بازنمایی تقابل مدیریت میدانی و بخشنامهای در دل زلزله بم:
فیلم سینمایی «احمد» که سال 1402 در جشنواره فیلم فجر درخشید، سرانجام بعد از دو سال، در سالگرد فاجعهی زلزله بم به روی پردهی سینما رفت. امیرعباس ربیعی پس از دو فیلم سینمایی «لباس شخصی» با موضوع حزب توده در ایران که همچنان توقیف است و «ضد» با پرداخت به منافقین، دست به سوژهی متفاوتی گذاشته است. داستانی واقعی که شاید کمتر شنیده شده باشد.
احمد روایت بحران است. احمد کاظمی وضو میگیرد که به نماز صبح بایستد که از زلزله بم مطلع میشود. بدون معطلی سوار هواپیمای کوچکی میشود و خود را به بم میرساند و با فرودگاهی که مواجه میشود که تبدیل به درمانگاه شده است. در این بحرانی که شوکهکننده است احمد کاظمی نقش خودش را پیدا میکند؛ راهاندازی فرودگاه، ایجاد خط هوایی و انتقال مجروحان به شهرهای دیگر. رقابتی نفسگیر در رقابت با زمان برای نجات بازماندگان. این داستان تا خالی شدن کامل فرودگاه ادامه پیدا میکند. فیلمی که با صحنهی وضوی احمد کاظمی آغاز شد با نماز صبح روز بعد به پایان میرسد؛ گویی با پرواز آخرین هواپیما فریضهی خود را ادا کرد.
روایت بحران بیگ پروداکشن است. شاید برای همین است که علیرغم وجود چنین سوژههای بکری، فیلمسازان ایرانی شجاعت بازنمایی بحران را ندارند و کمتر به این موضوعات پرداخته شده است. بار چنین پروژهای ابتدا بر دوش تهیهکننده است که بتواند امکانات لازم را فراهم کند و سپس کارگردان که بتواند از این ابزار به خوبی بهره گیرد. تهیهکنندگی و کارگردانی احمد کار سختی بود که والینژاد و ربیعی به خوبی از پس آن برآمدند. روایت بحران الزاماتی دارد که احمد به خوبی آن را پذیرفته است.
داستان احمد پرالتهاب است؛ همانند بحران. فیلم سینمایی احمد با حلقههای کوچک بحران و ایجاد خردهپیرنگهایی تلاش در نمایش فاجعه زلزله بم را دارد، بدون آن که فرصتی برای سوگواری در نظر بگیرد. حقیقت تلخی که در زمان هر فاجعهای رخ میدهد. سرعت حوادث به قدری زیاد است که صرفا نجات جان زندهها اولویت پیدا میکند. به همین دلیل است که خردهپیرنگها اگرچه متعدد و کوتاه هستند، اما در کنار یکدیگر در واضح کردن تصویر بحران به مخاطب کمک میکند. شخصیت احمد آرام و قرار نداشت و لحظهای نمینشست. انتخاب فرودگاه به عنوان لوکیشن اصلی هوشمندانه است و در جلوگیری از هرز رفتن داستان و به حاشیه رفتن آن کمک میکند و همچنین در تعمیق بحران، شناخت محیط، رشد شخصیتهای، کاهش هزینه نماهای شهری کمک میکند. در کنار این موارد جلوههای ویژه تصویری، طراحی صحنه و لباس و چهرهپردازی از دیگر المانهایی است که در باورپذیری روایت این بحران نقش موثری دارند که نتیجهی آن دو سیمرغ بلورینی است که احمد از این چهار رشته دریافت کردهاست. همچنین احمد در بلوغ تصویربرداری است و قابهایی ارزنده و به اندازه تولید کرده که نشان از کارگردانی دقیق ربیعی دارد.
