رویارویی با جهانخواران
در قسمتهای قبلی روند اقتصاد جهان توضیح داده شد چگونه اروپای شکست خورده در برابر مسلمانان، برای دور زدن آنان، ناوگانهای پیشگامان اعزام کرد که نهایتا به کشف قاره آمریکا (بجای هند و چین) رسید. آنگاه با ثروت عظیم اشغال آمریکا و سپس استعمار هند و کل آسیا و آفریقا، توام با انقلاب صنعتی که در اثر نوزایی علم (رنسانس) بعد از قرون وسطی، شکل گرفت، به پیشرقتهای پی در پی دست یافت. اما در اواخر قرن بیستم این روند معکوس شد. با پیروزی انقلابهای استقلال در آسیا که آخرین نمونه زلزله گونه آن برپایی نظام جمهوری اسلامی بود، مسلمانان بیدار شده از خواب 500 ساله، نیز به خیل مردمان آسیا و اروپا و آفریقا علیه استعمار پیوستند.
این روند معکوس سازی قدرت، بیش از همه آمریکا را که طی 250 سال پیدایش بعد از انقلاب علیه بریتانیای ابر استعمارگر، در اواسط قرن بیستم خود به جهانخواری بزرگ تبدیل شده بود، تحت تاثیر قرار داد. آمریکا و شوروی پیروز جنگ جهانی دوم، ابتدا رقابتی آتشین بین خود و رعایایشان در اروپا و سایر مناطق جهان داشتند. در سه دهه اول بعد از این جنگ، بنظر میرسید شوروی با اعزام سفاین به فضا و دستاوردهای بسیار دیگر در علم و فنآوری، جلوتر از آمریکا رفته است. ماجراجوییها و کشتارهای عظیم آمریکا و غرب در کره، ویتنام و آفریقا و آمریکای لاتین نیز به این افول غرب در برابر شرق کمک بسیاری کرده بود. سخنرانی معروف کندی در هشدار به ارکان قدرت در غرب در مورد عقب ماندن از شوروی (پس از ارسال اسپوتنیک و لوناخود روسی به فضا)، که منجر به اختصاص بودجه های کلان برای علم و نوآوری در آمریکا شد، بیانگر این واقعیت بود. این روند لذا وارونه گردید و اتحاد جماهیر شوروی در اواخر دهه هفتاد میلادی، به ویژه پس از اشغال افغانستان و ضربه های متوالی در آنجا ویتنام خود را تجربه کرد که منجر به افول و فروپاشی وسیعترین امپراطوری آن زمان شد.
آمریکای پیروز در جنگ سرد، اما با یکه تازی در جهان و به ویژه برای منافع صهیونیسم بین الملل ضد فلسطین و یک و نیم میلیارد مسلمان، در اولین روزهای قرن جدید با انفجار 11 سپتامبر از خواب خوش “ابرقدرتی یگانه” پرید. جنگهای بی پایان بیست و چند سال بعد آن علیه اسلام در پوشش جنگ علیه ترور، این نیروی نظامی و اقتصادی به علاوه قدرت نرم آمریکا را فرسود. این جنگ در برابر مسلمانان به ویژه بعد از عملیات طوفان الاقصی با شدت ادامه دارد و همه کیان این ابرقدرت دیروز و حامی اصلی صهیونیسم بین الملل را درگیر کرده است.
