روایت‌سازی با کشته‌سازی؛ میراث رجوی در جنگ روایت‌ها

در فتنه‌ها، همیشه آنچه بیش از واقعیت میدان دیده می‌شود، تصویر ساخته‌شده از میدان است. میدان ممکن است محدود، پراکنده و کم‌دامنه باشد، اما اگر روایت به‌درستی مهندسی شود، می‌تواند بزرگ‌تر، خونین‌تر و بحرانی‌تر از آنچه هست به نظر برسد. اینجاست که رسانه، نه راوی واقعیت، بلکه طراح صحنه می‌شود.
در آشوب‌های اخیر نیز مسئله اصلی، خودِ وقایع نبود؛ بلکه مسابقه‌ای فشرده برای «کشته‌سازی» بود. خبری که باید سریع منتشر می‌شد، باید احساسی می‌بود و ترجیحاً با خون آغشته. صحت، بررسی و حتی تطابق با واقعیت، در این مسابقه اهمیتی نداشت. اگر خبر عقب می‌مانْد، می‌سوخت؛ حتی اگر حقیقت، جا می‌مانْد.
بارها این صحنه تکرار شد؛ فردی که ناگهان در فضای مجازی ظاهر می‌شود و می‌گوید: «من زنده‌ام»، «خبر مرگم شایعه است»، «خانواده‌ام کشته نشده‌اند». این تکذیب‌های ناخواسته، بیش از هر سند دیگری، ماهیت پروژه‌ای را آشکار می‌کند که انسان را نه به‌عنوان حقیقت، بلکه به‌عنوان ماده خام جنگ روایت‌ها مصرف می‌کند.
این رفتار اما نه تازه است و نه بی‌سابقه. اگر کمی به عقب برگردیم، به الگوی آشنایی می‌رسیم که نخستین‌بار توسط گروهک منافقین صورت‌بندی شد؛ جریانی که خیلی زود فهمید «خون»، اگر درست روایت شود، می‌تواند سرمایه سیاسی باشد. روایت‌های اعضای جداشده این سازمان، از جمله مسعود خدابنده، نشان می‌دهد که در نگاه مسعود رجوی، انسان موضوعیت نداشت؛ جان افراد، ارزشی مستقل نداشت. آن جمله عریان و تکان‌دهنده که «سگ و گربه هم می‌میرند، مهم خون آن‌هاست»، خلاصه همین منطق بود: خونی که باید ریخته می‌شد تا در بزنگاه‌های سیاسی، در مجامع بین‌المللی و میزهای لابی، به امتیاز تبدیل شود.
این منطق، نخستین‌بار به‌صورت عینی در ۲۸ دی ۱۳۵۸ خود را نشان داد؛ زمانی که عباس عمانی، هوادار منافقین، پس از ضرب‌وشتم توسط تیم‌های خود این گروهک و تأخیر عامدانه در انتقال به بیمارستان جان باخت تا مرگش به ابزار تبلیغاتی مسعود رجوی در آستانه اولین انتخابات ریاست‌جمهوری تبدیل شود. رجوی، بلافاصله پس از حذف از فهرست نامزدها، در نخستین سخنرانی خود علیه نظام اسلامی، نقاب کنار زد و جمهوری اسلامی را صریحاً به خشونت مسلحانه تهدید کرد: «وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ بدهیم». اینجا، خون برای نخستین‌بار رسماً وارد معادلات سیاست منافقین شد.
آنچه امروز می‌بینیم، بازتولید همان منطق است؛ با ادبیاتی جدید، اما با همان جوهره قدیمی. منافقین که سال‌هاست هیچ پایگاه اجتماعی در داخل کشور ندارند، حیات خود را در پیوند با پروژه‌های ضدایرانی تعریف کرده‌اند؛ پروژه‌هایی که در دوره دولت دونالد ترامپ به شکل عریان‌تری بروز یافت. ارتباطات آشکار این گروهک با چهره‌های دولت ترامپ، حضور در نشست‌ها و لابی‌ها و تبدیل‌شدن به یکی از منابع تولید روایت ضدایرانی، نشان داد که «خون» همچنان ارز رایج این جریان است؛ خونی که این‌بار نه فقط در خیابان، بلکه در اتاق‌های فکر واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی معامله می‌شود.
در اغتشاشات اخیر نیز، با وجود محدود بودن جمعیت و پراکندگی جغرافیایی، تلاش برای تشدید خشونت و حمله به مراکز نظامی و امنیتی به‌روشنی دیده می‌شود. این اتفاق تصادفی نیست. خشونت باید بالا برود تا کشته تولید شود و کشته باید تولید شود تا تصویر ساخته شود. تصویری که سپس به دست رسانه‌ها و لابی‌ها می‌افتد تا از آن، روایت بسازند؛ روایتی که خون ریخته‌شده در تهران را به ابزار توجیه تحریم، فشار سیاسی و اقدامات خصمانه علیه ایران، اسلام و ملت ایران تبدیل می‌کند.
در این بازی، تفاوتی میان خون اغتشاشگر و مدافع امنیت وجود ندارد؛ هر دو اگر ریخته شوند، برای اتاق‌های فکر معاند «کارکرد رسانه‌ای» دارند. حمایت‌های پرسر و صدای چهره‌هایی چون دونالد ترامپ از این اغتشاشات نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. تجربه لیبی و سوریه هنوز تازه است؛ همان سناریوی تکراری: روایت‌سازی با خون، فشار بین‌المللی، فروپاشی کشورها و در نهایت، رهاشدن ملت‌ها در ویرانه‌ها.
هوشیاری افکار عمومی و دقت در مواجهه با اخبار، تنها راه بستن مسیر این تجارت خون است؛ تجارتی که قربانی‌اش همیشه مردم‌اند و سودش هرگز به آن‌ها نمی‌رسد.

مقالات مرتبط

آسیب های اجتماعی زنان در منطقه کهگیلویه و بویر احمد

حیطه زنان و مسائل مربوط به آن گسترده، گاهاً پیچیده و متاسفانه…

6 ژانویه 2026

معلمی که مسیر می‌سازد

برگرفته از مجله سها: تقریباً همه ما در حافظه‌مان دست‌کم یک معلم…

6 ژانویه 2026

روز آزادی زن

این کتاب با موضوع تاریخ شفاهی قیام 17 دی ماه زنان در…

6 ژانویه 2026

دیدگاهتان را بنویسید