روایت مسعود براتی از سفر دکتر جلیلی به اهواز و دزفول
سومین بار بود که برای سفر اهواز برنامهریزی شد. دو مرتبه قبلی هرکدام به دلیلی لغو شد. این مرتبه هم وضعیت طوری بود که احتمال لغو شدنش زیاد بود. یکشنبه ۲۳ آذر برای سفر قطعی شده بود. از دو روز قبلش وضعیت مه و غبار محلی شهر اهواز خیلی شدید شده بود و پروازهای صبح به مقصد اهواز با اختلال روبهرو شد. تعدادی از آنها لغو و تعدادی هم با تاخیرهای چند ساعته انجام شده بود. برنامه سفر طوری چیده شده بود که باید از اول صبح اهواز میبودیم. اگر تاخیر چند ساعته هم اتفاق میافتاد فرقی با لغو سفر نداشت.
روز قبل برآوردها را از فرودگاه تهران و اهواز گرفتیم تا اگر لازم شد و توانستیم، ساعت حرکت را تغییر دهیم و همان شب به اهواز برویم. اما براوردها قطعی نبود و برنامه هم اجازه نمیداد. ما هم با توکل به خدا منتظرم ماندیم تا ببینیم صبح چه میشود. آخرین تماسی که با آقای کریمیتبار داشتم همین را گفتم. زحمت هماهنگیهای داخل استان با ایشان بود. گفت برای این سفر زحمت زیادی کشیده و حدود یک هفتهای درگیر بوده است. واقعا خستگی به تن آدم میماند اگر این همه زحمت کشیده باشد و کار انجام نشود. من هم دلداری دادم و گفتم توکل به خدا کنیم، انشالله همه چیز خوب پیش خواهد رفت. هرچند برآوردم این نبود.
برآورد خودم و باقی بچهها این بود که احتمال زیاد پرواز لغو میشود. حدود ساعت ۱۱ شب در اطلاعات پرواز ساعت پرواز برداشته شد. یک نوبت هم ساعت ۳ صبح بررسی کردم وضعیت همانطور بود. اما خبری از اعلام تاخیر و یا لغو پرواز نبود. ساعت پرواز ۵ و ۵۰ دقیقه صبح بود. از حدود ساعت ۵ فرودگاه بودیم. اذان صبح هم ۵ و ۳۵ دقیقه بود. با خودمان گفتیم پرواز یا لغو میشود و یا تاخیر دارد و حتی اگر درصد کمی هم سروقت باشد، میتوانیم نماز را بخوانیم و بعد سوار هواپیما شویم. نماز صبح ۲ دقیقه نهایت ۳ دقیقه بیشتر نیست. گزینه دیگری هم نبود چون پرواز زمانی مینشست که نماز صبح قضا شده بود.
در تعجب کامل همه چیز به وقت (آن تایم) بود. کارتهای پرواز داده شد و از ساعت ۵ و۲۰ دقیقه مسافران را سوار هواپیما کردند. ما تعجب کردیم. نه تنها تاخیری نبود بلکه تعجیل هم داشتند. ما رفتیم داخل نمازخانه تا بلافاصله بعد از اذان نماز بخوانیم و سریع سوار هواپیما شویم. من مدام ساعت را چک میکردم که ببینیم اذان شده یا نه. ساعت ۵ و ۳۰ دقیقه بود و هنوز پنج دقیقه به اذان مانده بود که بلندگوی سالن فرودگاه اسامی ما را خواند! که هرچه سریعتر برای سوار شدن به گیت خروجی مراجعه کنند. باورم نمیشد که اینقدر دقیق و زمانشناس باشند. احتمال کمی هم دادم که مساله چیز دیگری باشد!
