فقط سی روز کافی بود تا شعار «بازگرداندن عظمت به ایران» به تهدید و توهین «بازگرداندن ایران به عصر حجر» تبدیل شود و ترامپ نیت خود را از جنگ با ایران به وقیح ترین و عریان ترین شکل ممکن بیان کند. و باز فقط سی روز کافی بود تا مدافعان پارادایم تسلیم، با بی اعتنایی همیشگی شان به اراده مستحکم ملت ایران برای مقاومت در برابر زیاده خواهی دشمنان و تنبیه متجاوزان، شروع کنند به پهن کردن تله دیپلماسی.
پرسش بسیار ساده ای که باید بدان پاسخ دهند آن است که آمریکا دقیقاً چه اقدامی باید انجام دهد تا ثابت کند به مذاکره و توافق و دیپلماسی هیچ اعتقادی ندارد و تنها چیزی که به دنبال آن است، تسلیم بی قید و شرط ایران است. این مطلب را ترامپ بارها به صراحت بیان کرده است و در عمل نیز توافق برجام را پاره کرده است و دو بار در میانه مذاکرات به ایران حمله کرده است. وزارت دفاعش را به وزارت جنگ تغییر نام داده است و ایده «صلح از طریق زور» را نیز سرلوحه سیاست خارجی اش قرار داده است.
در میانه جنگ با چنین کشوری و درست زمانی که نشانه های پیروزی در میدان آشکار شده است، به ناگه دوگانه میدان و دیپلماسی مطرح می شود و از نقد کردن برتری میدانی، در بده و بستانی دیپلماتیک با آمریکا سخن گفته می شود. اما مگر آمریکا بده و بستان می فهمد؟ و یا اساساً مذاکره و توافقی را به رسمیت می شناسد؟ بده و بستان، مذاکره و توافق، اموری دوجانبه و دو طرفه هستند و حال آنکه ترامپ تنها یک طرف را می شناسد و آن الیگارشی فاسد و سرمایه سالار حاکم بر آمریکاست. توافق هایش، توافقی برای غارت، مذاکراتش، دعوت به تسلیم، و بده و بستانش، بگیر و بستان است.
دوگانه میدان و دیپلماسی و ترجیح دیپلماسی بر جنگ، دارای ظاهری منطقی و جذاب است و بر گزاره های ساده و خامی بنا شده است که ممکن است بسیاری از افراد را گرفتار تحلیل های اشتباه کند. گزاره هایی نظیر آنکه جنگ بد است، و صلح و مذاکره و دیپلماسی خوب است؛ جنگ ها خرابی به بار می آورند و باید هر چه زودتر متوقف شوند. اما آنچه به شکل ظریفی پنهان داشته می شود آن است که این جنگ های ویران گر درست زمانی آغاز شده اند که در تله دیپلماسی آمریکایی گرفتار شده ایم.
فهم این واقعیت چندان دشوار نیست که نظم آمریکایی مبتنی بر زور است و اساساً زبانی جز زور را نمی فهمد و مناسبات و نهادهای بین المللی نیز تابع چنین نظمی هستند. در چنین جهانی، دوگانه دیپلماسی و میدان، دوگانه ای جعلی و خطرناک است. چرا که این توهم را ایجاد می کند که وقتی با دولت آمریکا و نیروی نیابتی اش در منطقه، طرف هستیم، امکان تحقق دیپلماسی خارج از میدان وجود دارد. این در حالی است که هزینه کردن برتری در میدان، به امید گرفتن امتیازی در دیپلماسی، چیزی جز قربانی کردن دستاوردهای میدان در پای سراب دیپلماسی و مذاکره با امریکا نخواهد بود. دستاوردهایی که ثمره خون پاک ترین انسان ها و مجاهدت دانشمندان، سرداران، سربازان و زنان و مردان این سرزمین است. این همان هنر مدافعان پارادایم تسلیم است که پیروزی میدانی را به شکست دیپلماتیک تبدیل می کنند و مقدمه تجاوز بعدی را فراهم می سازند.
واقعیت میدان، سراب دیپلماسی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید