نگاهی به آخرین شرایط سیاسی عراق و انتخاب نخست وزیر
در جغرافیای سیاسی امروز، عراق تنها یک کشور در قلب خاورمیانه نیست؛ ثبات و یکی از اضلاع حیاتی محور مقاومت در برابر زیادهخواهیهای استکبار جهانی است. کرسی نخستوزیری در بغداد، فراتر از یک مقام اجرایی، خط مقدمی است که در آن باید میان مطالبات عمومی و صیانت از آرمانهای اصیلِ استقلالخواهانه، توازنی راهبردی برقرار کرد. در این مسیر، بازخوانی نقش چهرههای جریانساز و چالشهای فعلی، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
نوری المالکی؛ معمار اقتدار و پاسدار حاکمیت ملی
نوری را نمیتوان تنها یک سیاستمدار دانست؛ او نماد نسلی از مجاهدان است که از دل سالها مبارزه علیه استبداد بعثی و تحمل سختیهای تبعید، به عرصه حکمرانی رسیدند تا هویت پایمالشده اکثریت را بازگردانند. مالکی در دورانی سکان هدایت عراق را به دست گرفت که این کشور در لبه پرتگاه فروپاشی و جنگهای مذهبیِ هدایتشده توسط سرویسهای بیگانه قرار داشت.
او با رویکردی برخاسته از مکتب مقاومت، «دولت قانون» را نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک ضرورت برای حفظ کیان عراق بنا نهاد. ایستادگی او در برابر پروژههای تجزیهطلبانه و قاطعیتش در برخورد با گروههای مسلح خودسر، از او چهرهای ساخت که حتی مخالفانش هم توان نادیده گرفتن ثباتقدم او را ندارند. بزرگترین مدال افتخار در کارنامه او، مدیریت هوشمندانه و اصرار بر خروج نیروهای اشغالگر آمریکایی در سال ۲۰۱۱ بود؛ اقدامی که عراق را از ذیل بند هفتم منشور سازمان ملل خارج کرد و حاکمیت ملی را به معنای واقعی کلمه احیا نمود.
مالکی در دوران فتنهی تکفیری نیز، با درکی عمیق از نقشههای صهیونیستی برای منطقه، زیرساختهای دفاعی عراق را برای مقابله با تروریسم سازماندهی کرد. او امروز نیز در قامت رهبری و ستون اصلی «چارچوب هماهنگی»، نقش دیدبانِ بیدار جبهه مقاومت را بازی میکند؛ مردی که اجازه نمیدهد دستاوردهای خونبارِ دهههای اخیر در پیچوخمهای دیپلماسیِ مرعوب، معامله شود. نفوذ او امروز نه صرفاً در تعداد کرسیهای پارلمان، بلکه در «هژمونی فکری» و «ثبات استراتژیک» اوست که مانع از انحراف قطار سیاست عراق به سمت ایستگاههای غربی میشود.
سودانی؛ میان واقعگرایی اجرایی و آرمانهای مقاومت
محمد شیاع السودانی با چتر حمایتی نیروهای مومن به انقلاب و مقاومت بر سر کار آمد تا پاسخی به مطالبات معیشتی مردم و پایانی بر آشفتگیهای سیاسی باشد. اما هرچه زمان گذشت، فاصلهای میان «اولویت دولت» و «ثوابت جبهه مقاومت» پدیدار شد. اگرچه موفقیتهای خدماتی دولت او قابل تقدیر است، اما نگاهی عمیقتر به فضای سیاسی، نشاندهنده نوعی نگرانی جدی در بدنه اصلی جریان شیعه است.
چرایی بازسازی بیاعتمادی؛ هراس از انحراف در مسیر راهبردی
علت اصلی تردید و عدم اعتماد کاملِ چارچوب شیعه و نیروهای مقاومت به روند فعلی دولت السودانی را باید در چند لایه جستجو کرد:
1 پرونده اخراج اشغالگران: برای جبهه مقاومت، خروج کامل و بدون قید و شرط نظامیان آمریکایی یک اصل غیرقابل مذاکره است. رویکردِ «بیش از حد دیپلماتیک» و تأخیریِ دولت در این پرونده، این شائبه را ایجاد کرده که شاید ارادهای برای حفظ توازن با واشینگتن، بر ضرورتِ حاکمیتِ کاملِ ملی پیشی گرفته است.
2 نفوذ نرم و بازی در زمین غرب: نگرانی جدی وجود دارد که تمرکز مفرط بر جذب سرمایههای غربی و نهادهای مالی بینالمللی، به تدریج عراق را در تلههای نفوذ ساختاری گرفتار کند؛ مسیری که میتواند به تضعیف پیوندهای راهبردی عراق با محور مقاومت منجر شود.
3 استقلال سیاسی یا انزوای تشکیلاتی: جبهه مقاومت معتقد است نخستوزیر باید امتداد ارادهی عمومیِ نیروهای مومن به استقلال عراق باشد. تلاش برای ایجاد یک جایگاه مستقل سیاسی و رقابتی توسط السودانی، از سوی رهبرانی چون مالکی به عنوان تلاشی برای عبور از خاستگاه اصلی و اصیلِ قدرت تعبیر شده است.
جمعبندی نهایی
واقعیت آن است که سرنوشت دولت آینده عراق در گرو اجماع کرسیهای پارلمان و همسویی مؤلفههای اصلی قدرت است. هرچند جریان شیعی محور ثقل تصمیمسازی باقی میماند، اما بدون همراهی احزاب کرد و بلوکهای سنی، هیچ نخستوزیری به ثبات واقعی نخواهد رسید. تجربه نشان داده است که این اجماع تنها زمانی پایدار است که نخستوزیر، برآمده از اراده جمعی چارچوب هماهنگی و مورد اعتماد بازیگران مؤثر پارلمان باشد.
در این میان، نوری المالکی همچنان چهرهای است که توان مدیریت این موازنه پیچیده میان کرسیهای شیعه، کرد و سنی را دارد و میتواند اجماع پارلمانی را در مسیر حفظ استقلال و اقتدار ملی هدایت کند. در مقابل،محمد شیاع السودانی اگرچه محصول یک توافق پارلمانی بود، اما تداوم فاصله گرفتن او از خاستگاه سیاسی خود، خطر فرسایش حمایت کرسیها و بازگشت بیثباتی را به همراه دارد. آینده بغداد نه با تردید، بلکه با نخستوزیری رقم میخورد که هم وزن پارلمان را بشناسد و هم به خطوط راهبردی مقاومت پایبند بماند.