از اینجا داستان “اول آمریکا و ماگا” ی ترامپ وارد میدان میشود. ترامپ بارها اذعان داشته آمریکای ورشکسته با حدود 40 تریلیون دلار بدهی و میلیونها مهاجر غیر قانونی و مشکلات اجتماعی نظیر اعتیاد و خیل بیکاران را از گذشتگان تحویل گرفته (البته خود وی هم در 4 سال اول بر این معضلات افزوده) است. علاوه بر این، در یکسال سپری شده از حکومت خود وی- با بودجه یا مخارج عظیم 11 تریلیون و درآمد 8.5 تریلیون دلاری دولت آمریکا– همان بدهی، 2.5 تریلیون دلار افزایش داشته است. از بزرگترین ارقام این بودجه هزینه های یک تریلیون دلاری نظامی آنست که 9% کل بودحه را شامل میشود. در این رابطه ذکر برخی مقایسه ها ضروریست. مجموع کل بودجه دولتهای جهان در سال گذشته کمتر از 25 تریلیون دلار بوده یعنی دولت آمریکا به تنهایی بیش از 40 درصد مجموع بودجه کل 200 کشور دیگر جهان، خرج خود میکند. درحالیکه تولید ملی آمریکا با 30 تریلیون دلار، تنها 14 درصد 207 تریلیون دلار تولید کل کشورهای جهانست. از طرف دیگر رقم وحشتناک یک تریلیون دلاری بودجه نظامی آمریکا تقریبا برابر مجموع بودجه نظامی مابقی کشورهاست. این ارقام به این معناست که آمریکای ورشکسته به تعبیر ترامپ، هرساله معادل 2.5 برابر این بودجه نظامی عظیم از منابع دیگر کشورهای جهان ربوده و در عوض اوراق قرضه دلاری به آنان میفروشد که ارزش آن در برابر طلا در یکسال گذشته معادل 2332 دلار در اونس یعنی 85% تنزل داشته است!!
برای آمریکایی که میدان اقتصاد و سپس فنآوری و تدریجا فرهنگ و قدرت نرم را به چین و دیگر بازیگران باخته، هنوز نیروی نظامی پر خرج و 800 پایگاه آن در سراسر جهان باقی مانده -و راهبرد مردک زردموی دیو صفت آنست که با ابزار نظامی و آرایش جنگی و ربایش مایملک دیگران- مانند قرون سفلای تاریخ- دوباره به برتری در ابعاد دیگر برسند. دزدی رئیس جمهور منتخب ونزوئلا- و متعافبا دزدی نفت آن ملت- و سرزمین گرینلند و حتی کانادا و پاناما… و اکنون لشگر کشی علیه جمهوری اسلامی ایران، برای درمان زخم این دردهاست.
اما دولت ترامپ با این رفتار، مانند یک بیمار روانی مسلح که همه باید با انداختن بازیچه ای از برابر وی بگریزند، در عرصه بین المللی و به ویژه در اجلاس داووس هفته قبل نمایان شد. داووس سالها ابزار جنگ نرم غرب و به ویژه اروپا در برابر جهان غیر خودی و دوشیدن ذهنی و مالی جهان سوم -و در سالهای اخیر روسیه- بنفع غرب بود. لکن اجلاس امسال، اوج فلاکت غرب را در برابر این سرکرده بیمار خود، نمایان کرد. رهبران غربی یکی پس از دیگری، آمریکا را استعمارگر، گاو وحشی و… نامیدند. اما آنها تا همین هفته قبل برای کارهای وحشیانه تر ترامپ در ونزوئلا، ایران، فلسطین -و سراسر دنیای اسلام- کف زده و اینها را پیروزی غرب بر جهان مستقل و بپاخواسته از استعمار، تلقی میکردند. ترامپ در این اجلاس در ادامه رفتارهای قبلی، کل دیگر اعضای ناتو را مانند دستمالی چرک دور انداخته، گفت ما اصلا به هیچکدام از اعضای ناتو در جنگهای افغانستان و… نیاز نداشتیم! این اظهارات صدای همه -حتی پادوی اصلی آمریکا در اروپا یعنی استارمر انگلیسی را در آورده و برای اولین بار خواستار پوزش ترامپی شدند که به عمر خویش این ادب را نیاموخته و بجای نیاورده است.
