شورای امنیت؛ آینۀ شکاف نظم جهانی

بازگشت جهان به قانون جنگل
بحران ونزوئلا و بزنگاه تاریخی نظم جهان:

در سپیده‌دم ژانویه ۲۰۲۶، جهانی که هنوز جراحات جنگ‌های قرن بیستمی و تنش‌های قرن بیست‌ویکمی رنج می برد، شاهد صحنه‌ای بی‌سابقه بود؛ یک عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، با عملیاتی نظامی، رئیس‌جمهور کشوری مستقل را ربود. این تنها یک بحران دیپلماتیک دیگر نیست؛ نقطه عطفی تاریخی است که آینده نظم بین‌الملل، معنای حاکمیت ملی و جایگاه قانون در روابط جهانی را در ترازویی حساس قرار داده است. واکنش‌های گوناگون کشورها به حمله آمریکا به ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، همچون نقشه‌ای ژئوپلیتیک، خطوط گسل عمیق جهان جدید را آشکار ساخته و نشان می‌دهد که جامعه بین‌المللی در آستانه تعیین مسیر غالب برای دهه‌های آینده قرار دارد؛ تسلیم در برابر قانون زور، یا احیای جمعی نظم مبتنی بر قاعده و چند جانبه گرایی.
یک بحران، دو جهان بینی متضاد؛ امنیت ملی در برابر حقوق بین‌الملل
در هسته این بحران، دو روایت و دو فلسفه سیاسی کاملاً متعارض قرار دارد. از یک سو، روایت آمریکا تحت رهبری ترامپ قرار دارد که این عملیات را یک «اقدام جراحی اجرای قانون» علیه یک کشور قلمداد می‌کند. این نگاه، با اولویت دادن مطلق به منافع امنیتی تعریف‌شده خود، اصل حاکمیت ملی و منع توسل به زور در منشور ملل متحد را معلق می‌شمارد. اظهارات آشکار ترامپ درباره کنترل منابع انرژی ونزوئلا، پرده از انگیزه‌های اقتصادی عمیق‌تر برداشته و این عمل را به نمونه‌ای کلاسیک از امپریالیسم منابع در قرن بیست‌ویکم تبدیل می‌کند. این رویکرد، در عمل، حاکمیت را نه به عنوان حقی ذاتی برای همه ملت‌ها، بلکه به عنوان امتیازی مشروط تعریف می‌کند که قدرت‌های بزرگ می‌توانند آن را برای «دولت‌های غیر همسو» لغو کنند.
در مقابل، تقریباً تمامی جهان، با درجات و لحن متفاوت، این عمل را نقض بنیادین قواعد حاکم بر همزیستی مسالمت‌آمیز می‌دانند. جمهوری اسلامی ایران با قاطعیتی کم‌نظیر، این اقدام را «تروریسم دولتی» و «تجاوز تمام‌عیار» خواند و هشدار داد که این رویداد «نظام امنیت جمعی منشور را بی‌اثر» می‌سازد. ایران با تمرکز بر تبعات جهانی، آن را تهدیدی برای کل ساختار حقوق بین‌الملل معرفی می‌کند. از سوی دیگر، بیانیه مشترک کشورهای شیلی، مکزیک، اسپانیا، برزیل، اروگوئه و کلمبیا، اگرچه لحنی دیپلماتیک‌تر دارد، اما از موضعی اصولی دفاع می‌کند. تأکید این کشورها بر آمریکای لاتین به عنوان «منطقه صلح» و هشدار صریح آنها درباره «هرگونه تلاش برای کنترل منابع طبیعی ونزوئلا»، دفاعی قاطع از اصل عدم مداخله و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها است. این بیانیه نشان می‌دهد که حتی کشورهای دارای روابط متنوع با واشنگتن، حاضر به نادیده گرفتن زیر پا گذاشته شدن حاکمیت یک همسایه منطقه‌ای نیستند.
شورای امنیت؛ آینه شکاف‌های نظم جهانی