دکتر نماز مستحبی میخواند و هنوز به اذان مانده بود. نماز را تمام کرد و از نمازخانه خارج شد. ما هم رفتیم. نمیدانستم چه باید کرد. در بهترین حالت اگر پرواز سروقت هم میرسید به اهواز و همه چیز هم سریع انجام میشد، نماز صبح ما قضا میشد. با خودم گفتم واقعا نباید در کشور اسلامی به این موضوع فکر کنند؟ سوال دیگر در ذهنم این بود که چرا دکتر نماز نخواند و رفت تا سوار هواپیما شود. میدانستم که دکتر نمیخواهد به عنوان کسی که حق متمایزی از سایر مردم دارد دیده شود و برای همین نسبت به صدا کردن اسمش حساس است و برای همین نماز نخوانده به سمت هواپیما رفت. اما نماز را چه کنیم؟ جواب خدا را چی بدهیم؟
به پیشخوان کنار درب که کارتهای پرواز را میگرفت رسیدیم. دکتر با یک ناراحتی به متصدی آنجا گفت که چرا برای نماز تدبیری ندارید؟ چرا چند دقیقه فرصت برای اقامه نماز به مسافران نمیدهید؟ مگر نمیدانید که وقت اذان چه موقع است و چرا آن را در برنامه کاری لحاظ نمیکنید؟
بنده خدا متصدی آنجا جوابی نداشت. گفت ما باید طبق زمانبندی اعلام شده کار کنیم. با یک حالت استیصالی پرسید حالا چه میکنید؟ آیا سوار میشوید؟
دکتر قاطع پاسخ داد حتما نماز میخوانم.
متصدی گفت اگر پرواز برود چه؟
دکتر گفت: خب برود، نماز واجب است.
همین میان بود که ساعت ۵ و ۳۵ دقیقه را رد کرد و صدا اذان در سالن پیچید. دکتر آن طرف، بعد از درب و در پاگرد پلهها که منتهی به اتوبوس فرودگاه بود، ایستاد و شروع به خواندن نماز کرد. راه کار خوبی بود. هم رعایت حقوق مردم بود و هم رعایت حقوق الهی. ما هم سریع ایستادیم و نماز خواندیم. همان ۳ دقیقه بیشتر نشد و بعدش سوار اتوبوس شدیم و رفتم سمت هواپیما.
در ذهنم یک مرور سریع کردم؛ تصورمان این بود که به خاطر شرایط جوی پرواز حداقل تاخیر چند ساعته خواهد داشت. یک پرواز قبل از پرواز ما و دو پرواز بعد از ما تاخیر دو یا سه ساعته داشتند. پرواز ما تاخیر که هیچ، تعجیل هم داشت و اجازه نماز خواندن هم نمیداد، اما با یک ایستادگی منطقی خدا را شکر نماز را در آخرین نقطه قبل از سوار شدن خواندیم. با خودم گفتم این سفر باید انجام میشد و این برخورد هم باید صورت میگرفت. حتما حکمتی دارد. یکی از مسافران در اتوبوس همین موضوع را به دکتر گفتند که چرا شرکت هواپیمایی برای نماز تدبیری نکردند.
ساعت از ۷ گذشته بود که پرواز در فرودگاه بینالمللی شهید قاسم سلیمانی اهواز نشست. هوا روشن شده بود. دوستان اهواز به استقبال آمده بودند. بعد از احوال پرسی اولیه به زیارت شهدای گمنام مدفون در فرودگاه رفتیم. اولین بازدید در شهرک صنعتی اهواز بود. از فرودگاه راه افتادیم. مسیر تقریبا طولانیای بود. تقریبا ساعت ۸ بود که به شرکت پخش فولاد اهواز رسیدیم. برایم جالب بود که کارگران نبودند و فعالیتی جریان نداشت. از یکی پرسیدم که چرا کارگران نیستند؟ گفت هنوز زوده و حدود ساعت ده میآیند! یکی دیگر گفت که به خاطر بازدید شماست که هنوز نیامدند. شرکت محصولات خاص و ساخت اول تولید میکرد. یعنی طراحی سهم مهمی در تولیدش داشت. ما از این شرکتها نیاز زیاد داریم. صنعت نفت ما نیازمند چندین میلیون قطعه مختلف است. اینها نکاتی بود که میان دکتر و مدیرعامل کارخانه رد و بدل شد.
