عدم تبعیت از ولی فقیه از مصادیق فتنه است

دکتر سعید جلیلی نماینده رهبرمعظم انقلاب در شورای عالی امنیت، در صد و سی‌امین جلسه حکمت سیاسیی اسلام در قرآن به تبیین موضوع فتنه در دیدگاه قرآن و اهل بیت علیها سلام پرداخت.

آیه بعد از آن نیز هشدار بسیار مهمی می‌دهد و می‌فرماید از فتنه پرهیز کنید. سپس تأکید می‌کند: وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿آیه ۲۵  سوره الأنفال﴾ یعنی این‌گونه نیست که فتنه فقط دامن افراد ظالم یا گروهی خاص را بگیرد؛ بلکه فتنه وقتی پدید می‌آید، همه جامعه را دربرمی‌گیرد. در ادامه نیز می‌فرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» فتنه‌ها میدان آزمایش‌اند: ظالمان به شکلی آزمایش می‌شوند و مؤمنان نیز به شکلی دیگر. این نکته بسیار مهم است و نباید تصور کرد که فتنه فقط مربوط به «فتنه‌گران» است.

در همین زمینه، مرحوم علامه طباطبایی در ذیل همین آیه، این تفسیر را که در دهه‌های ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمسی نوشته‌اند، یعنی سال‌ها پیش از شکل‌گیری جمهوری اسلامی. علامه می‌فرمایند: منظور از آن ظلمی که اثرش فقط به ظالمان محدود نمی‌شود، ظلمی است که اثر سوء آن به عموم مردم می‌رسد؛ ظلمی اجتماعی، نه صرفاً فردی. چنین ظلمی به تعبیر از قبیل «برهم زدن حکومت حقه اسلامی و به ناحق به دست گرفتن زمام امور» است. یعنی این ظلم، یک ظلم اجتماعی و سیاسی است که می‌تواند کل جامعه را دچار انحراف و گمراهی کند. این تحلیل، محصول شرایط خاص بعد از انقلاب نیست، بلکه تفسیری قرآنی است که دهه‌ها پیش ارائه شده است.

علامه در ادامه توضیح می‌دهند که در جریان فتنه، دو دسته انسان گرفتار امتحان می‌شوند:

دسته اول کسانی‌اند که آگاهانه از دستورات الهی سرپیچی می‌کنند، حق را نمی‌پذیرند و قصد طغیان دارند.

دسته دوم کسانی هستند که حقیقت را قبول دارند و می‌گویند «ما جزو آن‌ها نیستیم»، اما در برابر انحراف سکوت می‌کنند، امر به معروف و نهی از منکر را انجام نمی‌دهند و به وظیفه اجتماعی خود عمل نمی‌کنند. نتیجه این سکوت آن است که آثار سوء آن ظلم، دامن همه را می‌گیرد.

این نیز خود نوعی امتحان است؛ همان امتحانی که قرآن به آن هشدار داده و تأکید کرده است که فتنه، فقط دامنگیر «عده‌ای خاص» نخواهد شد، بلکه اگر جامعه نسبت خود را با آن روشن نکند، آثارش همه را فرا خواهد گرفت.

اما فتنه چگونه شکل می‌گیرد، بر چه مبنایی استوار است و ریشه‌های آن چیست؟ در نهج‌البلاغه، به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فتنه را چگونه توضیح می‌دهند: اینکه فتنه چگونه آغاز می‌شود، چگونه گسترش می‌یابد، بر چه مبانی‌ استوار است، چه ریشه‌هایی دارد و از چه مسیری شکل می‌گیرد. وقتی از «شکل‌گیری فتنه» سخن می‌گوییم، در واقع از نوعی فساد صحبت می‌کنیم؛ گاه فساد فکری و سیاسی است، گاه اقتصادی است. فتنه نیز خود انواع مختلفی دارد. از یک سو، فتنه می‌تواند به‌مثابه‌ی آزمایش الهی باشد؛ امتحانی که خداوند انسان را در عرصه‌های مختلف با آن می‌آزماید تا میزان پایداری او در مسیر حق روشن شود. از سوی دیگر، فتنه می‌تواند نتیجه‌ی حرکت‌ها و طراحی‌های دشمنان باشد که با هدف فتنه‌انگیزی در عرصه‌های مختلف انجام می‌گیرد؛ گاهی فکری، گاهی اقتصادی، گاهی اجتماعی و گاه در سایر حوزه‌ها.

