یاری خدا با شجاعت مومنان، وقتی سخن از صلح جنگ می آورد
واقعیت صحنه نبرد، بیش از آنکه در موازنه تسلیحات و شمارش کلاهکها رقم بخورد، در هندسه «روایت قدرت» و مدیریت ادراک حریف تعیین تکلیف میشود. اگر ملت ایران توانست در جنگ ۱۲ روزه، محاسبات آمریکا را به بنبست بکشانند، دقیقاً به این دلیل بود که از سیاهچاله «اندوه» و «سستی» عبور کرده و به قله «وأنتم الأعلون» تکیه زدند. رهبر معظم انقلاب با بازخوانی مکرر آیه راهبردی «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا»، در حقیقت خط بطلانی بر تمام محاسبات مرعوبانهای کشیدند که میخواستند «ترس» را به جای «تدبیر» بنشانند. این آیه صرفاً یک توصیه اخلاقی برای تسلای خاطر نیست؛ بلکه یک دستورالعمل عملیاتی برای حفظ اقتدار است؛ چرا که پیروزی در جنگ ۱۲ روزه، میوه شجره طیبهای بود که ریشه در ایستادگی میدانی و «بیان قدرتمند» داشت، نه در سازشهای دیپلماتیک یا تجویز وادادگی!
نکته کلیدی که باید به آن دقت کرد، قاعده «النصر بالرعب» است. در منطق قرآن، پیروزی از مسیری میگذرد که در آن، ایستادگی مؤمن صاعقهای بر قلب دشمن میشود. رعبی که خداوند در دل دشمن میافکند (قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ)، معلولِ مستقیمِ صلابتِ کلامی و پایداری جبهه حق است. اما چه چیزی آن را تضعیف خواهد کرد و به دشمن جرئت جسارت خواهد داد؟
پاسخ را باید در هشدارِ تندِ قرآن کریم جستوجو کرد:: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ». سستی و تزلزلِ درونی، دقیقاً همان نقطهای است که دشمن برای خنثیسازیِ سلاحِ رعب به آن دل بسته است. ایجاد تردید در وعده های الهی در خصوص پیروزی مومنان شاید مهم ترین وظیفه منافقان داخلی برای حمایت دشمن است چراکه ادشمن در کلام مسئولین و رسانههای ما لکنت ببیند یا پالسهایی مبنی بر تمایل به مذاکره در شرایط فشار دریافت کند، آن هراس الهی که قرار بود حصارهای مستحکم «بنینضیر» را از درون متلاشی کند، تضعیف خواهد شد و جسارتِ متجاوز جان می گیرد.تلاشی منافقانه که پسا پیروزی ملت با تکیه بر گفتمان مقاومت و توسط سربازان صاحب این گفتمان با واژگانی شیک همچون «تغییر پارادایم» انجام پذیرد و در پس پرده کلمات شیک «سستی» و « سازش از روی ضعف و تسلیم» را تجویز کردند
تفسیر نمونه ذیل آیه 35 سوره محمد : « فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ» بیان می دارد صلحی که از سر ترس آغاز شود، نه تنها امنیت نمیآورد، بلکه دشمن را برای ضربه نهایی جریتر میکند.
استدلال قرآنی در آیه «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» لایههای عمیقتری از صرفاً «شروع نکردن صلح» دارد. طبق تفسیر واحدی نیشابوری در اسبابالنزول، این آیه در تقابل با تمایلی نازل شد که برخی به دلیل جراحات و سختیهای معیشتی برای پایان دادن به درگیریها داشتند. در واقع، این حکم الهی محدودکننده یا به نوعی مدیریتکننده احکام صلح در سوره انفال است؛ یعنی زمانی که اسلام در موضع «قدرت معنوی» و «پیشروی تاریخی» قرار دارد، هرگونه سخن از صلح—حتی اگر با هدف پیشگیری از جنگ مطرح شود—یک خطای استراتژیک و نشاندهنده شکست روحی و در حقیقت عاملی بر ضد پیروزی است. همانطور که طبری در جامعالبیان از قتاده نقل میکند، خداوند مؤمنان را از دعوت به صلح نهی کرد، چون این کار در لحظه لزوم اقتدار، پیامی جز «انفعال» و «تزلزل» به دشمن مخابره نمیکند.
حقیقت آن است که جنگ با قوت و برتری عقب رانده می شود و دشمن نه با سخنان سست، که در مواجهه با پاسخهای سخت — همانگونه که در مواضعِ مقتدرانه رهبر معظم انقلاب تجلی دارد — دچار هراسی خواهد شد که سایه جنگ را دور خواهد کرد، هراسی که خدواند وعده گسترش آن در قلوب دشمنان را داده است
به تعبیرِ دقیقِ مفسران، صلحی که از سرِ ترس و سستی آغاز شود، نه امنیتساز، که مشوقِ دشمن برای ضربه های بعدی است. در چنین شرایطی هر کلمهای که بوی نیاز و ترس بدهد، گلولهای است که به سمت جبهه خودی شلیک شده است. قدرت واقعی در این است که دشمن، «شکستناپذیری» ما را در کلام و عمل ببیند تا خداوند «رعب» را در دل او مستقر کندتاریخِ تقابل با یهود، گواه است که دژهای مستحکمِ «بنینضیر» نه با ابزارِ مادی، که با فروپاشیِ روانی و سلاحِ رعب ویران شد: «یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ».
کاریکاتور: بازگشت تابوت شناور آبراهام لینکلن به خلیج فارس!
مهدی نصرتی


