کار سیاسی در کنار کار سیاستی
امروز شاهد بازتولید جریانی هستیم که با ادعای توسعه و نجات اقتصاد، نسخههایی تکراری برای اقتصاد بیمار ایران میپیچد؛ نسخههای به ظاهر علمی، اما در عمل نا کارآمد که به حذف مردم از حکمرانی، تضعیف توان داخلی و مشروعیتبخشی به وابستگی ختم میشوند.
گروهی که به نام آرزوی توسعه، در حال تجویز نسخههایی تکراری برای اقتصاد بیمار این کشورند؛ این جریان، با ورود آگاهانه به اخلالهای ساختاری، ایدههایی چون حذف فقرا از سیاست و منجیسازی از مترفین (مرفهین بیدرد) را ترویج میکند؛ همان طبقاتی که در عمل، قدرت درونی کشور را تضعیف کردهاند.
این پروژه، زبانهای متفاوت اما مقصدی واحد دارد؛ سریعالقلم با زبان حذف مردم از نقشآفرینی در حکمرانی، الحسینی با ادبیات غربدوستانه و تخریب توان داخلی ملت و ایجاد تقابل میان دولت و مردم و رنانی با تزریق سازمانیافته ناامیدی.
در این میان، نقش پررنگ چهرههایی چون نیلیها در گسترش تفکر سرمایهداریِ غیرمولد، به انحراف تمدن از هدف بنیادین خود، یعنی عدالت، دامن زده است.
وجه مشترک همه این نگرشها، یک گزاره محوری است:
چه کسی گفته که کار را باید از مردم گرفت و به عدهای منتخب، محدود و بازدارنده سپرد.
اما در برابر این پروژه، دانشگاه فریاد میزند؛
که علم، روش، نیروی کار، تفکر صحیح و حتی کارشناسان مورد نیاز دولت، در دل جامعه و نهاد دانشگاه وجود دارد. دانشگاه نه حاشیهنشین حکمرانی، بلکه یکی از کلیدهای اصلی برونرفت از بحران است.
با این حال، باید پذیرفت که صرفاً سخن گفتن از «کار کارشناسی» برای حل مسائل کشور کافی نیست. گاه، مسئله اصلی نه فقدان دانش، بلکه شناخت ذینفعان، افشای شبکههای منفعتطلب و تولید ادبیات لازم برای مواجهه با آنان است. نمونههایی مانند پرونده بانک آینده، تنها مصداقی کوچک از این واقعیت بزرگاند.
شاید یکی از ریشهایترین اقداماتی که میتواند مسیر پیشرفت کشور را هموار کند، ایجاد هزینه و محدودیت برای طبقهای باشد که در ظاهر از شایستهسالاری سخن میگوید، اما در عمل، با رانت، انحصار و حذف مردم، مانع تحقق آن میشود.