بعد از بازدید برای صبحانه میزبان عزیزان بودیم. به رسم خوزستانیها حلیم و سرشیر گاومیش آماده کرده بودند. تا حالا حلیم را با سرشیر نخورده بودم. ما مشهدیها که حلیم را با نمک میخوریم، فاصله بیشتری با حلیم با سرشیر داریم. آزمایشی خوردم، بد نبود ولی به اندازه حلیم با نمک مزه نداد. نانهایی حلقهای هم بود که گفتند اسمش «سیمیت» است. فکر کردم نان محلی آنجاست اما گفتند این نان ترکی است. تعاملات فرهنگی تا کجاها که نمیرود.
معمولا تلاش میکنم همه برنامههای سفر را قبل از سفر نهایی کنم تا در طول سفر دغدغه هماهنگی و رایزنی نداشته باشم. اما یکی دو روز قبل بود که کارگران هفت تپه خواسته بودند تا دکتر به آنها هم سر بزند. خنیفر پیگیر بود. از سال ۹۸ خنیفر را میشناسم. آن زمان اوج مباحث و مشکلات کارگران هفت تپه بود. کسی که آنجا را در فرایند واگذاری گرفته بود، توجهی به تولید نداشت و حتی به اسم واردات تجهیزات برای شرکت هفته تپه، ارزهای زیادی گرفته بود و چیزی هم وارد نکرده بود. لذا هم پرونده تخلف ارزی داشت و هم موضوع عدم فعالیت شرکت و مشکلات کارگری. من آن زمان در معاونت ویژه ریاست قوه قضاییه بودم. خنیفر و چند نفر دیگر از طریق تشکلهای دانشجویی به من متصل شدند تا این موضوع را در قوه دنبال کنیم. پیگیریها آن زمان نتایج خوبی داشت. در دولت شهید رئیسی هم روند کار خوب بوده اما با تغییر دولت برخی مشکلات دوباره ایجاد شده است. حالا هم میخواستند که دکتر برود آنجا و آنها توضیحات را بدهند. من هم پیگیر بودم که بتوانم هماهنگی لازم با مدیر شرکت انجام بدهم تا بتوانیم در شرکت حضور پیدا کنیم. ولی خوب مشخص بود که خیلی کار آسانی نیست. مدیر شرکت خیلی با این کار همراه نبود.
بعد از بازدید به دیدار امام جمعه محترم اهواز رفتیم. دفتر حجت الاسلام موسوی فرد محل دیدار بود. چند دقیقه بعد از رسیدن ما به دفتر، ایشان آمد و یک صحبتی کوتاه با دکتر داشتند و باقی صحبتها را دو نفره انجام دادند. در همان ابتدا ایشان نکتهای درباره انتخابات سال گذشته گفتند و گلهای از بچههای حزب اللهی کردند. برایم جالب بود که ایشان به تفاوتها و تمایزات توجه نداشتند و همه را به یک چشم میدیدند.
وقتی که دکتر با حاج آقای موسوی فرد در حال گفتگوی خصوصی بودند، با بچهها صحبت کردم. برخی از بچههای اهواز را از قدیم میشناسم. از بچههای عدالتخواه اهواز و استان خوزستان بودند. از چند روز قبل انتقاداتشان نسبت به برنامه دکتر در سفر به اهواز به من رسیده بود. من معمولا مقاومت خاصی نسبت به انتقادات و پیشنهادات ندارم. همه را میگیرم و بعد از پردازش اولیه خدمت دکتر ارایه میدهم. هرچه که دکتر تصمیم بگیرد، آن را عملیاتی میکنم. به این رفقا هم گفته بودم که هر انتقاد یا پیشنهادی دارند بگویند. بیشتر انتقاد کرده بودند و پیشنهاد دقیقی نبود.