در دوران امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز بسیاری از فتنه‌ها دقیقاً به همین شیوه شکل گرفت. گروه‌هایی جمله‌ای را مطرح می‌کردند که ظاهر آن حق بود، اما مقصود و نتیجه‌ای که از آن می‌گرفتند، باطل بود. حضرت در این‌باره فرمودند: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الباطِل»  نمونه‌ی روشن آن، شعار «لا حُکمَ إِلّا لِلّه» یا «إِنِ الحُکمُ إِلّا لِلّه» بود.

این سخن، در اصل، سخنی قرآنی و حق است؛ قرآن می‌فرماید حکم فقط از آنِ خداست. اما پرسش اساسی این است که مصداق این حکم الهی در جامعه چیست؟ و چه کسی مصداق این حکم الهی است؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام این حقیقت را تبیین می‌فرمودند، اما برخی می‌گفتند: «نه، این همان چیزی است که ما می‌گوییم»، و برداشت خود را بر قرآن تحمیل می‌کردند. این دقیقاً همان فتنه‌ای است که حضرت نسبت به آن هشدار می‌دادند.

حضرت در تعریف «شبهه» نیز دقیقاً به همین نکته اشاره می‌کنند. یکی از تعاریفی که برای شبهه بیان می‌فرماید این است که شبهه را «شبهه» می‌نامند، چون بسیار شبیه حق است؛ آن‌قدر شبیه که با حق درهم می‌آمیزد. به‌گونه‌ای که وقتی شنیده می‌شود، گفته می‌شود: «خب، این حرف که خیلی هم بد نیست؛ دارد درست می‌گوید. می‌گوید: لا حکم الا لله، ان الحکم الا لله؛ این که حرف خوبی است». پاسخ این است که بله، این سخن فی‌نفسه حق است، اما اراده‌ای که پشت آن قرار گرفته، غلط و انحرافی است.

این مسئله در قرآن کریم نیز مورد توجه قرار گرفته است. دعایی که در خود قرآن آمده و حتی در نمازها نیز خوانده می‌شود، دقیقاً ناظر به همین خطر است: «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا». یعنی خدایا، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، دل‌های ما را دچار انحراف و کجی مکن. این نشان می‌دهد که انسان ممکن است قرآن را پذیرفته باشد، هدایت شده باشد، اما ناگهان نوعی زیغ و انحراف در دل او شکل بگیرد و با دستاویزهایی از این جنس، خدای ناکرده از مسیر حق خارج شود.

قرآن کریم حتی به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله هشدار می‌دهد که شیطان و جریان‌های شیطانی دقیقاً دنبال همین هستند؛ یعنی ایجاد خلل در مبانی فکری. تعبیر قرآن این است: «وَإِن كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ». یعنی می‌خواهند تو را نسبت به بخشی از آنچه خدا بر تو نازل کرده، دچار فتنه کنند.

دشمن در برابر حق گاهی با این ترفند می‌آید که می‌گویند: «ما اهل مذاکره‌ایم؛ بیایید بعضی حرف‌های تو را قبول کنیم، تو هم بعضی حرف‌های ما را بپذیر». قرآن دقیقاً همین را فتنه می‌نامد: «أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ». در جای دیگری می‌فرماید: «وَإِن كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ». یعنی می‌گویند حالا کمی از آنچه به تو وحی شده کنار بیا، کمی هم حرف ما را گوش بده؛ توجیه‌شان هم این است که «مذاکره است دیگر»، «تعامل است»، «معامله می‌کنیم»، «تو یک چیزی بده، ما هم یک چیزی می‌گیریم».

این سخن به‌معنای نفی اصل مذاکره در معنای متعارف و عقلایی آن نیست، بلکه بحث بر سر این است که حق الهی قابل معامله نیست. حقیقتی که از سوی خدا نازل شده، چیزی نیست که بتوان بخشی از آن را کنار گذاشت تا رضایت طرف مقابل جلب شود. دقیقاً به همین دلیل است که سوره «کافرون» نازل می‌شود: «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ». این سوره تصریح می‌کند که دو مبنا، دو بنیان و دو مسیر کاملاً جدا هستند؛ این‌گونه نیست که بتوان آن‌ها را با هم ترکیب کرد.