جلسه اضطراری شورای امنیت، صحنه تجلی این شکاف عمیق بود. واکنش‌ها فراتر از بلوک‌بندی‌های مرسوم رفت. روسیه و چین، به عنوان رقبای ژئوپلیتیک واشنگتن، طبیعی بود که از این فرصت برای محکومیت «قانون جنگل» آمریکا استفاده کنند. اما نکته تعیین‌کننده، مواضع متحدان سنتی اروپایی بود. فرانسه و دانمارک، اگرچه از لحن تند ایران یا کشورهای آمریکای لاتین استفاده نکردند، اما به وضوح بر تخطی از اصول منشور ملل متحد و تهدید برای نظم مبتنی بر قانون تأکید کردند. این نشان‌دهنده یک شکاف ارزشی فزاینده در دل غرب است؛ از یک سو، آمریکایی که به سمت یکجانبه‌گرایی قهقرایی حرکت می‌کند، و از سوی دیگر، اروپایی‌هایی که بقای خود را در حفظ و تقویت نهادها و قواعد چندجانبه می‌بینند.
ونزوئلا در این شورا، تنها خواهان محکومیت نبود، بلکه درخواست اقدام عملی داشت. سخنان سفیر ونزوئلا، ساموئل مونکادا، فراتر از دفاع از مادورو بود؛ هشداری بود درباره پذیرش یک اصل مخرب؛ اینکه «قانون اختیاری است و زور داور واقعی روابط بین‌الملل است». اگر شورای امنیت، عالی‌ترین نهاد امنیت جمعی جهانی، نتواند در برابر نقض فاحش قوانین بنیادین خود توسط یکی از اعضای دائمش واکنشی مؤثر نشان دهد، عملاً مشروعیت خود را از دست خواهد داد. این بحران، شورا را در موقعیتی دشوار قرار داده؛ انتخاب بین حفظ ظاهری وحدت (با سکوت نسبی) یا پذیرش شکاف عمیق و تلاش برای ایفای نقش واقعی خود.
نقش‌آفرینی کشورها در تعیین نظم آینده؛ از واکنش تا کنش
بحران کنونی، تنها یک آزمون برای قدرت‌های بزرگ نیست؛ بلکه فرصتی تاریخی برای کشورهای میانی و کوچک است تا در تعریف نظم آینده نقش‌آفرینی کنند. واکنش کشورها نشان می‌دهد که آنها منفعلانه نظاره گر نیستند.
ایران با انتخاب یک دیپلماسی قاطع و اصول‌محور، در پی احیای گفتمان مقاومت در برابر زورگویی و ایفای نقش به عنوان مدافع حقوق کشورهای ضعیف و مظلوم در عرصه بین‌الملل است. این موضع، جایگاه آن را در تقابل با غرب تثبیت و در میان جناح‌های خاص در جهان در حال توسعه تقویت می‌کند.
کشورهای امضاکننده بیانیه مشترک (به‌ویژه کشورهای آمریکای لاتین) در حال تمرین یک دیپلماسی مستقل و وحدت‌محور منطقه‌ای هستند. محکوم کردن صریح عمل، نشان می‌دهد که می‌خواهند فضای مانور خود را حفظ کنند، اما در عین حال خط قرمزهای هویت منطقه‌ای خود را نیز مشخص نمایند. این یک بازی دیپلماتیک هوشمندانه برای تأثیرگذاری بدون رویارویی مستقیم است.
اتحادیه اروپا (در قالب مواضع کشورهای عضو مانند فرانسه) در تلاش است تا خود را به عنوان نگهبان آخر نظم لیبرال بین‌المللی معرفی کند. نگرانی عمیق اروپا از تضعیف نهادهای چندجانبه، ریشه در درک این واقعیت دارد که قدرت نرم و امنیت اروپا به‌طور جدایی‌ناپذیری به سلامت آن نهادها گره خورده است.
آینده در ترازو؛ به سوی آنارشی یا نظم جدید؟
جهان اکنون در یک بزنگاه بحرانی قرار دارد. پیامدهای حمله به ونزوئلا می‌تواند مسیر تاریخ را به یکی از دو سمت زیر منحرف کند:
سناریوی اول: عادی‌سازی زور و تشدید آنارشی اگر جامعه بین‌المللی نتواند پاسخی هماهنگ و قاطع دهد،عملاً بی‌عملی را تأیید کرده است. این به قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای دیگر از روسیه و چین گرفته تا هند و دیگر قدرت های منطقه ای، این حق نانوشته را می‌دهد که در حوزه‌های نفوذ خود با همین منطق عمل کنند. مفهوم حاکمیت ملی برای کشورهای فاقد قدرت بازدارندگی هسته‌ای و نظامی یا اتحادهای قدرتمند، به تدریح خواهد مرد. جهان به سمت چندقطبی آنارشیک و بی‌ثباتی خواهد رفت که در آن امنیت، تنها با توازن قوا یا وابستگی به یک ابرقدرت تأمین می‌شود. موضع اخلاقی غرب در محکومیت تهاجمات دیگران برای همیشه خدشه‌دار خواهد شد.
سناریوی دوم: بیداری جمعی و احیای چندجانبه‌گرایی اما این بحران می‌تواند همچون زنگ بیداری عمل کند.اجماع بی‌سابقه در محکومیت از ایران و روسیه گرفته تا فرانسه و برزیل نشان می‌دهد که اکثریت قاطع جهان هنوز به قواعد پایبند است. این اتفاق می‌تواند محرکی برای:
1 تقویت اتحادهای غیرغربی مانند گروه بریکس یا سازمان‌های منطقه‌ای برای ایجاد وزنۀ متقابل در برابر یکجانبه‌گرایی.
2 بازتعریف نقش اتحادیه اروپا به عنوان یک قطب مستقل تر در سیاست جهانی، با سرمایه‌گذاری بیشتر بر استقلال استراتژیک و دفاعی.
3 فشار از درون نهادهای بین‌المللی برای اصلاحاتی که مانع سوءاستفاده اعضای دائم شورای امنیت از جایگاه خود شوند، یا تقویت نقش مجمع عمومی سازمان ملل. در این سناریو،بحران ونزوئلا به سنگ محکی تبدیل می‌شود که کشورهای معتقد به نظم مبتنی بر قانون را گرد هم آورده و آنها را وادار می‌کند تا برای حفظ آن، نقش فعال‌تر و هماهنگ‌تری ایفا کنند.
جمع‌بندی
حمله آمریکا به ونزوئلا فقط درباره ونزوئلا یا شخص مادورو نیست. این رویداد، پرسش بنیادین درباره ماهیت نظم آینده جهان را به میان می‌کشد. آیا جهان تابع حقوق بین‌الملل خواهد بود یا قدرت نظامی؟ آیا حاکمیت کشورها مقدس است یا قابل تعلیق توسط قدرت‌های بزرگ؟ واکنش‌های متفاوت اما هم‌جهت کشورهای گوناگون نشان می‌دهد که اگرچه جهان چندقطبی است، اما اکثریت آن تمایلی به بازگشت به جهان داروینیسم بین‌المللی قرن نوزدهم ندارند. اکنون نوبت این اکثریت ساکت است که از مرحله محکومیت عبور کرده و به اقدام جمعی برای دفاع از اصولی روی آورند که امنیت و استقلال خود آنها نیز در گرو آن است. آینده نه فقط در واشنگتن، مسکو یا پکن، که در پایتخت‌هایی مانند برازیلیا، مکزیکوسیتی و تهران در حال رقم خوردن است؛ جایی که کشورها در حال انتخاب هستند که آیا تماشاگر فروپاشی نظم کهنه باشند یا معماران جرئت‌مند نظم نوین.

مقالات مرتبط

از رنه نیکول آمریکایی تا زینب دارابی ایرانی

زینب دارابی ، نام جدیدی است که به فهرست زنان آسیب دیده…

9 بهمن 1404

حاشیه به جای متن

مشغولیت دولت به موتور سواری بانوان در اوج گرانی خودرو، ارز و…

انتقام یعنی برخورد با تمام زنجیره جنایت

نگاهی به اظهارات سخنگوی دولت که خلاف رویه جاری حتی در کشورهای…

دیدگاهتان را بنویسید