جلسه دکتر جلیلی و حاج آقای موسوی فرد تمام شد و ما برای حضور در جمع فعالان سیاسی و فرهنگی راه افتادیم. جلسه در حوزه امام حسین (ع) برگزار شد. بیش از صد نفر از شهرهای مختلف استان آمده بودند. برخی از افراد که مسیرهای دورتری داشتند به دلیل احتمال لغو یا تاخیر پرواز و لغو جلسه، سفر خودشان را لغو کرده بودند. تعدادی از آنها قبل از صحبتهای دکتر، صحبت کردند. صحبتها نشان میداد خوزستان از نظر نیروی انسانی فهیم و دغدغهمند و انقلابی دست پُری دارد. افرادی که روی مسایل پیشرفت استان تامل کرده بودند و حتی برخی از آنها در پیگیری مسایل هزینههای مختلفی پرداخت کرده بودند. دو نکته در میان صحبتهای آنان تقریبا مشترک بود. یکی «عدم شایستهگزینی» و دیگری «فساد» در استان. عمده افراد این دو را ریشه حل نشدن مسائل استان و مشکلات مزمن آن میدانستند. نکته جالب دیگری که یکی از افراد گفت این بود که از ابتدای دولت چهاردهم شهر اهواز ۴ فرماندار داشته است. سرعت تغییر خیلی بالاست و دیگر تغییر نیست یک بیثباتی مدیریتی است.
دکتر جلیلی هم اصل حرفی را که مطرح کرد همان حرفی بود که به سایر فعالان سیاسی و فرهنگی در استانهای دیگر تاکید میکرد. اینکه این افراد بدانند «سیمرغ» خودشان هستند و اگر با هم منسجم بشوند و همافزایی کنند میتوانند پیشرفت استان را رقم بزنند. از نظر دکتر جلیلی همه باید با این موضوع «نسبت» خودشان را برقرار کنند و در سطح بالاتر یک «جبهه» را تشکیل دهند. او اشارهای هم به نقاط قوت تفکر انقلابی کرد که از سوی جریان مقابل تلاش میشود به عنوان نقاط ضعف مطرح شود. منظور دکتر همین داستان پراید ضد گلوله بود که چند روزی سرزبانها افتاده بود. سادهزیستی و عدم تحمیل هزینههای غیرضرور به بیتالمال یک نقطه قوت مدیریتی جریان انقلابی است که با حمله به آن میخواهند آن را نقطه ضعف نمایش دهند تا به دست خودمان این نقطه قوت کنارگذاشته شود.
یکی از نکاتی که معمولا در این جلسات مطرح میشود و دکتر جلیلی هم تلاش میکند آن را برای مخاطبان تبیین کند، موضوع کار تشکیلاتی است. برخی هنوز دیدگاه دکتر در این موضوع را کامل درک نکردهاند. از روی دلسوزی پیشنهاد میدهند که دکتر جلیلی باید یک تشکیلات حزب مانند راه بیندازد و در استانهای مختلف دفتر و نماینده داشته باشد تا یک حرکت منسجم و فراگیر ایجاد شود. در این ماهها که حزب جدید هم ایجاد شده است، این حرف بیشتر زده میشود.
اما در دیدگاه دکتر جلیلی اصل بر کار واقعی است و بر اساس آسیبشناسی که نسبت به جریانهای انقلابی در سالهای بعد از انقلاب داشته است، آفت «غلبه سازمان بر آرمان» را جدی میداند. لذا تاکید میکند که ایجاد «حرکت عمومی» که برای پیشرفت انقلاب اسلامی لازم است، در درجه اول نیازمند «کار واقعی» است. طبیعی است که نیازمندیهای از جنس ارتباطات و شبکه نیاز است اما اینها در زمانی معنا دارد که «کار واقعی» انجام میشود. این یک اصل مهم است که «ساختار و تشکیلات» نباید حجاب یا مانعی برای انجام کار واقعی شود. از طرف دیگر انجام کار واقعی نیازمند «درونزایی» است و از بیرون تزریق نمیشود. افراد و گروهها در سطح کشور نباید منتظر مرکز بمانند تا کاری انجام دهند. کارهای اینچنینی پایدار نخواهد بود و با قطع ارتباط و عامل بیرونی متوقف خواهد شد. کار باید درونزا باشد تا پایدار بماند. این بحث جدی و مفصلی است و نهادینه شدن آن در ذهن فعالان فرهنگی و سیاسی زمان خواهد بود. خصوصا اینکه ذائقه آنها در طول سالها به دلیل رفتارهای غیراصولی نهادها و سازمانهای متولی بد شکل گرفته است.
نماز ظهر را آنجا خواندیم و سمت دانشگاه شهید چمران اهواز حرکت کردیم. جلسه دانشجویی بخش ثابت سفرهای استانی دکتر است مگر اینکه دانشگاه تعطیل باشد. سالن پر از دانشجو بود و نشاط دانشجویی در جلسه حاکم بود. هفته قبلش در ۱۶ آذر برنامه گفتگو با دانشجویان در دانشگاه تهران بود. سالن شهید چمران دانشکده فنی. آنجا هم مملو از دانشجو بود و شور و نشاط دانشجویی فراوان بود. به نظرم آن جلسه قله جلسات مسئولان ارشد با دانشجویان بود. یک بخش از گفتگوی دکتر با یک دانشجو مخالف خیلی دیده شد. بالای چند میلیون بار در شبکههای اجتماعی بازدید خورد. به نظرم دلیلش این بود که سایر جلسات چهرههای سیاسی رده بالا با دانشجویان در ۱۶ آذر خیلی رمق نداشت و تشریفاتی بود. تنها جلسه جدی و واقعی همان جلسه بود و مشخص بود که بدنه انقلابی از وجود چنین منطق و جسارتی در یک چهره سیاسی به وجد آمده و تمام توان خود را برای ترویج آن به کار گرفته بود.
با اینکه یک هفته از روز دانشجو گذشته بود، اما هنوز حال و هوای روز دانشجو وجود داشت. طبق معمول ابتدا دانشجویان صحبت کردند. نمایندههای تشکلهای دانشجویی که البته محدود به دانشگاه چمران نبودند، از تمام دانشگاههای اهواز حضور داشتند. ۹ دانشجو صحبت کردند! که حتی از حوصله دانشجوها هم خارج بود.
اولین نفری که صحبت کرد آدم را به تامل وامیداشت. یک دانشجوی دختر که نماینده «انجمن اسلامی پیرو خط امام» بود. آن چه که من در ذهنم از دانشجویان پیرو خط امام داشتم با آن چیزی که این دانشجو نمایش داد، ۱۸۰ درجه متفاوت بود. آن دانشجویان پیرو خط امام با مبارزه با آمریکا و تسخیر لانه جاسوسی هویت پیدا کردند، اینها با نفی مبارزه با آمریکا و تصریح بر لزوم تسلیم در برابر آمریکا هویت خودشان را تعریف میکنند. واقعا واژهها از معنا تهی شده است. صحبتهای تکراری که تنها تفاوتش با سایر صحبتهای غربگراها، لحن بیادبانه و کنایههای سخیف بود. وقتی استدلال نباشد و یا قوت کافی نداشته باشد، این رفتارها قابل فهم است.