بسیاری از فتنه‌های فکری دقیقاً از همین‌جا شکل می‌گیرند. قرآن می‌فرماید عرصه دنیا عرصه امتحان است و امتحان، ذاتاً با سختی همراه است. برخی افراد تا زمانی که مسیر دین سختی ندارد، همراه هستند: «فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ». اما وقتی فتنه و سختی پیش می‌آید: «وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَىٰ وَجْهِهِ».

در همین چارچوب است که فرمایش حضرت امام خمینی رحمه‌الله درباره ولایت مطلقه فقیه معنا پیدا می‌کند. ایشان می‌فرمایند همان ولایتی که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله داشتند، در عصر غیبت در چارچوب فقه به ولی فقیه سپرده شده است. این‌طور نیست که انسان بگوید «برخی جاها گوش می‌کنیم و برخی جاها نه»، «گاهی می‌رویم و گاهی نمی‌رویم». این مسئله، مسئله‌ای جدی و مبتنی بر قرآن است. اگر در سال‌های اخیر، تعابیری مانند «ولایت‌پذیری»، «گوش دادن به ولی» یا «پذیرفتن حکم» بسیار تکرار می‌شود، باید توجه داشت که این مفاهیم صرفاً اصطلاحات سیاسی یا شعاری نیستند؛ بلکه دقیقاً ریشه در مباحث قرآنی دارند.

قرآن کریم تعبیری دارد که مخالفان پیامبران همواره از آن استفاده می‌کردند: «قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قالَ طائِرُکُمْ عِنْدَ اللّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ»؛ یعنی می‌گفتند از وقتی شما و همراهانتان آمده‌اید، همه‌چیز به‌هم ریخته، مشکلات زیاد شده، جامعه دچار سختی شده است. این دقیقاً همان حرفی است که در طول تاریخ تکرار شده: اینکه حضور دین، پیام الهی یا حاکمیت دینی، منشأ مشکلات معرفی شود. اما پاسخ قرآن روشن است: « بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ»؛ یعنی این مشکلات از ناحیه خود شماست، نه از پیام الهی. این رفتارهای شماست که این وضعیت را ایجاد می‌کند، نه دین. اتفاقاً همین عمل به دین است که «حیات طیبه» را به همراه می‌آورد، نه سختی و فروپاشی. قرآن در ادامه می‌فرماید: «بل انتم قوم تفتنون»؛ یعنی شما خودتان در حال ایجاد فتنه هستید.

قرآن می‌گوید انسان مؤمن وظیفه دارد؛ و یکی از وظایف مهم، این است که نسبت خود را با فتنه مشخص کند: بداند در برابر فتنه چه رفتاری باید داشته باشد، چگونه باید بایستد، چگونه باید تشخیص دهد و چگونه نباید دچار انفعال یا همراهی با آن شود. در دوران معاصر، این بحث‌ها مصادیق روشنی در نظام جمهوری اسلامی پیدا کرده است:

اینکه چرا مردم یک نظام اسلامی را انتخاب کردند، چرا ولایت فقیه پذیرفته شد، و چرا برخی با این ساختار مخالفت می‌کنند. برخی می‌گویند: اصلاً چه کسی گفته باید ولایت فقیه باشد؟ چه کسی گفته نظام اسلامی باید این‌گونه اداره شود؟ چرا باید یک عده خاص حاکم باشند؟

قرآن دقیقاً همین اعتراض را نقل می‌کند: وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَهَؤُلَاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنَا أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ ﴿انعام 53﴾  یعنی آیا این‌ها هستند که خدا بر آن‌ها منت گذاشته؟ چرا از میان ما این‌ها انتخاب شده‌اند؟

قرآن نشان می‌دهد که ایمان فقط یک ادعا نیست. این‌گونه نیست که کسی بگوید «آمنا» و کار تمام شود. آیه صریح است: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ﴿عنکبوت آیه 2﴾ آیا مردم گمان کرده‌اند که صرف گفتن ایمان آوردیم، رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟

ایمان شاخص دارد و این شاخص‌ها در عرصه سیاست هم معنا پیدا می‌کند. یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها این آیه است: فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًافَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نسا آیه 65)  قرآن با شدیدترین نوع قسم می‌گوید: به پروردگارت سوگند، ایمان شکل نمی‌گیرد مگر آنکه پیامبر را در اختلافات داور قرار دهند و حکم او را بپذیرند. این یعنی ایمان فقط در ذهن و زبان نیست، بلکه در «عمل سیاسی» و «پذیرش حکم الهی» معنا پیدا می‌کند.

یکی دیگر از مشکلاتی که قرآن به آن اشاره می‌کند، این است که برخی نسبت به آنچه خدا نازل کرده دچار کراهت می‌شوند: « کرهوا ما نزل الله»؛ می‌گویند این حرف‌ها قدیمی است، مال ۱۴۰۰ سال پیش است، با زمانه ما سازگار نیست. در حالی که عظمت و تازگی قرآن دقیقاً به این است که فراتر از زمان‌هاست.

آنگاه کسانی از درون جامعه دینی به کسانی که حکم خدا را نمی‌پسندند می‌گویند: «سنطیعکم فی بعض الامر»؛ یعنی ما در بعضی از امور از شما اطاعت می‌کنیم، اما در بعضی مسائل باید ببینیم غرب چه می‌گوید، جامعه جهانی چه نظری دارد، فلان نظام حقوقی یا سیاسی چه می‌گوید. این همان پذیرش گزینشی است که قرآن آن را نقد می‌کند.

در اینجا مسئله «روایت» بسیار مهم می‌شود. حتی اندیشمندان غربی نیز امروز به این موضوع اذعان دارند. در کتاب «اغواء روایت» که پیتر بروکس در سال ۲۰۲۲ میلادی نوشته، تصریح می‌کند که در دنیای امروز، قوی‌ترین استدلال‌ها هم در برابر روایت‌ها شکست می‌خورند. درحالی که عامل و آمر فتنه خودشان بودند و قاتلان مزدورشان مدعی می‌شوند. آنها می‌گویند مسئله این نیست که حقیقت چیست، بلکه این است که چه کسی روایت قوی‌تری ارائه می‌دهد و چه کسی زودتر روایت خود را تثبیت می‌کند.

در بسیاری از موارد، ریشه این رفتارها به سهم‌خواهی بازمی‌گردد؛ اینکه فرد یا گروهی می‌خواهد بدون پذیرش مسئولیت و عمل به تکلیف، بهره و امتیاز بیشتری داشته باشد. تعابیر متعددی در تاریخ وجود دارد که نشان می‌دهد برخی می‌گفتند: «از ما چیزی نخواهید»، «ما همین مقدار را می‌خواهیم». یکی از تعابیر مهم قرآنی در این زمینه، جمله «لا تفتنی» است؛ یعنی «ما را در آزمایش قرار نده». این تعبیر از سوی کسانی مطرح می‌شد که می‌گفتند: سخت نگیرید، بگذارید زندگی‌مان را بکنیم، بگذارید به همان سبک سابق ادامه دهیم. در حالی که قرآن و معارف دینی تأکید دارند که حیات واقعی انسان دقیقاً در همین امتحان‌ها و پایبندی به تکلیف شکل می‌گیرد، نه در رهاشدگی و بی‌قیدی.

نکته مهم اینجاست که بسیاری از مصادیقی که قرآن در این آیات بیان می‌کند، مربوط به جبهه آشکار دشمن نیست؛ بلکه درباره کسانی است که در ظاهر، درون جامعه دینی حضور دارند. کسانی که نزد پیامبر می‌آمدند و می‌گفتند: در این مورد خاص ما را معاف کن، در این جنگ شرکت نکنیم، در این تکلیف از ما نخواهید. قرآن دقیقاً این رفتار را فتنه می‌نامد.