این تحقیرها و اهانتها البته برای دوشیدن بیشتر اروپاست. پس از جنگ دوم جهانی قرار بود کشورهای عضو ناتو با در اختیار گذاشتن پایگاه و پذیرش حکمرانی دلار، هم استقلال و هم اقتصاد (یعنی کل مایملک خود را) در اختیار آمریکا بگذارند و در عوض بعنوان عضوی از ناتو (رعیت آمریکا-Vassal States)، امنیت از آن گدایی کنند. امروز دولت آمریکا زیر همه این قول و قرار ها زده خواستار دوشیدن باز هم بیشتر است. تحمیل بودجه دفاعی 5% تولید ملی کشورها از آن جمله است. یعنی صدها میلیارد دیگر رسما در بودجه اعضای ناتو گنجانده شود تا عمدتا به خرید جنگ افزارهای آمریکایی از رده خارج و بی مصرف (نظیر آنها که در اختیار اوکراین بود) و -یا پیشرفته اما غیر قابل استفاده یهنگام ضرورت، مانند هواپیماهایی که فقط با دستور سرورهای نظامی تحت نظارت آمریکا کار میکند- شود. اعضای ناتو به این فرمان هم تمکین کرده و یکی یکی به افزایش بودجه های نظامی مبادرت کردند. اینکار هم برای آمریکا، نتیجه درازمدت دارد و در کوتاه مدت، ترامپ دستپاچه کل گرینلند (بزرگترین جزیره جهان با مساحت دومیلیون و صد و سی هزار کیلومتر مربع) و کل کانادا (دومین کشور جهان با مساحت ده میلیون کیلومتر مربع) را -از اعضای همان ناتو، طلب میکند. چه اشتهایی!!! حالا انسان معنی اصطلاح “آمریکای جهانخوار” را که امام راحل 50 سال قبل ابداع و رایج نمود، بهتر در می یابد.
این دستپاچگی آمریکا و صهیونیسم در برآوردن خواسته های نامشروع، در راهبرد از هم پاشاندن کشورها و بلوکها مانند اتحادیه اروپا هم نمایان است. اینها از کشورهای بزرگ و مجموعه دولتها هم میترسند و هم حوصله کار کردن با کاغذبازیهای کند این مجموعه ها، در برابر دستورهای “ارباب به رعیت” که باید به سرعت عملیاتی شود، ندارند. مردک و نوچه هایش میخواهند در جهان خدایی کرده و هرگاه گفتند کن، فیکون شود. قابل ذکر است در امر رفراندوم خروج انگلیس از اتحادیه اروپا، همان شرکتی که با ایجاد روبوتهای براساس مهندسی اجتماعی و فضای مجازی، موجب رای مثبت شد، یعنی شرکت صهیونیستی Cambridge Analytica در انتخابات 2016 آمریکا هم به ترامپ کمک کرد تا پیروز شود.
حالا سرکرده دزدان جهانخوار ناتو، که عربده کشان قصد بلعیدن اعضای خود را هم دارد و دیگر تنها ونزوئلا و جهان سوم آنرا سیر نمیکند- در برابر جمهوری اسلامی ایران، مهمترین دژ مسلمین و جهان سوم به رجز خوانی ایستاده و همان خواسته های نامشروع را طلب میکند. این دیکتاتور تمامیت خواه ورشکسته، با قدرت نرم صفر شده- و با تنها سرمایه ای که برایش مانده -یک ارتش ولخرج و پر فساد- به شواهد کنگره – اما مجهز به انواع سلاحهای مدرن و بهره مند از هوش مصنوعی، میخواهد نورانی ترین انقلاب معنوی و استقلال جهان معاصر را رام خود کند. مهمترین ابزار -آرمادا-یی که ترامپ در این رویارویی فرستاده، ناوگروهیست که نظیر آن در برابر یمن بسیار شجاع اما پاپتی- در هم شکست و دم بر کول خود گذشته و فرار کرد. 50 سالست این نظام مقدس شهید پایه و مردمان پاک و اصیل آن که شهدای زنده اند، بعلاوه کل مسلمانان جهان، در برابر ددمنشیهای آمریکا و نوچه های صهیونیستش دفاعی مقدستر داشته و 5 میلیون نفر در سراسر بلاد اسلامی به خاک و خون کشیده شده اند. لذا باید این بار تکلیف جمهوری اسلامی، ایران و کل جهان اسلام با این جهانخوار روشن شود. این به اصطلاح “آرمادا Armada” میتواند به “آرماگدونArmageddon ” (جنگ آخر الزمانی) تبدیل گردد که طومار جهانخواری در منطقه اسلام را در هم پیچیده و آنانرا به بلعیدن هم پالکیهابشان روانه کند. همانند “آرمادا” ی پرتغالیها که 400 سال قبل مجبور به فرار از جزیره هرمز شدند و دیگر حتی در میان دزدان دریایی هم نتوانستند سری بلند کنند.