در صحبتهای دانشجویان درباره موارد مختلفی صحبت شد. از سیاست خارجی تا پرونده کرسنت و پراید ضد گلوله و تمامیت خواهی آمریکا در قضیه ونزوئلا و … دکتر جلیلی نیز درباره اکثر سوالات دانشجویان صحبت کرد و پاسخهای خودش را گفت. گل صحبت دکتر درباره پراید ضد گلوله بود. این موضوع دو هفتهای بود که سر زبانها بود. یک بنده خدایی ادعا کرده بود که دکتر جلیلی برای ضد گلوله کردن پرایدش اندازه دو بنز اس ۳۰۰ هزینه کرده است. دکتر را متهم کرده بود که اهل ریاکاری است و مردم هم از این کارها ناراحت و ناراضی هستند. دکتر جلیلی همیشه در مواجهه با این تخریبها مراقب است وارد زمین بازی آنها نشود بلکه با راهبرد آنها مقابله میکند. در این مورد هم همینطوری رفتار کرد. هفته قبل در دانشگاه تهران گفت که «پراید سواری را مسخره میکنند تا بنز سورای خودشان را توجیه کنند». در اینجا روحیه اشرافیگری مدیران بنزسوار را نفی کرد و از ضرورت ایستادن در برابر آن گفت: «برخی مباحثی که در قالب پراید عنوان میکنند، نقطه ضعف نیست؛ اتفاقاً نقطه قوت است. اینکه اجازه ندهیم هر کسی صرفاً به اسم مدیر بودن، از بیتالمال استفاده گزاف کند، هزینه بنزسواری کند، نقطه ضعف نیست؛ نقطه قوت است. نمیشود از یک طرف گفت منابع کم است و از طرف دیگر هزینههای خرید خودرو بنز و امکانات لوکس کنیم و بعد هم یک برچسب امنیتی روی آن گذاشت.» جلیلی یک سطح بالاتر را هم هدف قرار داد. او به منشا این تخریبها اشاره کرد و گفت که «مبارزه با فساد هزینه دارد». از نظر دکتر «محفلها» که منابع ثروت و قدرت در اختیار دارند و از محل همین فسادها یا به قول خودش «نَشتیها» تامین مالی میشوند، با جریانهای سالم و ضد فساد مقابله میکنند و یکی از اصلیترین اقداماتشان تخریب و تمسخر آنان است. دکتر جلیلی هم به دلیل دقت نظرش و مطالعات زیاد و هم به دلیل جایگاههایی که قرار داشته است، خیلی خوب این محفلها را میشناسد.
جلسه خیلی طولانی شد. بیشتر از چیزی که در برنامه برایش در نظر گرفته بودیم. معنایش هم عقب ماندن از برنامه بود. آخرین تلاشها برای هماهنگی برای حضور در شرکت هفت تپه به نتیجه نرسید. قابل انتظار بود. کارگرها پیشنهاد دادند که در بیرون کارخانه دکتر را ببینند. یک گزینه این بود که بیایند دزفول و آنجا با دکتر صحبت کنند. آنها دوست داشتن که میزبان دکتر در محل سکونتشان باشند. زمان به شدت محدود شده بود.
از دانشگاه راه افتادیم به سمت شوش برای بازدید یک کارخانه بزرگ به نام «پاک چوب». در بین راه ناهار را در ماشین خوردیم و کمی هم توانستیم استراحت کنیم. حدود ۵ بود که به کارخانه رسیدیم. هوا هنوز روشن بود و بیشتر از نیم ساعت تا غروب مانده بود. برای همین به سرعت بازدید از جنگل کاشت چوب انجام شد. این کارخانه بخشی از چوب مورد نیاز خودش را با کاشت درخت اوکالیپتوس تامین میکند. درختها باید پنج سال رشد کنند تا برای مصرف آماده شوند. زمین و آب و هوای آنها بسیار مناسب زراعت چوب است. یک طرح مردمی هم داشتند. نهال به مردم میدهند و بعد چوب آن را از آنها میخرند. قبلا در مقیاس کمی آزمایش کرده بودند و قرار بود در مقیاس ۴۰ میلیونی انجام بدهند. اما بخش بیشتر نیاز خودشان را از طریق واردات پوشش میدادند. لذا در مساله تخصیص ارز چالش داشتند. بیشتر نکاتشان حول همین موضوع بود. به این نکته هم اشاره کردند که به دلیل نوسانات ارزی و اثرات منفی که روی کسب و کارشان دارد، به سمت تکیه بیشتر بر تولید داخلی حرکت میکنند. به نظرم سیاستگذار باید به گونهای سیاستگذاری کند تا کسب و کارهایی که ظرفیت گسترش و تعمیق زنجیره تولید در داخل را دارند، برایشان بهتر باشد که این کار را بکنند نه اینکه به واردات تکیه کنند. هم مصرف ارزی کاهش مییابد و هم تولید ثروت در داخل افزایش مییابد.
