مواضع صریح کارگردانان و عوامل در دفاع از جشنواره فجر؛ شکست پروژۀ تحریم جشنواره
در زمانهای که یک اقلیت تمامیتخواه و خودبرتربین، معنای آزادی را در تعطیلی کامل کشور و فلج کردن زندگی تودههای مردم جستوجو میکند، ما با پدیدهای مواجهیم که جز دیکتاتوری تمامعیار نام دیگری ندارد. این جریان که ابایی از نابودی معیشت و آسایش ملت ندارد، با توسل به رفتارهای تروریستی — چه در ابعاد میدانی که در روزهای اخیر شاهدش بودیم و چه در مناسبات بینالمللی — شمشیر را برای هویت ملی از رو بسته است. این فاشیسم مجازی، روزی به کسبوکارهای خرد در اینستاگرام یورش میبرد و روزی دیگر با تهدید و ارعاب، هنرمندان را برای بایکوت جشنواره فجر تحت فشار میگذارد. آنها میخواهند هر رویداد جمعی و هر ویترین ملی را به تعطیلی بکشانند و در این مسیر، حتی به مهرههای سابق خودشان هم رحم نمیکنند؛ چنانکه دیدیم چگونه به کسی مانند گلشیفته فراهانی، تنها به جرم یک جمله که «حمله خارجی به کشورم را نمیپسندم»، بیرحمانه تاختند.
سرنوشت مستند ترانه علیدوستی و جنجالهای پیرامون آن، آینه تمامنمای برخورد ابزاری این جریان با اهالی هنر است. کسی که بیشترین هزینهها را برای آرمانهای واهی آنها پرداخت کرد، در نهایت به سادگی کنار گذاشته شد و امروز همانهایی که برایش سوت و کف میزدند، او را آماج رکیکترین فحاشیها قرار دادهاند. اما همین فضای مسموم و رفتارهای دیکتاتورمآبانه باعث شد تا هنرمندان اصیل — حتی کسانی که در آثارشان تندترین اعتراضات اجتماعی را دارند — صف خود را از این جریان ورشکسته جدا کنند. وقتی هنرمندی مثل کاظم دانشی یا منوچر هادی در روز اول و دیگر هنرمندان در برابر این فشارها سینه سپر میکند، در واقع در برابر عدهای شبههنرمند ایستاده است که آن سوی مرزها نشستهاند و با توهم بازگشت یا برای دریافت اعانههای حقیرانه از نهادهای بیگانه، نسخه تخریب ایران را میپیچند. اینها همان کسانی هستند که با محاسبات غلط پسا ۱۴۰۱ پلهای پشت سرشان را خراب کردند و امروز در غربت به دریوزگی افتادهاند؛ از تبلیغ سوپرمارکتها گرفته تا نالههای بیپایان مجازی که «ما برای شما چنین و چنان کردیم»، در حالی که حقیقت چیزی جز بیچارگی و بنبست نیست.
در این میان، نشستهای خبری جشنواره ۴۴ به صحنه صراحت بدل شد. محمدحسین مهدویان با فیلم «نیمشب» در پاسخ به کسانی که مفاهیم ملی را «شعاری» مینامند، گفت: «وقتی پای ایران در میان باشد، ما شعار هم میدهیم. چرا باید از ستارههایی استفاده میکردم که در چنین لحظاتی پشت فیلم را خالی کنند؟» او با یادآوری توقیف فیلم «شیشلیک»، اتهام فیلمسازی برای اکران آسان را رد کرد و تأکید نمود که اگر ابعاد وقایع اخیر روشن شود، برخلاف فیلمسازان عافیتطلب، درباره آنها هم فیلم خواهد ساخت. در کنار او، ژیوار خواجهپاشا نیز با نگاهی نجیبانه به سینما، بر هویت بومی و تعهد هنرمند به متن جامعه تأکید کرد و ایستادگی در برابر امواج تحریمطلب را نشانه بلوغ نسل جدید سینماگران دانست. در کنار او، بابک خواجهپاشا نیز با منطقی استوار در برابر بدعت «تحریم هنر» ایستاد و تأکید کرد که هنر ذاتا تحریمناپذیر است؛ چرا که سینما حکم «رواندرمانی جامعه» را دارد و تعطیل کردن آن مانند این است که پزشکان از درمان بیماران سر باز زنند. او با بیان اینکه دردمندی برای جانباختگان وظیفه هر انسانی است، یادآور شد که فضای مجازی تصویر کاذبی از واقعیت ساخته، اما هنرمند باید از تریبون هنر برای شنیده شدن حرف و اعتراضش استفاده کند، نه اینکه با غیبت خود، سنگر را خالی نماید.
در چنین اتمسفری، برگزاری چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر در بهمن ۱۴۰۴، فراتر از یک رویداد سینمایی، یک ایستادگی فرهنگی بود. البته نباید چشم بر واقعیتها بست؛ بیتردید ایرادات و نقدهای جدی به برخی ناکارآمدیها در نحوه برگزاری و مدیریت جشنواره در این شرایط بحرانی وارد است و ضعفهای اجرایی گاهی کام اهالی رسانه را تلخ کرد، اما در یک نگاه کلان و منصفانه، مجموع این مجاهدت فرهنگی مایه افتخار است. تبدیل شدن فجر ۴۴ به یک جشنواره واقعاً ملی که همزمان با تهران، پرده سینماهای بوشهر، قم، اهواز، کرمان و دیگر استانها را هم روشن کرد، گامی بلند در مسیر توسعه عدالت فرهنگی بود.تر است این موارد را هم در لیست تقلیدات خود قرار دهند.
نمایش آثاری همچون «نیمه شب»، «سرزمین فرشتهها»و «کوچ» در پردیسهای سینمایی و نشستهای خبری پرشور، نشان داد که نبض تولید در سینمای ایران، علیرغم تمامی کارشکنیها، همچنان میتپد. حضور نسل نوخاستهای از فیلمسازان و فیلماولیها که با دیدگاههای تازه و بیانی جسورانه به میدان آمدهاند، گواهی است بر این مطلب که سینمای ملی ایران از بندِ پیلههای قدیمی رها شده است. جشنواره امسال، با وجود تمام حواشی اجتماعی و فشارهای بیرونی، ثابت کرد که هنر میتواند هم منتقد بماند و هم ملی؛ هم معترض باشد و هم در خدمتِ پیوندِ اجتماعی. این رویداد، پاسخی محکم به پروژهی انزواطلبی بود و نشان داد که ایرانِ انقلابی، عرصهی تبادل فرهنگی را هرگز به بدخواهان واگذار نخواهد کرد.