لکن برای این جنگ آخر الزمانی میباید آرایش جنگی مناسب گرفت. باید اقتصاد کشور و عدالت اقتصادی در اولویت این آرایش جنگی به مردم نجیب و درصحنه، انگیزه بیشتری بخشد. پول ملی ناموس اقتصاد است و باید با تدوین قانونی سریع، خروج ارز از کشور جرم انگاری شده و طبق قانون تاسیس بانک ملی، پول رایج با طلا برابری داشته باشد. خروج سرمایه طی صد سال اخیر مهمترین علت عدم پیشرفت کشور و تقویت دشمنان غربی شده که با همین سرمایه ها به استعمار بیشتر ما پرداخته اند. در این مقوله روش رژیم صهیونیستی قابل ذکر است. بر اساس قانونی در این رژیم که بر پایه مهاجرت از کلیه کشورهای جهان تاسیس شده و بعبارتی بی وطن ترین افراد جهان را تشکیل میدهد، هر گونه خروج سرمایه و افتتاح حساب در خارج جرم انگاری شده است. بعنوان نمونه اولین بار که اسحق رابین نخست وزیر این کیان شد، چون قبلا سفیر رژیم در سازمان ملل در نیویورک بود. خود و همسرش بنا به مقتضیات شغلی در بانکهای این شهر حساب داشتند. با برگشت به مرکز، رابین حساب خود را بسته ولی همسرش 18000 دلار در بانک نیویورک باقی گذاشته بود. با درز این مطلب به رسانه ها، نخست وزیری که خود در ارتش رژیم جانفشانی کرده و سابقه جنگی داشت، مجبور به استعفاء شد. در وضعیت فعلی کشور اینکار از ضروری ترین تصمیمات کشور است تا سالیانه از خروج دهها میلیارد دلار از کشور به جیب همین جهانخواران ممانعت کند. اصلاح نظام پولی کشور و معادل سازی واحد آن با طلا سخت اما شدنیست و آحاد ملت اگر فواید آنرا بدانند، کاملا همراهی خواهند کرد. در این صورت خرید ارز و طلا و حتی ملک برای سوداگری دیگر سودی نداشته و تنها تولید مثمر خواهد بود. از طرف دیگر ربا و سود بانکی هم که حرام بین و مخرب همه ارکان اقتصاد کشورست، با تقویت پول ملی منتفی شده به صفر خواهد رسید. در مسیر اصلاح اقتصاد، یادآوری ابر تورم آلمان قبل از جنگ جهانی قابل ذکر است. این کشور شکست خورده در جنگ اول و متعهد به پرداخت میلیاردها دلار خسارات جنگ بر پایه معاهده ورسای که دچار ابر تورم شده بود، و مردم کیسه های پول را برای گرم شده میسوزاندند، در ابتدای صدارت هیتلر به قویترین اقتصاد اروپا و کارخانه جهان مبدل شد.
در این راه طرحهای عمرانی و عام المنفعه و بکار گماردن بیکاران و همینطور طرحهای نظامی، میتواند جهشی در اقتصاد رقم زند.