ریشه این نزاع‌ها در تاریخ انبیا نیز به‌وضوح دیده می‌شود. در ماجرای حضرت شعیب علیه‌السلام، مخالفان می‌گفتند: آیا نماز تو به تو دستور می‌دهد که ما در اموال خود هر کاری خواستیم نکنیم؟ «أو أن نفعل فی أموالنا ما نشاء». یعنی نزاع اصلی بر سر اقتصاد، مناسبات مالی و رهاشدگی در تصرف اموال بود. تعبیرهایی که امروز به عبارتی مثل «اقتصاد دستوری» یا مطالبه رهاشدن بازار است؛ اینکه بگذارید هر کس هر کاری خواست بکند.

در زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز همین نزاع وجود داشت. برخی می‌گفتند: بگذارید ما همان مناسبات قبلی را داشته باشیم؛ شما آمده‌اید و می‌گویید همه چیز باید بر اساس عدل و قسط تنظیم شود. این برای ما سخت است. باز همان منطق «لا تفتنی»؛ یعنی ما را وارد این امتحان نکن.

در این چارچوب، امام حسن مجتبی علیه‌السلام پس از صلح، در خطبه‌ای بسیار عمیق و تاریخی به این حقیقت اشاره می‌کنند و آیه «و إن أدری لعلّه فتنة لکم و متاعٌ إلی حین» را تلاوت می‌فرمایند. ایشان تصریح می‌کنند که این واقعه، یکی از امتحانات الهی برای جامعه است. امام می‌فرمایند اگر یارانی داشتم، هرگز تن به این وضعیت نمی‌دادم؛ همان سخنی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز فرموده بودند: اگر حضور یاران و قیام حجت به وجود ناصر بود، مسیر چیز دیگری می‌شد.

یکی از جلوه‌های مهم فتنه، ایجاد تردید است. رهبر معظم انقلاب نیز به‌تازگی ـ از جمله در بیانات ۱۳ رجب ـ به این نکته اشاره فرمودند که تردیدافکنی یکی از خطرناک‌ترین اشکال فساد است. فتنه دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که یک جبهه دچار غبار، تردید و سردرگمی شود؛ اینکه بگوید این کار را انجام بدهیم یا ندهیم، جلو برویم یا نرویم، درست است یا غلط.

مرحوم علامه طباطبایی ذیل واژه «خَبال» می‌فرمایند: مقصود، اضطراب رأی و فساد در تحلیل است؛ یعنی کاری می‌کنند که تحلیل انسان دچار اختلال شود. انسان مدام با این پرسش‌ها درگیر می‌شود که آیا این حرف درست است یا غلط؟ این مسیر را ادامه بدهیم یا ندهیم؟ این کار را انجام بدهیم یا نه؟ و از این دست تردیدها. حضرت می‌فرمایند یکی از ویژگی‌های فتنه این است که نباید تصور کرد فتنه همیشه کاملاً آشکار و روشن است. می‌فرمایند: «إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شُبِّهَتْ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ نُبِّهَتْ» یعنی فتنه وقتی رو می‌آورد، با شبهه همراه است، اما وقتی پشت می‌کند و می‌گذرد، تازه حقیقت آن روشن می‌شود.

وقتی فتنه به سمت انسان می‌آید، همراه با ابهام و شبهه است. برخی می‌گویند: «این که بد نبود»، «این‌طور هم نیست»، «شاید حق با آن‌هاست». همین حرف‌ها حتی در سپاه امیرالمؤمنین(ع) هم مطرح می‌شد؛ می‌گفتند: قرآن را بلند کرده‌اند، چرا دو گروه مسلمان با هم می‌جنگند؟ چرا این‌گونه است؟ این همان «شُبِّهَت» است.  اما «وَإِذَا أَدْبَرَتْ نُبِّهَتْ»؛ وقتی فتنه عبور می‌کند و غبارها می‌خوابد، تازه انسان متوجه می‌شود که چه اتفاقی افتاده است. آن‌وقت می‌فهمد که این اعتراض نبود، بلکه بدترین رفتارهای داعشی و تروریستی بود.

