اظهارات اخیر استاندار خراسان رضوی که عدم برگزاری کنسرت را دلیل آشوب های دی ماه مشهد خوانده است یا این که موضوع اصلی اولین جلسه هیات دولت دقیقا در حین جهش های تورمی اخیر «آموزش موتورسواری بانوان» بوده است، در نگاه نخست سادهانگارانه به نظر میرسد، اما وقتی آن را در آیینهی رمان دنیای قشنگ نوی آلدوس هاکسلی قرار میدهیم، نقد عمیقتری امکان پذیر می شود.
آلدوس هاکسلی در کتاب مشهور خود دنیای قشنگ نو دنیایی طبقاتی را تصویر می کند که در آن عده کثیری از انسان ها (گاماها، اپسیلون ها و دلتاها) برده وار برای خوشگذرانی و منافع طبقات بالاتر به ویژه بالاترین طبقه(آلفاها) کار می کنند و البته هر دو گروه نیز احساس خوشبختی و رضایت دارند. در دنیای هاکسلی علم آنچنان پیشرفته است که انسان ها خارج از رحم مادران و در لوله های آزمایشگاهی به دنیا آمده و متناسب با جدول طبقه بندی مشاغل مورد نیاز برای خوشبختی طبقات بالاتر طوری تربیت می شوند که از انجام آن شغل رضایت داشته باشند.
اگر اعتراض یا مشکلی اجتماعی پیش آید که ذهن انسان های دنیای نو را درگیر کند، فوری ماموران سر رسیده و گردی به نام «سوما» را بین مردم می پاشند. گرد سوما که مجموعه ای از خواص داروهای روانگردان و مخدر را در خود دارد، ناراحتی و خشم و غضب ناشی از مشکلات محیط اطراف، بی عاطفگی جامعه و ظلم آلفاها را از بین می برد و بعد انسان ها رقص کنان و پایکوبان دسته جمعی موسیقی هیجان آوری را که آلفاها در لوله های آزمایشی به آن ها آموخته اند زمزمه می کنند.
در دنیای قشنگ نو، جامعهای به ظاهر آرام و بدون تنش طبقاتی یا اقتصادی ساخته شده است؛ جایی که شهروندان از بدو تولد شرطیسازی میشوند تا رنج و فقر را تجربه نکنند. سرکوب احساسات عمیق، مذهب، خانواده و هنر واقعی با مصرفگرایی افراطی و سرگرمیهای سطحی مانند «سینمای عشقی» و مواد توهمزا «سوما» و لذتجویی مداوم جایگزین شده است.
متفکران مکتب انتقادی نیز کارکرد صنایع سرگرمی در دنیای مدرن را از بین بردن خودآگاهی می دانند. آدرنو از سرشناس ترین فیلسوفان این مکتب مهمترین کارکرد مصرف کالاهای فرهنگی تولید شده در ذیل نظام سرمایه داری را فرو بردن تفکر انسانی در یک تعطیلی دائمی و تقلیل نیازهای واقعی و اصیل انسانی به نیازهای مبتذل و کودکانه تصویر می کند.
شکل بارزی از این نگاه در سال های اخیر بر بخشی از مدیریت اجرایی کشور حاکم شده است. رقص و کنسرت و موتورسواری به گرد «سوما»ی این بخش از جریان های سیاسی تبدیل شده است و متاسفانه تاکید مکرر رهبر انقلاب به پرداختن به مسائل اصلی مردم به جای نامسئله ها نیز تغییری در سویه رفتاری این جریان ایجاد نکرده است.
تصور این که به جای پرداختن ریشهای به مشکلات اقتصادی (تورم، بیکاری، نابرابری و فشار معیشتی که عامل اصلی نارضایتی مردم است)، میشود با ابزارهای سرگرمی و حواسپرتی جمعی نارضایتی مردم را مدیریت کرد، تصوری سطحی است. این رویکرد، همان نسخهی کوچکشدهی «سوما»ی هاکسلی یعنی آرام کردن جامعه نه با عدالت و اصلاح ساختاری، بلکه با تزریق موقت لذت و فراموشی است. سیاست های نمایشی با کارکرد پوشاندن شکاف عدالت و نابرابری های ساختاری و تبعیض اتخاذ میشود و نه حل مشکلات مردم .
هاکسلی هشدار میدهد که چنین جامعهای، اگرچه از اغتشاش ظاهری خالی است، در واقع انسانیتی تهی و مکانیکی دارد. وقتی مشکلات واقعی (تورم نقطه به نقطه 60 درصدی، تورم 90 درصدی مواد خوراکی و سیاست های تبعیض آمیز) حل نشود، سرکوب موقت نارضایتی با ابزارهای اختلال حواس تنها آن را به شکلهای انفجاریتر یا پنهانتر در آینده بازتولید میکند. این جنس از ایده ها نه تنها مشکلات را انکار میکند، بلکه خطر تبدیل جامعه به یک «شهر قشنگ نو»ی ایرانی را به جان میخرد؛ جایی که مانور سیاسی بر مسائل سطحی و دست چندم به قیمت از دست رفتن آگاهی و عدالت و دفن شدن مسائل واقعی مردم زیر انبوهی از نامسئله ها تمام میشود.