نماز را در مسجد کارخانه خواندیم. مُسلِم یکی از کارگران هفت تپه آمده بود تا دکتر را دعوت کند. دکتر گفت صحبتها را همین جا انجام بدهیم و از فرصت بهتر استفاده کنیم. اما او اصرار داشت تا دکتر را راضی کند و حتما آنجا برود. میگفت بیایید و یک چای فقط بخورید و بروید. دوستان اهوازی موافق نبودند چون زمان گذشته بود و هنوز دو برنامه در دزفول باقی مانده بود. اما دکتر حرفش متفاوت بود. به مسلم گفت که چای خوردن و کار نمایشی که کمکی نمیکند. باید صحبت شما را دقیق شنید. پیشنهاد دکتر این بود که یا آنها بیایند دزفول و صحبت کنند یا یک جلسه در تهران داشته باشند. مسلم از اینکه نتوانست دکتر را با خودش همراه کند، ناراحت بود. چند دقیقه بعد من با خنیفر صحبت کردم و بهش گفتم که بهتر است بیایید دزفول. اما اگر نمیتوانید برای روزهای آینده بیایید تهران، با یک چایی خوردن چیزی از مشکلات شما حل نمیشود. صادقانه گفت که چای خوردن بهانه بود، حدس میزدم. گفت امشب دزفول نمیتوانند بیایند ولی در آینده تهران میآیند.
اولین برنامه دزفول بازدید از شرکت گلمهر تولید کننده ماشینآلات کشاورزی بود. جمعی از بچههای انقلابی و اهل کار و طراحی صنعتی. محوطه کارگاه را که بازدید کردیم در دفتر مدیریت کارهای خودشان را ارایه کردند. چند ماه پیش نامهای برای کارگروه کشاورزی دولت سایه ارسال کرده بودند. دستگاهی را طراحی و ساخته بودند که مخصوص چیدن بخش بالایی ساقه نیشکر بود که میتوان با آن علوفه دام تهیه کرد. درحال حاضر آنها را میسوزانند و این کار باعث آلودگی محیط زیست میشود. گویا کارخانهها حاضر نیستند این دستگاه را خریداری کنند. تحلیل دوستان این بود که تمایل به خرید خارجی باعث شده که حاضر به خرید این دستگاه نشوند.
بازدید تمام شد و به سمت سبزقبا راه افتادیم. برنامه مردمی در آنجا تنظیم شده بود. امامزاده محمد بن کاظم (ع)، برادر امام رضا (ع) که در دزفول به سبزقبا معروف است. شهید رشید فرمانده قرارگاه خاتم و فرزندش هم در آنجا دفن شدهاند. من اولین بار بود که دزفول میرفتم. دکتر جلیلی میگفت که در ایام جبهه خیلی دزفول میرفته و خاطرات زیادی از آنجا داشت. قرار بود چند نفر از فعالان شهر ابتدا صحبت کنند اما زمان خیلی گذشته بود و بلافاصله سخنرانی دکتر شروع شد. تاکید سخنان دکتر بر مساله مدیریت درست و مبارزه با فساد بود. «هنر اداره کشور این نیست که دائماً بگوییم منابع کم است. مدیریت فقط به این معنا نیست که بدانیم منابع را چگونه هزینه کنیم؛ بلکه اگر منابع کم شد، یکی از وظایف اصلی این است که ببینیم چگونه میتوان این منابع را افزایش داد یا دستکم از هدررفت آن جلوگیری کرد».