احمد داستانی با سوژهی بکر دارد که قوام یافته و فیلمنامهی پرداخته شدهای دارد. شخصیتهای فرعی همگی رشد میکنند و حتی متحول میشود و این تغییر را مخاطب درک میکند. همهی شخصیتهای روحانی، پزشک، پژوهشگر، نماینده هلال احمر، راننده ماشین و خلبان بالگرد به راحتی در دل این بحران از تیپ به شخصیت تغییر میکردند و بر مخاطب اثر میگذاشتند. نمونه آن محقق است که از لابراتوار دیدن بم به جایی میرسد که تحقیقاتش را برای آرام کردن کودک داغدیده به موشک کاغذ بدل میکند. جای جای فیلمنامه نکاتی است که به نظر میرسد حساب شده این فیلمنامه به نگارش درآمده است. همانجایی که روحانی میشکند و وعظ امید سرمیدهد، همانجایی است که رانندهای که پیشتر به فکر منافع خود بود با شرمساری خبر از مرده یافتن دختر پزشک میدهد و همانجایی است که امید با بازگشت تنفس دختر نقش پزشک، زنده میشود.
نمونه دیگر فیلمنامه پرکشش احمد جایی است که همه نگران بالگرد گمشده هستند و تا احمد سر به تضرع نگذارد، نشکند و توسل نکند، همانند کاری که فرماندهان در عملیاتهای دفاع مقدس میکردند، گره از کارش باز نمیشود. در کنار این فیلمنامه قابل توجه، نقش احمد کاظمی ضعیف شده و حتی تینو صالحی نتوانسته به خوبی از عهدهی این نقش برآید. نقشی که به نظر میرسد برای جلوگیری از الصاق برچسب شعارزدگی به فیلم، پیشدستانه کمرنگ شده است؛ به همین دلیل است که نام بم یا حتی زلزله برای این فیلم مناسبتر است. هر چند که احمد در این فیلم به عنوان شاکلهی گروه مقابله با بحران است و سعی دارد از تکهتکهشدن و بینظمی این گروه جلوگیری کند و به عنوان یک مدیر موفق بهترین عملکرد را در کوتاهترین زمان ممکن محقق سازد.
امیرعباس ربیعی در ادامه پرداختن به حزب توده و سازمان منافقین، دولتی را روایت میکند که در این بحران ناپیداست. علاوهبر خط روایتی روایت بحران، خط تقابل نگاه مدیریت جهادی احمد کاظمی در مقابل نگاه مدیریت از پشت میز دولت خاتمی را برای مخاطب آشکار میسازد. دولتی که با میدان کمترین همکاری را دارد و حتی از بازگشت هواپیما برای تخلیه مجروحان جلوگیری میکند. اختلافی که در این فیلم دو نماینده داست؛ یکی توماج دانشبهزادی -در نقش محقق- که سعی میکرد علیرغم اینکه عضو سپاه است برخلاف نظر فرمانده میدان، احمد کاظمی، عمل کند تا نگاه ساختارمندانهی بروکراتیک خود را به مدیریت بحران القا کند و دیگری مهیار شاپور -در نقش نماینده هلال احمر- برخلاف اینکه نماینده دولت بود، مدیریت احمد کاظمی را با این منطق که دولت تهراننشین خبر از آوارگان بم ندارد، پذیرفته بود.
خطی که نشان داد که اگر احمد کاظمی نبود چه بلایی میتوانست بر سر مردم بیاید، همان چارچوبی که بتواند با تصمیمات درست و به موقع و بر اساس اطلاعات میدان، بحران را خاتمه دهد. خط تقابلی که همچنان باقی است و کاش کارگردانی سنگاندازیهای دولت روحانی در مقابل نیروهای نظامی کشور را روزی بتواند به تصویر بکشد.
احمد روند جدیدی در سینمای ایران است که قهرمانان بزرگ ایران را محدود به دوران دفاع مقدس نمیداند و به دورهای از زندگی پرافتخار شهید احمد کاظمی پرداخته که کمتر شنیده شده است و حدود بیست سال است که از آن میگذرد؛ همانند فیلم سینمایی پیشمرگ که آن هم به موقعیتی از زندگی شهید قهاری سعید در دهه هشتاد میپردازد. این اتفاق استمرار فضای قهرمانان حقیقی ایران حتی پس از دفاع مقدس را به نمایش میگذارد و به جای پایانبندی با شهادت، اقتدار موفقیتشان را به تصویر میکشند. امید است که این روند با بازنمایی دستاوردهای قهرمانان ایرانی نظیر شهیدان سلیمانی، حاجیزاده و همدانی امتداد یابد.

