عامل بازدارندگی نه حرفهای سست بلکه نمایش قدرت است
اگر در شرایط عادی تصمیم درستی اتخاذ نشود، شرایط آنقدر سخت میشود که شما مجبور به اتخاذ تصمیم درست شوید. غرب همواره سیاست مشخصی در قبال ایران داشته است، اما میزان تاثیر این سیاستها و تشدید شدن یا نشدن آنها در گرو تصمیمی بوده که در قبال آنها گرفته میشد. غالب شدن منطقی که بنا داشت به امید ترک خصومت، گامهایی از منافع ملی عقب بنشیند تا تنش را کمتر نماید باعث شد راهبردی با عنوان تنشزدایی با قوه تصمیمگیر نظام عجین شود.
اینکه بیان میشود جنگ یک تله است و مذاکره برای جلب نظر طرف مقابل باید انجام پذیرد تا هم منافع اقتصادی تامین شود و هم سایه جنگ دور بماند، یکبار به طور کامل آزمون شد. نه منافع اقتصادی تامین شد، نه سایه جنگ دور شد. با یک نگاه ساده میتوان فهمید که نادیده گرفتن موضوع دشمنی و تقلیل آن به اختلاف و بیان راهکار ترک تخاصم، آن هم به نحوی که انگشت اتهام به سمت داخل گرفته شود؛ چه راهبرد ساده لوحانهای بوده است.
تجربه ثابت کرده که هر گاه گامی عقب گذاشته شده، یا تساهل و تسامحی صورت گرفته(آن هم در رابطه با دشمنی که علنا وجود شما به عنوان یک حکومت مقتدر دارای قدرت نظامی در منطقه را تحمل نمیکند) نتیجهی آن یک گام به پیشروی توسط دشمن بوده است. آن قدر هیمنه قدرت ایران برایش سنگین بوده که سعی کرده آن را گام به گام انجام دهد. از برجامی که در آن دولت نهم و دهم را سرکیسه کرد تا اقدام برای به شهادت رساندن حاج قاسم سلیمانی تا حمله مستقیم در جنگ دوازده روزه.
آنچه که این اراده را در دشمن ایجاد میکند تا دست به چنین اقدامی بزند، تخمین از قابل حدس بودن پاسخ ایران به این جسارت است. وگرنه حاج قاسم سلیمانی تمام عمر خود را در حال مجاهدت بوده و هر لحظه در آستانه شهادت، آن هم در خاکی که نفوذ و گستره اطلاعاتی آمریکا بسیار بالا بوده است. یا آمریکا امروز به بمبافکن B2 دست نیافته، یا توانایی پدآفندی ایران افول نکرده. اما چرا این پیشروی گام به گام صورت میپذیرد؟
علت آن را میتوان از تجربه استخراج کرد. پاسخهای ایران به هر دو اقدام آمریکا هر چند خوب، ولی در حدی صورت گرفت که از سطح تحمل آمریکا فراتر نرود و از ادامه تخاصم اجتناب ایجاد کند. اما نتیجه چه شد؟ هر بار نقطه بحرانی رویارویی با غرب شدت بیشتری پیدا میکند. از ترور حاج قاسم به بمباران تاسیسات هستهای و اکنون نیز تهدید مستقیم حاکمیت جمهوری اسلامی و گسیل ناوهای جنگی به خلیج فارس.
تصمیم که در دست تصمیمگیران است. اما باید بیاندیشند اگر در بر روی همان پاشنه قبلی بچرخد، نتیجه همان چیزی خواهد بود که اخیرا خود آقای رئیس جمهور نیز آن را بیان کردند:« خب آمد زد…دوباره هم میزند». اگر قرار باشد تصمیم درستی گرفته شود باید آن تصمیم به گونهای باشد که این اراده آمریکا برای حمله مجدد را از او سلب کند. راه آن هم این است که هزینه این عمل برای ول آنچنان بالا برود که دیگر اینگونه جسارتورزی را از سر خود بیرون کند.
نشانههای این تغییر اخیرا شروع به آشکار شدن کرده است. استفاده سردار پاکپور از عبارت دست بر روی ماشه این حقیقت را عنوان میکند که فضای اجتناب از درگیری کاملا به کنار رفته و آمادگی برای تقابل جایگزین آن شده است و اگر آنچه در میدان رخ خواهد داد، اسیر ملاحظهگریهایی تکراری نشود و پاسخی ویرانگر به ایالات متحده داده شود، شاید نقطه عطفی در سقوط هیمنه نظامی این استکبار جهتنی به وقوع بپیوندد.

