آنچه که این روزها بیش از گذشته جلب توجه میکند، تناقض در سیاستهای رسمی و عملکرد الگوریتمی شبکههای اجتماعی خارجی است. پلتفرمهایی که آزادی بیان را به اسم «منع خشونت» محدود میکنند، این روزها به ابزاری برای مهندسی توجه بهنفع آشوبگران بدل شدهاند.
اگرچه «نه به خشونت» بهعنوان سیاستی اصلی در شبکههای اجتماعی خارجی همچون اینستاگرام آمده است و مالکان آن در ظاهر به صورت جدی با آن برخورد میکنند، اما آنچه که این روزها در ایران دیده میشود، غالباً ترویج خشونت توسط اینستاگرام است. به حدی که شاید عدهای به آن بهعنوان روشی برای دیده شدن در قالب الگوریتم این شبکه اجتماعی نگاه میکنند.
در واقع شبکههای اجتماعی خارجی این پیام را بهصورت غیرمستقیم به تولیدکنندگان محتوا منتقل میکنند که اگر قصد دیده شدن در فضای تعاملی را دارید، میبایست نه بر اساس سیاستهای رسمی بلکه طبق عملکرد الگوریتمها شروع به تولید محتوا کنید. راهکاری که مسیر رشد صفحات را برای شیفتگان توجه کم هزینه و هموار میکند.
بزنگاهها این واقعیت را به اثبات رسانده که محدودیتی برای ضدانقلاب و رفتارهای خارج از قوانین آن در اینستاگرام وجود ندارد. بهصورت مخرب هشتگ میسازند، بدون ترس از راستی آزمایی «روایت غلط» نشر میدهند و نفرت افکنیهای خود را بصورت رباتیک ضریب میدهند. حتی دیگر کار از ضریبدهی نیز گذشته، بهطوری که تلگرام «دعوت به خشونت و خرابکاری» را بهعنوان یک تبلیغ در تمام کانال کاربران بدون اجازه آنها بارگذاری میکند.
در جولان تناقضگویی و مهندسی شبکههای اجتماعی خارجی، آنچه که هیزم بر آتش نفرت افکنی ضدانقلاب در فضای مجازی ریخته است، ولانگاری و عدم نظارت نهادهای ذیربط در این بسترهاست. درحالیکه دشمن اکثر سرمایه خود را خرج تولید و توزیع محتوا در این ابزارها کرده و عملیاتهای خود را بر اساس رصد در این فضا پایهگذاری میکند، درحالیکه صفحات پیش ساخته با زمینههای مختلف بهصورت هدفمند دست به تخریب امنیت روانی جامعه در شبکههای اجتماعی میزنند، درحالیکه تولیدکنندگان محتوا از نفرت افکنی علیه کشور بهعنوان سکویی برای رشد صفحات خود بهره میگیرند، عزمی برای نظارت بر محتوا و برخورد با صاحبان آن در متولیان امر دیده نمیشود.
راهکاری که امروز در کشورهای جهان توانسته خلأ میان سیاست و عملکرد شبکههای اجتماعی را بپوشاند و هزینه نفرت انگیزی را برای صاحبان پلتفرمها و کاربران خاطی زیاد کند، تصویب قوانین سختگیرانه در این راستا است. به حدی که طبق قوانین اتحادیه اروپا، همه پلتفرمها ملزم به ارائه گزارش ماهانهی حذف محتوا، کاهش دسترسی و تبلیغات هدفمند هستند و برای متخلفان جریمههای مالی سنگین درنظر گرفته شده است. یا در کشوری همچون چین، تمام پلتفرمهای خارجی که دادههای خود را در خارج از چین نگهداری میکنند، بهصورت رسمی فیلتر هستند. اما در ایران نهتنها حرفی از تصویب قوانین سختگیرانه برای نظارت بر فضای مجازی افسارگسیخته نیست، بلکه رفع فیلتر به وعده انتخاباتی و نمایش تبلیغاتی عدهای تبدیل شده است و هزینه این تبلیغات از امنیت جامعه پرداخت میشود.
اکنون که دیگر شبکههای اجتماعی خارجی آزمون خود را پس دادهاند، راهی بجز انتخاب میان تصویب قوانین و اجرای نظارت دقیق یا تبلیغ با شعار رفع فیلتر باقی نمانده است. مسئولان مربوطه میبایست میان امنیت جامعه و مهندسی توجه توسط شبکههای اجتماعی خارجی، یک گزینه را انتخاب کنند.

