رحیم عزیز اولین و خدای ناکرده اخرین شهید حفظ و حراست از خطوط مرزی کشور نیست. پیش ازاین هم مادران زیادی داغدار فرزندان نگهبان مرزهای ایران زمین شده بودند و پدران بسیاری عصای ایام کهنسالی خود را فدای این مرز و بوم کردهاند.
حالا پرسش این است که چرا این قهرمانان و اسطورههای واقعی بر پرده سینما جایی ندارند. ایا دراماتیکتر از قصه حقیقی برآمده از واقعیت این چنینی سراغ دارید؟ چرا سینمای ایران تا این حد به دور از متن مردم و قهرمانان راستین است؟ سینما تا این سقف بی دغدغه یا حداقل کم مسأله و دغدغه نسبت به سرحدات واقعا که به قول معروف نوبر است.
حیف مجموعه امکانات و ترقیات سینمای ایران که هرز و هدر میرود. سینما میتواند و باید در همه زمینهها و درباره تمام پدیدهها جریان سازی کند و اگر نمیکند، بیتردید به اصل سینما مربوط نیست.
سینمای ایران همه چیز دارد، از نیروهای متخصص و زبده فنی/هنری تا ابزار و امکانات تکنولوژیک و جغرافیای متنوع و لوکیشنهای جذاب و آب و هوای چهار فصلی که ساخت و تولید را بینیاز به تصنعات استودیویی میکند و مهمتر از همه میلیونها تماشاگر بالقوه که در صورت وجود فیلمهای خوب و جذاب و فکور بیتردید برای حتی جهانیان حرفهای زیادی خواهد داشت، اما سینمای ایران علیرغم داشتههای قدرتمندش، همانا یک چیز کم داشته و دارد. مدیر مدبر و کلا سیستم مدیریتی که دارای همت و غیرت و تخصص و تعصب نسبت به این داشتههای خدا دادی و اکتسابی باشد. آیا این درد و رنج کمی است که میبینیم و میدانیم به رغم میل و نیاز مخاطبان انبوه به درامهای جاندار، حماسی و قهرمانانه اما تقریبا قریب به اکثریت فیلمهای درحال تولید و یا آماده (فرضا محصولات همین امسال) اجتماعی و شبه روشنفکرانه هستند.
چرا ما از سینمای قدرتمند هند و کره سالهای اخیر حداقل تجربه را نمیآموزیم؟ مطابق آمار نزدیک به واقعیت ۸۰ درصد فیلمهای تولید بالیوود غیر اجتماعی (با تعریف سینمای ما) هستند و جالب است بدانید که رقم بالایی از ۱۰۰۰ فیلمی که در هند ساخته میشود در قالب داستانهایی با محوریت نیروهای پلیس و ژاندارمری و ماموران مرزی و پاسگاهی و … پرداخته میشود.
اخبار موثق و شنیدههای پشت صحنه سینما حکایت ازاین دارد که بیشتر ۱۲۰ فیلم ثبت نام کرده برای جشنواره فیلم فجر، تعداد ۱۰۰ عنوانش را کمدیهای دم دستی، سخیف و نازل و ژانر من درآوردی اجتماعی و آپارتمانی مثلا تین ایجری تشکیل میدهند (البته طبق معمول تعدادی دفاع مقدسی و مقاومت یا در باره شخصیتها و اقتباسی شاید ابروی سینما را بخرند) ولی تعداد غالب این پروژهها به واقع جز سوزاندن منابع عمومی و خصوصی نیست.
این وضعیت مانند سال گذشته و بسیاری از سالهایی است که سینما طی کرده است. یعنی در طی ادواری که سینمای ما درجا زده و بعضا پسرفت در بهکارگیری موضوعات استراتژیک و محتواهای ارزشمند و خانواده پسند داشته است، ترکیه را فاکتور میگیرم که درامد ارزیاش از راه سینما است، چرا که در موضوع و محتوا، اثاری قابل اتکای زبانزد ندارد، ولی کره جنوبی از هیچ به همه چیز سینمای قابل تامل دست یافته است.
اغلب فیلمهای این کشور در گونههای حماسی/پلیسی و معمایی/ملودرام با گرایش جوانپسندانهی خانوادهمحور تولید میشوند، به طوری که چون واجد مولفههای فرهنگ عمومی کرهای هستند، راه به بازار جهانی (نه فستیوالها) گشودهاند.
وضعیت حاکم بر خرید مصرف کنندههای دنیا حکایت از سوق به سمت درامهای مهیج و پرکشش و اکشن دارد. حتی کشور چین که تا ده سال قبل در زمینه سینما رقیبی به حساب نمیامد، با رجعت به حماسی سازی و گرایش به بازسازی نمایشهای جذاب پر آنتریک توانسته علاوه بر تامین بازار داخلی و رقابت با محصولات وارداتی، راه بازارهای مصرف جهانی را نیز پیدا کند.
سال گذشته چین تعداد قابل توجهی از تولیداتش در باره قهرمانان واقعی جنگهای داخلی و هجوم دشمن بیرونی و یا داستانهای تخیلی و شبه فانتزی پیرامون قهرمانان و مبارزان بوده است و …. برگردیم به مطلع این مطلب، تا سینما به درامهای برخاسته از متن تودهها و قهرمانان جان باخته در راه استقلال وطن و کلا جای گیری داستانهای با مابهازای بیرونی یا تخیلی برگرفته از این دیار نباشد نه داخل را خواهد داشت و نه در جهان مردم به آن روی خوش نشان خواهند داد.