حضرت در خطبه‌ای دیگر، منشأ فتنه را نیز بیان می‌فرمایند. می‌فرمایند: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ» آغاز فتنه‌ها از هواهای نفسانی و زیاده‌خواهی است. امروز این مسئله کاملاً آشکار است. اگر زمانی آمریکا می‌گفت ما نگران حقوق بشر، آزادی و ارزش‌ها هستیم، امروز دیگر بعد از ۴۷ سال، وقتی این مسیر پشت سر گذاشته شده، همه می‌فهمند که مسئله چیز دیگری بوده است. همان تعبیر امیرالمؤمنین(ع): ینکرن مقبلات و یعرفن مدبرات

در همین دو دهه اخیر، رهبر معظم انقلاب بارها فرمودند که مذاکره با آمریکا یک تله است و قابل اعتماد نیست. اما عده‌ای گفتند: چه اشکالی دارد؟ مذاکره است، گفت‌وگوست. شناختِ «مدبرات» چه زمانی حاصل شد؟ وقتی وسط مذاکره موشک زدند. آن‌جا دیگر همه شناختند. اما مسئله این است که آیا باید صبر کرد تا بعد از عبور فتنه آن را شناخت، یا باید در همان زمان خودش بصیرت داشت؟

می‌گویند ما نگران حقوق بشر در ایران هستیم، اما هم‌زمان بدترین رفتارهای تروریستی را سازمان‌دهی می‌کنند، بعد ادعا می‌کنند نگران برخورد با یک نفر در ایران هستند. امروز حتی به دوستان خودشان هم صریح می‌گویند: گرینلند را می‌خواهیم، چون منافع ما اقتضا می‌کند؛ رئیس‌جمهور فلان کشور را می‌دزدیم، چون نفتش را می‌خواهیم. این همان «اهواء» است؛ دنبال خواسته‌های نفسانی خودشان هستند، هرچند برای آن ظاهرسازی هم بکنند. همانطور که امیرمومنان علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید: «إنما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع». ایشان در خطبه‌ها و فرمایشات خود، نکات بسیار دقیق و عمیقی در این باره بیان کرده‌اند: «اگر باطل و حق کاملاً از هم جدا بود، همه چیز روشن می‌شد. اما آنچه مشکل ایجاد می‌کند، ترکیب قسمتی از حق با قسمتی از باطل است.»

به عبارت دیگر، حق و باطل گاهی به‌صورت مخلوط در اختیار مردم قرار می‌گیرد و همین باعث ایجاد شبهه می‌شود. حتی در خبرها و روایت‌ها نیز ممکن است از ده خبر، یکی یا چند خبر نادرست با اخبار درست آمیخته شود تا حق به درستی شناخته نشود. این همان نکته‌ای است که سختی تشخیص حق از باطل را ایجاد می‌کند و اهمیت جهاد تبیین در همینجا نمایان می‌شود: یعنی وظیفه ما روشن کردن حق و جدا کردن آن از باطل.

صلوات بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که درشعبان خوانده می‌شود اهل بیت را کهف الحسین می‌خوانند یعنی پناهگاهی امن که اگر به آن پناه ببرید، شما را حفظ می‌کند. برخلاف پناهگاه‌های موقت که ممکن است آسیب‌زا باشند، چارچوب معارفی اهل بیت و قرآن همیشه امن و هدایت‌کننده است. همان‌طور که در صلوات شعبانیه آمده، این چارچوب شما را عبور می‌دهد، حرکت می‌دهد و از امواج سهمگین فتنه‌ها عبور می‌دهد. در دعای حضرت سجاد علیه‌السلام نیز به این موضوع اشاره شده است که از خداوند خواسته می‌شود: «ابرهای تردید و شک را از جلوی چشم ما بردار و پرده‌های شک و تردید را از قلب‌های ما بزدای.»

مقالات مرتبط

جاسوسانی از هتل تا باند فرودگاه

فرار دو متهمِ تحت تعقیب در بلگراد بلگراد ــ ساعت از نیمه‌شب…

چرا جای مذاکره نیست؟

چرا رهبر معظم انقلاب، روز گذشته از این تعبیر دقیق استفاده نمودند؟…

باید دشمن را از حمله به مساجد پشیمان کرد

مسجد، مشعل فروزان هر محله در فتنه‌ها دکتر سعید جلیلی، نماینده رهبر…

دیدگاهتان را بنویسید