روایت روزنامه آمریکایی از عملکرد ترامپ: او در حال کشتن معترضین است
در سالیان گذشته، معادلهای نانوشته در فضای سیاسی کشور شکل گرفته است؛ معادلهای که در آن «گریز از مسئولیت» در هیئت «گریز از مرکز» بازتولید میشود. این الگو از حوادث سال ۱۳۸۸ بهتدریج نهادینه شد و تا امروز نیز به حیات خود ادامه داده است. در این چارچوب، مسئله اصلی نه کنش و تصمیم فاعلان سیاست، بلکه همواره «ساختار» و ذات «مرکز» معرفی میشود.
نیویورک تایمز در یادداشت خود به قلم کارلوس لوزدا به بررسی شرایط آمریکا پرداخته و ترامپ را دچار نوعی توهم و خیال پردازی خطرناک قلمداد کرده است او بیان می کند: درست پیش از آنکه طوفان زمستانی و یخبندان بخش بزرگی از آمریکا را فلج کند، دونالد ترامپ در مجمع جهانی اقتصاد در سوئیس حاضر شد و ادعا کرد که آمریکا «داغترین» کشور در تمام دنیاست. این صفت «داغ» (جذاب و پررونق) واژهای است که او در هر شرایط آبوهوایی به کار میبرد؛ همانطور که ۴۰ سال پیش برای بازاریابی برج ترامپ، آن را تنها جای زندگی برای ثروتمندان و «داغترین بلیط شهر» مینامید. او در واقع دهههاست که در حال فروختن فانتزی و خیال است.
در داووس، او اقتصاد آمریکا را در حال «انفجار» و «جهش» توصیف کرد، در حالی که این اقتصاد تفاوت چندانی با آنچه از دولت بایدن به ارث برده بود نداشت. ترامپ همچنان فانتزیهای بزرگی را میفروشد؛ از ادعای حل و فصل کردن ۸ جنگ بینالمللی گرفته تا کاهش قیمت دارو در ابعادی محال و البته اصرار بر پیروزی در انتخابات ۲۰۲۰. او برای حفظ وجهه موفقیت خود، نیاز دارد این خیالپردازیها را ادامه دهد، در حالی که نظرسنجیها نشان میدهند بیش از نیمی از مردم از عملکرد او ناراضیاند.
روزنامه نیویورک تایمز با اشاره بر رویکرد خشن پلیس آمریکا در برخورد با معترضین مسالمت آمیز بیان می دارد: این اصرار بر «داغ بودن» کشور با واقعیتهای تلخی مثل عملکرد خشن سازمان مهاجرت (ICE) در تضاد است. در حالی که نیمی از مردم با اخراج مهاجران غیرقانونی موافقند، اکثریت آنها با شیوه برخورد خشن این سازمان مخالفت میکنند؛ بهویژه پس از کشته شدن یک مادر ۳۷ ساله و یک پرستار بخش مراقبتهای ویژه در مینیاپولیس به دست ماموران فدرال.
[رویکرد ترامپ به اینجا ختم نمی شود و در حالی که تروریست های مسلح ایران را معترض می نامید به نقل از این روزنامه]جالب اینجاست که مقامات دولت بلافاصله این شهروندان بدون هیچ سلاح دفاعی را «تروریست داخلی» نامیدند؛ فانتزی دیگری برای توجیه خشونت.
فانتزیها همیشه ابزار سیاسی ترامپ بودهاند؛ از دروغهای مربوط به محل تولد اوباما و جمعیت مراسم تحلیفش گرفته تا بازتعریف شورش ۶ ژانویه به عنوان «روز عشق». جی.دی. ونس نیز در جریان کمپین ۲۰۲۴ اعتراف کرد که برای جلب توجه رسانهها حاضر است «داستان بسازد»، مثل شایعه خوردن حیوانات خانگی توسط مهاجران هائیتی. این فانتزیها خطرناکند چون نه بر پایه باور، بلکه بر پایه وفاداری سیاسی ساخته میشوند.
در حالی که سیاستمداران مدام درباره اعزام سرباز به درگیریهای خارجی بحث میکنند، بسیاری از آمریکاییها اکنون با حضور همان چکمههای نظامی در خیابانهای خودشان مخالفند. ادعای «داغ بودن» ترامپ در چنین شرایطی، یادآور تکیهکلامهای پوچ سلبریتیهایی مثل پاریس هیلتون یا شخصیتهای کمدی فیلم «زولندر» است. برای ترامپ، داغ بودن یعنی مرکز توجه جهان ماندن، حتی اگر به قیمت گسیل کردن نیروهای شبهنظامی به شهرها و کشتن شهروندان تمام شود. او میداند که این جذابیت مثل یک «میم» اینترنتی گذراست و برای حفظ آن مدام باید تنش را بالا ببرد. اما واقعیت این است که داغ بودن، یک کشور را تبدیل به کشوری خوب یا محترم نمیکند. ما از کشوری که محل تحقق رویاها بود به کشوری تبدیل شدهایم که رهبرانش فانتزیهای خود را به آن تحمیل میکنند. ۱۰ سال پیش ترامپ گفت میتواند در خیابان پنجم به کسی شلیک کند و رأیدهندگانش را از دست ندهد؛ حالا که ماموران او واقعاً در حال شلیک به مردم در خیابان هستند، باید دید آیا او باز هم درست میگفت یا خیر.

