بیانیه عجیب از سرکرده فتنه 88 تا ناکارآمدترین رئیس جمهور ایران
آنچه این روزها در قالب بیانیههای «حصر» و سخنرانیهای «پاستورنشینان سابق» شاهدیم، نه یک کنش سیاسی، که یک کمدیتراژدی تمامعیار از جابهجایی جایگاه «شاکی» و «متهم» است. میرحسین موسوی، کسی که سال ۸۸ با دیکتاتوری تمامعیار علیه جمهوریت و صندوق رأی ایستاد و با ادعاهای واهی، کام ملت را تلخ و دشمن را به تشدید تحریمها طمعکار کرد، حالا از حصر، نسخه رفراندوم میپیچد. او در حالی از حق ملت سخن میگوید که بزرگترین بدعت را در تاریخ انقلاب علیه حقالناس بنا نهاد؛ همان حقی که نظام با تمام توان پای آن ایستاد تا نشان دهد چه رفیقِ دیروزِ نخستوزیر (در سال ۹۲) و چه رقیبِ او (در سال ۸۸) رأی بیاورند، این «رأی مردم» است که اصالت دارد، نه توهمات شازدههای سیاسی.
در کنار او، حسن روحانی را میبینیم که با همان تبختر همیشگی، دم از «پیام مردم» و «رضایت عامه» میزند. باید از جناب ایشان پرسید کدام مردم؟ همان مردمی که در بازار بورس، دار و ندارشان را به دعوت مستقیم شما سپردند و سپس در ریزشهای سهمگین رها شدند تا بودجه دولت تأمین شود؟ یا مردمی که در آبان ۹۸ زیر چرخدندههای مدیریت «صبحجمعهای» شما له شدند و پاسخی جز بیخبری و پوزخند دریافت نکردند؟ این طیف که مجموعاً ۱۶ سال از حساسترین دورانهای مدیریت کشور را در قبضه داشتهاند، امروز در حالی از لزوم «اصلاح بزرگ» میگویند که خودِ آنها، بانیان و معماران وضع موجودند. اگر قرار به اصلاحی باشد، اولین قدم، اصلاحِ حافظه تاریخی است تا یادمان نرود چگونه اقتصاد کشور را هشت سال به لبخند دشمن گره زدند و تورم بالای ۴۰ درصد و رشد اقتصادی نزدیک به صفر را به عنوان میراث بر جای گذاشتند.
اما وقاحتِ این جماعت زمانی تکمیل میشود که بدانیم این جریان، نه فقط ۱۶ سال، که با احتساب دورانهای هاشمی و خاتمی، بیش از ۳۲ سال یعنی بخش اعظم عمر انقلاب را در راس هرم اجرایی کشور بودهاند و تمام مقدرات مادی و معنوی این ملت را با نسخههای توسعهگرای غربی و اصلاحاتِ بیمبنا شخم زدهاند. امروز در حالی دم از نارضایتی میزنند و ژست منتقد میگیرند که حتی در فضای فعلی نیز، بدنه بوروکراتیک و لایههای میانیِ دولتِ مستقر، بیش از هر جریانی به تفکرات امثال روحانی و کارگزاران قرابت دارد و همان فرمانِ «دولتِ حداقل» و «تکنوکراسیِ بیدرد» را پیش میبرد. آنها عملاً در حال نقدِ میراثی هستند که خودشان به جای گذاشتهاند و با مهرههایی مخالفت میکنند که شاگردان مکتب خودشان بودهاند. این فرارِ رو به جلو، برای پنهان کردن این حقیقت است که اگر امروز گرهی در معیشت مردم وجود دارد، ریشه در ۳۲ سال حکمرانیِ جریانی دارد که معیشت را وجهالمصالحه توافقاتِ بیحاصل و اشرافیتِ مذهبی کرد.
نکته مضحک داستان اینجاست که همین مدعیان اصلاح، اگر امروز اصلاحی واقعی رقم بخورد و مسیر کشور به سمت اتکا به توان داخلی و رشدهای مثبت اقتصادی متمایل شود، اولین کسانی هستند که در صف اول مخالفت میایستند؛ چرا که حیات سیاسی آنها در گروی القای بنبست و وابستگی است. از سوی دیگر، باید پرسید اگر رفراندومی هم برگزار شود، چه تضمینی وجود دارد که شما نتایج آن را بپذیرید؟ حافظه تاریخی ما فراموش نکرده است که در سال ۸۸ وقتی نتیجه صندوق با میل شما همخوان نبود، کل فرآیند قانونی را زیر سؤال بردید. حقیقت تلخ آن است که شما رفراندوم را نه برای شنیدن رأی مردم، بلکه به عنوان ابزاری برای تحمیل خواستههای خود میخواهید؛ و احتمالا آنقدر به لجبازی و تکرارِ ادعاهای واهی ادامه میدهید تا تنها زمانی نتیجه را بپذیرید که دقیقاً مطابق حرف و میل شما باشد.
حقیقت آن است که این بیانیهنویسیها نه برای نجات مردم، بلکه برای تطهیر ردپای خیانتها و سوءمدیریتهایی است که کشور را به اینجا رسانده است. اصلاح بزرگ اتفاقاً باید خیلی زودتر رقم میخورد؛ همان زمانی که اشرافیت سیاسی، خود را فراتر از قانون دید و با لجبازیهای جناحی، معیشت ملت را به گروگان گرفت. امروز مدعی شدنِ این آقایان، توهین به شعور ملتی است که هنوز آثار زخمهای مدیریت لیبرالزده و تکنوکراتیک آنها را بر تن دارد. این نه بیانِ تغییر، که فرار رو به جلو برای فرار از میز محاکمه افکار عمومی است؛ تلاشی مذبوحانه برای آنکه جای جلاد و شهید، و خادم و خائن را در تاریخ عوض کنند.

