سند امنیت ملی آمریکا که در 4 سپتامبر امسال منتشر شد، نه تنها یک متن راهبردی بلکه آیینهای از واقعیتهای تلخ دنیای مدرن و پستمدرن است. آنچه در این سند به چشم میآید، اعترافی صریح به شکستهای راهبردی و بحرانهای ساختاری ایالات متحده است؛ شکستهایی که در طول بیش از سه دهه پس از پایان رسمی جنگ سرد (۱۹۹۱، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی) به تدریج به مسئلهای بنیادین بدل شدهاند. مرور بخشهایی از این سند نشان میدهد که بسیاری از نکاتی که سالها پیش به عنوان هشدار مطرح شده بود، امروز در قالب اعترافات رسمی در اسناد آمریکایی دیده میشود.
1 شکست استراتژیک و افول آمریکا در متن سند آمده است: «راهبردهای آمریکا از پایان جنگ سرد تاکنون ناکام ماندهاند. آنها بیشتر فهرستهایی از آرزوها یا وضعیتهای مطلوب بودهاند؛ بهجای تعریف روشن آنچه میخواهیم، صرفاً کلیگوییهای مبهم ارائه کردهاند؛ و اغلب در تشخیص آنچه باید بخواهیم دچار خطا شدهاند.» این بخش به وضوح نشان میدهد که آمریکا در تدوین راهبردهای کلان خود دچار سردرگمی بوده و نتوانسته مسیر مشخصی برای آینده ترسیم کند. این ناکامیها، همان چیزی است که در ادبیات سیاسی ما به عنوان افول آمریکا شناخته میشود و البته همیشه توسط جریان غربگرا در کشور مورد تشکیک واقع شده است.
2 افسانه تجارت آزاد و لیبرالیسم در بخش دیگری از سند آمده است: «آنان شرطهای بسیار اشتباه و ویرانگری بر جهانیگرایی و آنچه «آزادسازی تجارت» نامیده میشود بستند؛ شرطهایی که طبقهی متوسط و پایهی صنعتیای را که برتری اقتصادی و نظامی آمریکا بر آن استوار بود، از درون تهی کرد.» این جمله نشان میدهد که آنچه سالها به عنوان نظریه جهانشمول تجارت آزاد و لیبرالیسم تبلیغ میشد، در عمل به ابزاری برای استثمار داخلی و خارجی تبدیل شده است. نتیجه آن، فروپاشی طبقه متوسط و تضعیف بنیان صنعتی آمریکا بوده است.
3 سلطه برای منافع ملی در سند تصریح شده است: «پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی آمریکا خود را قانع کردند که سلطه دائمی آمریکا بر سراسر جهان به سود کشورشان است.» این اعتراف آشکار نشان میدهد که اصل سلطهطلبی در سیاست خارجی آمریکا نه یک ارزش جهانی بلکه صرفاً ابزاری برای تأمین منافع داخلی است. اختلاف نظرها تنها بر سر حدود و ثغور این سلطه بوده، نه اصل آن.
4 درجا زدن در رفاهیات و رؤیای زندگی آمریکایی در بخش دیگری آمده است: «آنان توانایی آمریکا را برای تأمین همزمان یک دولت عظیم رفاهی-تنظیمی-اداری در کنار یک مجموعهی عظیم نظامی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و کمکهای خارجی بیش از حد برآورد کردند.» این جمله نشان میدهد که آمریکا در تحقق رؤیای رفاه عمومی و زندگی مطلوب آمریکایی ناکام مانده است. فشار همزمان بر ساختار رفاهی و نظامی، باعث شده هیچیک به شکل کامل و پایدار تحقق نیابد.
5 قربانی کردن دوستان و شرکا در سند آمده است: «آنان به متحدان و شرکا اجازه دادند هزینهی دفاع خود را بر دوش مردم آمریکا بیندازند و گاه ما را به درگیریها و مناقشاتی کشاندند که برای منافع آنان حیاتی بود اما برای منافع ما حاشیهای یا بیارتباط.» این بخش نشان میدهد که آمریکا در شرایط سختی، حتی متحدان نزدیک خود را قربانی کرده و آنان را به میدانهای مناقشهای کشانده که ارتباطی با منافع واقعی مردم آمریکا نداشته است.
به واقع سند امنیت ملی آمریکا تصویری روشن از بحرانهای راهبردی این کشور ارائه میدهد.
شکست در تدوین استراتژی، فروپاشی افسانه تجارت آزاد، اعتراف به سلطهطلبی برای منافع داخلی، ناکامی در تحقق رفاه عمومی و قربانی کردن متحدان، همگی نشاندهنده واقعیتی است که امروز دیگر نمیتوان آن را انکار کرد. آمریکا نه تنها در دستیابی به اهداف ناممکن خود ناکام مانده، بلکه ابزارهای لازم برای تحقق همان اهداف را نیز از دست داده است. این اعترافات، سندی بر افول تدریجی قدرتی است که روزگاری خود را بیرقیب میپنداشت.

