نظام سلامت و وزارت بهداشت و درمان جزو بخشهای پایهای است که با تمام اقشار مردم به طور مستقیم و غیر مستقیم ارتباط دارد و هر کس در طول زندگی قطعاً به آن مراجعه میکند. طبق اصل ۲۹ قانون اساسی نظام سلامت باید در اختیار تمام مردم باشد. سابقاً بر روی دفترچههای بیمه به نقل از حضرت آقا نوشته شده بود “بیمار جز رنج بیماری نباید درد دیگری داشته باشد”
آنچه امروزه با آن مواجه هستیم مسئلهای فراتر از “تنها به فکر رنج بیمار بودن” است. مسئله رئیس نظام پزشکی است که راهحل حذف زیر میزی را نه در نظارت بر روی رفتار و عملکرد همکارانش که در بالا بردن تعرفهها میداند. تعرفهای که همین الان هم در مطبها به زور توسط مردم پرداخت میشود. افزایش نامتعارف تعرفهها نه تنها مانعی برای زیرمیزی نیست بلکه عاملی برای نشان دادن ناتوانی مراجع بالادستی در اجرای قانون است.
یا مشکل از سخنگوی نظام پزشکی است که میگوید بخش عمده تفاوت قیمت ۲ میلیارد تومانی (قیمت واقعی عمل قلب باز) و ۲۰۰ میلیون تومانی (رقم گرفته شده در گرانترین بیمارستان تهران) از جیب پزشک جبران میشود. هیچکس رنج و زحماتی که پزشکان میکشند را انکار نمیکند ولی اینکه بخواهیم پزشک را روبهروی بیمار قرار دهیم از ناجوانمردانهترین کارهاست.
طبق آمار، به طور میانگین بستری در بیمارستانهای دولتی ۷۰٪ کل بستریهاست. در حالی که در کلانشهرها شاهد قارچ گونه هتل بیمارستانها هستیم؛ پس در اکثر نقاط کشور آمار بخش دولتی خیلی بیشتر است. مردم با زبان بیزبانی میگویند “این کف دست؛ مو دیدی بکن” ولی باز یکسری راهحل را در افزایش قیمت تعرفه میدانند. افزایش قیمت خدمات پزشکی فشاری روی کاخنشینان ندارد ولی بقیه مردم هستند که زیر درد و رنج حاصل از این قیمتها کمرشان راست نمیشود.
دارو بخشی است که با افزایش قیمت پیدرپی در این ماهها روبهرو شده است. موضوعی که به دلیل کاهش تخصیص ارز ترجیحی و قیمت افسارگسیخته دلار به نظر میرسد عزمی برای ثابت نگهداشتن قیمت این کالا مهم نیست. البته درستتر بگویم اراده نیست ولی وعده درمانی هست. وعده درمانیهایی که حتی روی کاغذ هم غلطهایش معلوم است. این در حالی است که در برخی استانها خبر از کاهش ذخیره دارویی به گوش میرسد.
عامل اصلی تمام این مشکلات بیمهها هستند. بیمههایی که با دیرکرد در پرداخت مطالبات بیمارستانها، داروخانهها و…. باعث این نارضایتیها میشوند. بیمههایی که معلوم نیست آمدهاند تا تسهیلگر درمان باشند یا باری اضافه بر روی شانههای افتاده بیماران و وزارتخانه. بیمههایی که بخش قابل توجهی از سودسان در تورم و دیرکرد در پرداختهاست، آن هم با این قیمت ثانیهای دلار، قرار است بخشی از راهحل بهداشت و درمان باشند؟ با روند فعلی بیمهها خود بخشی از مشکل هستند و نه راهحل. بیمههایی که آنقدر چاق و فربه شدهاند که زور ریاست دانشگاهها که هیچ گاهاً زور وزرا هم به آنها نمیرسد.
در دولت اگر ارادهای برای بهبود معیشت کادر درمان است؛ راهحل آن از به خط کردن و پاسخگو کردن بیمهها میگذرد و چند پله بعدتر افزایش تعرفهها.