برنامه که در جریان بود من بیرون آمدم و در خیابان قدم زدم، یکی از دوستان که از اهواز مزاحمش بودیم و با ماشین او تردد میکردیم هم همراه شد. چند تا فلافلی اطراف سبزقبا بود. یادم افتاد فلافلیهای اهواز را سرنزدیم و امتیاز آن را از دست دادیم. دوستمان گفت باید جبران کنیم. رفتیم و از سمبوسههای دزفولی گرفتیم و خوردیم. خوشمزه بود. چند هفته بعد در جریان اغتشاشات خبرهای حمله به سبزقبا را شنیدم و فیلمهای آتش زدنش را دیدم، خیلی ناراحت کننده بود. چند روز بعدش فیلمی از اغتشاشگر که در این قضیه حضور فعال داشت منتشر شد که داد میزد اینجا را شرابخانه میکنیم. قلب آدم میگیرد از این همه حیوان صفتی واقعا از حیوان هم پستترند.
برنامه که تمام شد به سمت فرودگاه دزفول رفتیم. یک پرواز هر روز به تهران دارد. ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه زمان پرواز بود. وقتی به فرودگاه رسیدیم مه در حال افزایش بود. فرودگاه دزفول از ظرفیت پایگاه نظامی آنجا استفاده میکند و فاصله باند با سالن فرودگاه زیاد است. با چند دقیقه تاخیر سوار اتوبوس شدیم و بیشتر از ده دقیقه طول کشید تا به محل سوار شدن به هواپیما رسیدیم. مه بیشتر شده بود. سوار شدیم. زمان که گذشت مه شدیدتر شد. شعاع دید خیلی کم شده بود. خلبان تا ابتدای باند پرواز رفت اما به دلیل مه شدید نتوانست پرواز کند. نیم ساعتی طول کشید تا به طور قطعی اعلام کرد پرواز امکان پذیر نیست. اتفاقی که منتظر بودیم در پرواز صبح بیافتد در پرواز برگشت رقم خورد. برگشتیم سالن فرودگاه و کمی منتظر ماندیم تا وضعیت پرواز مشخص شود. اعلام کردند که پرواز صبح فردا انجام میشود. شب را در اتاق مهمان مجموعه خوابگاه دانشجویان دانشگاه آزاد گذراندیم. صبح حدود ساعت ده بود که پرواز انجام شد.
ولی سفر خوزستان اینجا تمام نشد. از فردای سفر انتقادات فعالان عدالتخواه استان بیشتر به گوش رسید. همان قبلیها؛ چرا جلسه در فلان نقطه برگزار شد، چرا بازدید اینگونه بود و چرا به فلان نقطه سر نزدید و … برخی از نقدها وارد بود و برخی هم نه. پیشنهاد اصلیشان این بود که یک جلسه در تهران بیایند و نکاتشان درباره مسایل استان خوزستان را با دکتر جلیلی مستقیم مطرح کنند. دکتر هم استقبال کرد و پنجشنبه همان هفته جلسهای برگزار شد و حدود ده نفر از دوستان هم آمدند. تقریبا ۵ ساعت جلسه طول کشید و انصافا برخی از حرفها شنیدنی بود و برخی از انتقادها هم درست و دقیق نبود. نگاه آرمانخواهانه فعالان عدالتخواه استان برای پیشرفت ضروری است و البته اگر با دقت و تامل روی مسایل همراه شود، حتما موثر هم خواهد بود.
جلسه دیگری که هنوز فرصت نشده است که برگزار شود، جلسه با کارگران هفت تپه است. قرار بود همان پنجشنبه بیایند و مسایلشان را مطرح کنند، اما برایشان مشکلی پیش آمد و شب قبل سفرشان لغو شد. ان شالله این جلسه هم در اسرع وقت برگزار شود تا پرونده سفر خوزستان تکمیل شود. سفری پر نکته و همراه با خاطرات خوب.


خداقوت