جنایت اول، قتل عام سند کریک، نوامبر ۱۸۶۴:
رئیس قبیله واقعا صلح طلب بود و بارها تلاش کرد با دولت آمریکا صلح کند و دستور داده بود تا پرچم سفید صلح و حتی پرچم ایالات متحده بر فراز اردوگاه شان افراشته شود.
اما مشکلی وجود داشت. دولت آمریکا اساسا آنها انسان بشمار نمی آورد که بخواهد با آنها مذاکرات صلح برگزار کند. در نظر آنها سرخپوستان، همچون سیاهان و آسیایی ها، موجوداتی وحشی تلقی می شدند که نه حق حیات داشتند و نه حق مالکیت، و فروتر از آن بودند که بر سر یک میز، برابر یک آمریکایی بنشینند.
بدینسان بود که تلاش برای صلح و حتی برافراشتن پرچم آمریکا هم سودی به حال قبیله نکرد. سرهنگ چیوینگتون به همراه هفتصد سواره نظام، بدون هیچ اخطاری به اردوگاه آنها حمله کرد و به کشتار مردم قبیله پرداخت که اکثر آنها زنان و کودکان بودند.
اگر گمان می کنید که فقط کشتند و غارت کردند، معلوم می شود که هنوز دولت آمریکا را خوب نمی شناسید؛ آنها قبل از کشتار، به زنان تجاوز کردند و بعد از کشتار، اجساد را مثله کردند، پوست سرها را کندند، شکم زنان باردار را پاره کردند، اندام تناسلی آنها را بریدند و به نمایش گذاشتند. و همه این کارها را در حالی انجام می دادند که به گفته شاهدان، می خندیدند و لذت می بردند.
جنایت دوم، هیروشیما، صبح ۶ آگوست ۱۹۴۵: صدای انفجار مهیبی آمد. بیائید با هم بشماریم: یک، دو، سه …، و هفتاد هزار نفر در جا کشته شدند. در حرارت ۳۰۰۰ درجه سانتیگراد سوختند و تبخیر شدند و خاکستر شدند. شهر تبدیل به جهنم شد. آنهایی که زنده مانده بودند، با پوستهای آویزان از بدن شان، مانند اشباحی در خیابان ها راه می رفتند و فریاد می زدند: آب! آب بدهید! بوی گوشت سوخته در هوا پیچیده بود و در همین زمان دولت آمریکا در حال آماده کردن مدال افتخار برای پاول جونیور بود، همان خلبانی که این بمب هسته ای را بر سر مردم هیروشیما فروریخت.
با چنین جنایت هایی نباید عجیب باشد که هری ترومن، رئیس جمهور آمریکا، نه در قرن هجده و نوزده، که در نیمه های قرن بیستم از تعبیر وحشی (savage) برای توصیف ژاپنی ها استفاده کرده است.
جنایت سوم، کشتار توکیو: بمب اتمی موجب شد تا قتل عام مردم توکیو کمتر مورد توجه قرار گیرد، و حال آنکه یکی از مرگبارترین حملات طول تاریخ بشر بود که به فرماندهی ژنرال کرتیس لی می، باعث کشتار بیش از صد هزار نفر، تنها در یک شب گردید. ژنرال لی می اعتقاد داشت که “اگر شما به قدر کافی از آنها را بکشید، جنگ را متوقف خواهند کرد.”
جنایت چهارم، نسل کشی غزه: اگر قتل عام سند کریک، فاجعه هیروشیما و ناکازاکی، کشتار توکیو، و صدها نسل کشی، قتل و عام و کشتار دیگر را توسط آمریکا و اروپا به چشم خود ندیده ایم، اما نسل کشی غزه به دست نیروی نیابتی آمریکا در منطقه پیش چشم ماست. بیش از هفتاد هزار کشته که بیش از هفتاد درصد آنها زنان و کودکان بودند: غزه جایی از زمین که بیشترین تعداد زن و کودک در کمترین زمان ممکن کشته شدند.
برترانگاری غربی در اینجا نیز حاکم است؛ یوآف گالانت، وزیر دفاع سابق رژیم صهیونیستی در جمله معروفی می گوید: ما در جنگ با حیوانات انسان نما هستیم و بر همین اساس عمل می کنیم. محاصره کامل برقرار می کنیم؛ نه برق، نه غذا، نه آب، نه سوخت. همه چیز بسته خواهد شد.
شاید گمان شود تعبیر حیوانات انسان نما صرفا یک ناسزاست، اما چنین نیست. یائیر نتانیاهو پسر نخست وزیر رژیم صهیونیستی نیز فلسطینیان را چنین خطاب می کند: هیولاهایی در شکل انسان، که از سال ۱۹۶۴ به عنوان فلسطینی شناخته می شوند.
این جنایات تنها گوشه ای از رسم دولت آمریکا در برخورد با دیگر کشورها و دیگر مردمان است، رسمی که از آغاز پیدایش آن تا به امروز ادامه داشته است. ادعای حمایت از مردم یک کشور توسط چنین دولت خونریز و جنگ طلبی، همچون مضحکه سیاهی است که از شدت اشمئزاز هیچ کسی حتی به تمسخر نیز بدان نخواهد خندید.

