ماه رمضان، پیش از آنکه ماه امساک از خوردن و آشامیدن باشد، ماه گسستن زنجیرهایی است که بر دست و پای جان خویش بستهایم. این ماه، بزرگترین فرصت برای دستیابی به «آزادی معنوی» است؛ همان کیمیایی که گمشده انسان معاصر است. برای درک حقیقت آزادی، باید از پوسته مشهورات گذشت و به جان کلام وحی و کلام اولیای الهی نقب زد تا دریافت که چرا پیامبران، آزادی معنوی را پیشنیاز هر نوع آزادی دیگری دانستهاند.
آزادی در نگاه نخست، یعنی نبودِ مانع؛ همانطور که گیاه برای رشد نیازمند فضایی است که سدی در برابرش نباشد. اما انسان برای تکامل، فراتر از امنیت و تربیت، به دو نوع آزادی محتاج است: آزادی اجتماعی و آزادی معنوی. آزادی اجتماعی یعنی اینکه انسان از اسارت و بندگی دیگران رها باشد؛ یعنی هیچکس دیگری را ارباب خود نداند و نظام استثمار ملغی گردد. قرآن کریم از زبان موسی (ع) در برابر فرعون، دقیقاً بر همین حق انگشت میگذارد. فرعون منت میگذارد که تو در خانه ما بزرگ شدهای، اما موسی فریاد میزند که آیا این نعمتی است که بر من منت میگذاری، در حالی که بنیاسرائیل را بنده و برده خویش ساختهای؟
اما فاجعه دنیای امروز اینجاست که گمان میکند میتوان بدون آزادی معنوی، به آزادی اجتماعی رسید. میپرسند: آیا میشود اسیر شهوت و خشم و طمع بود و در عین حال به حقوق دیگران احترام گذاشت؟ پاسخ تلخ غرب به این پرسش مثبت است، اما واقعیت تمدنی نشان میدهد که دهان انسان امروز برای بلعیدن جهان، اگر گشادتر از دیروز نباشد، تنگتر نیست. تفاوت مکتب انبیا با مکاتب بشری در همین اصالت دادن به آزادی معنوی است. آزادی معنوی یعنی پیروزی «منِ عالی» بر «منِ دانی»؛ یعنی رهایی بخشِ انسانی وجود ما از اسارتِ بخشِ حیوانی.
در فرهنگ ما، کلمه «مولا» پیوندی ناگسستنی با مفهوم آزادی دارد. مولوی چه خوش میسراید که «کیست مولا؟ آنکه آزادت کند». علی بن ابیطالب (ع) از آن رو مولاست که آزادکننده است. او پیش از آنکه علیه ستمگران بیرونی بشورد، بتهای درونی را شکسته بود. آزادمرد واقعی کسی است که در برابر اسارت نفس خویش قد علم کرده باشد. انسانی که بنده مال و ثروت است، در حقیقت بنده پول نیست، بلکه بنده خصلتهای پست خویش همچون حرص و طمع است. علی (ع) هشدار میدهد که «طمع، بردگی جاودانه است». برای رسیدن به آن آقایی و سیادت، راهی جز بینیازی از دیگران و استغنای روحی نیست؛ چرا که احتیاج به هر کس، یعنی اسارت در دست او.
انسان موجودی مرکب است. دلیل این ادعا، همان ملامتگری وجدان و قضاوتهای ما علیه خویشتن است. وقتی خلبان هیروشیما پس از آن جنایت هولناک دچار عذاب وجدان میشود و کارش به جنون میکشد، این «نفس لوامه» است که علیه «نفس اماره» قیام کرده است. توبه در حقیقت نوعی محکوم کردنِ خودِ حیوانی توسط خودِ انسانی است. امیرالمؤمنین (ع) استغفار را مسیری شش مرحلهای میداند که از پشیمانی آغاز شده و به ذوب کردن گوشتهای روییده از معصیت و چشاندن رنج طاعت به تن ختم میشود تا آزادی معنوی محقق گردد.
بزرگترین برنامه پیامبران، همین «تزکیه نفس» یا به تعبیری دیگر، حفظ شرافت و عقل و وجدان از اسارت خشم و منفعتطلبی است. در این مسیر، «عبادت» و «دعا» به مثابه ابزارهایی برای استمداد و کسب نیرو معرفی شدهاند. ماه رمضان و شبهای قدر، فرصت «احیا» هستند. احیا یعنی زنده کردن؛ نه زنده نگه داشتن قطعهای از زمان، بلکه زنده کردنِ خودمان در آن زمان. بیداری در شب قدر، یعنی بیدار کردنِ حقیقتی که در غبار غفلت فرو رفته است.
روح عبادت، یاد خداست. امام صادق (ع) در کلامی تکاندهنده میفرماید: «بندگی، گوهری است که باطن آن ربوبیت است». ربوبیت در اینجا نه به معنای ادعای خدایی، بلکه به معنای خداوندگاری و تسلط بر خویشتن است. اولین درجه این خداوندگاری، تسلط بر چشم و گوش و زبان است. در مرتبه بالاتر، انسان مالک خطورات ذهنی و قوه خیال خویش میشود. اگر میبینیم امام سجاد (ع) در نماز چنان غرق در یاد حق میشود که حتی متوجه حادثهای در خانه نمیشود، این نتیجه همان ربوبیتی است که از مسیر عبودیت حاصل شده است.
این تسلط و ولایت، تا جایی پیش میرود که انسان به اذن الهی میتواند در جهان تصرف کند، اما هر چه این قدرت بیشتر شود، تذلل بنده در برابر خالق افزونتر میگردد. علی (ع) که در قله این توانمندی است، افتخار خویش را در بندگی خدا میبیند. او که به استقبال مرگ میرود و آن را همچون عاشقی که به معشوق رسیده در آغوش میکشد، به حقیقتِ «قرب» نائل شده است. تقرب به خدا، یک نزدیکی تشریفاتی نیست، بلکه کمال وجودی و رسیدن به معدن قدرت و آزادی است. ماه رمضان، با روزهها و احیایش، پله اول این نردبان است تا بیاموزیم چگونه از اسارتِ «خود» رها شویم و به ولایتِ «حق» برسیم.

