف و بیثباتی هستند. اروپا درگیر بحران هویت راهبردی است، رابطهاش با واشنگتن از همیشه پرتنشتر شده و مدل اقتصادی و امنیتیاش با پرسشهای بنیادین روبهروست. در چنین شرایطی، لغو حضور وزیر امور خارجه ایران در داووس، صرفاً یک اتفاق تشریفاتی یا دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانهای از تداوم همان الگوی رفتاری غرب است که طی دهههای گذشته بارها آزموده و نتایج آن روشن شده است.
تجربه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بهویژه از دهههای هفتاد شمسی به اینسو، بهروشنی نشان میدهد که مسئله اصلی، «ادبیات مذاکره» یا «تکنیک دیپلماسی» نیست، بلکه ماهیت طرف مقابل و نسبت او با استقلال و عزت ملتهاست. در سال ۱۳۹۴، برخی دولتمردان و رسانههای همسو، با خوشبینی افراطی مدعی بودند که با مذاکره با آمریکا، تحریمها یکباره لغو میشود و دوران فشار به پایان میرسد. منتقدان این نگاه، به ناآشنایی با زبان دنیا متهم شدند، اما واقعیت میدان سیاست بینالملل مسیر دیگری را رقم زد: نهتنها تحریمها لغو نشد، بلکه تشدید شد و حتی وزیر امور خارجه همان دولت نیز در فهرست تحریمها قرار گرفت. این، یک تجربه تاریخی است، نه یک اختلاف سلیقه جناحی.
ماجرای حمید ابوطالبی و جلوگیری آمریکا از صدور روادید برای نماینده رسمی ایران در سازمان ملل، نمونهای روشن از همین رفتار ساختاری است. عقبنشینی آرام در برابر این بدعهدی، نهتنها گرهی باز نکرد، بلکه این پیام را به طرف مقابل منتقل کرد که هزینهای برای نقض قواعد دیپلماتیک نمیپردازد. این تجربه، در کنار خاطره تلخ «محور شرارت» خواندن ایران در اوج سیاست تنشزدایی دولت اصلاحات، نشان میدهد که هرگاه جمهوری اسلامی از موضع اقتدار فاصله گرفته، با زیادهخواهی و تحقیر پاسخ گرفته است.
رهبر معظم انقلاب سالها پیش با صراحت این واقعیت را تبیین کردند که مسئله، لجبازی یا تحریک طرف مقابل نیست؛ مسئله این است که کوتاه آمدن، دشمن را پرروتر میکند و ایستادگی، عزت میآفریند. تاریخ معاصر ایران، از میکونوس تا تحریمهای ثانویه و از برجام تا رفتارهای امروز اروپا و آمریکا، شاهدی بر این قاعده است.
در این چارچوب، نقد به رویکرد دستگاه دیپلماسی دولت چهاردهم، نقدی از سر دلسوزی و نگاه راهبردی است. انتظار میرفت که با انباشت این تجربهها، سیاست خارجی کشور از تکرار مسیرهای پرهزینه پرهیز کند. با این حال، برخی نشانهها حاکی از آن است که همچنان نگاه به غرب، بهمثابه گرهگشای مسائل اساسی کشور، در حال بازتولید است. این نگاه، حتی اگر با ادبیاتی جدید و چهرههایی متفاوت ارائه شود، در محتوا تفاوت معناداری با گذشته ندارد.
در این میان، نقش و مسئولیت وزیر امور خارجه، بهویژه شخص آقای عراقچی، برجستهتر از دیگران است. انتظار از یک دیپلمات باسابقه، صرفاً تکرار تاکتیکهای مذاکره نیست؛ بلکه فهم تغییر موازنه قدرت در جهان و بازتعریف جایگاه ایران در نظم در حال گذار است. جهانی که امروز از «نظم جدید» سخن میگوید، دیگر جهان تکقطبی دهه ۹۰ میلادی نیست. چین، روسیه، هند و مجموعهای از قدرتهای نوظهور، واقعیتهای انکارناپذیر این نظم چندقطبی هستند.
اصرار بر چرخش یکجانبه بهسوی غرب، آن هم در شرایطی که خود غرب دچار افول و بحران مشروعیت است، نه واقعبینانه است و نه هوشمندانه. نقد جدی به آقای عراقچی آن است که چرا بهجای تبدیل ایران به یک بازیگر فعال در شکلدهی به نظم چندجانبه، همچنان کشور را در موقعیت «منتظرِ پذیرش» از سوی غرب نگه میدارد. دیپلماسی فعال، بهمعنای انتظار برای حضور در داووس یا لبخند قدرتهای فرسوده نیست؛ بلکه بهمعنای تنظیم متوازن روابط با شرق و غرب، تعمیق همکاری راهبردی با چین، روسیه و هند، و ایفای نقش مؤثر در سازوکارهایی چون بریکس و شانگهای است.
اگر قرار است از «نظم جدید جهانی» سخن بگوییم، جمهوری اسلامی ایران باید از موضع کنشگری و ابتکار وارد شود، نه از موضع انفعال و امید بستن به دعوتنامهها. تجربههای گذشته، سرمایهای گرانبهاست؛ به شرط آنکه از آن عبرت گرفته شود. امروز بیش از هر زمان دیگری، سیاست خارجی کشور نیازمند شجاعت در بازنگری، صراحت در تعیین اولویتها و فاصله گرفتن از توهم حل مسائل با لبخند دشمنان دیروز و امروز است.

