سند رسمی راهبرد امنیت ملی آمریکا برای سال ۲۰۲۵، نه یک برنامه نوین جهانی، بلکه اعلام آشکار پایان یک دوران فریب است. این سند پرده از این حقیقت برمیدارد که شعارهای حقوق بشر، دموکراسی و جهان آزاد، همواره ابزاری برای تأمین و تثبیت منافع ملی آمریکا بودهاند و اکنون با از دست دادن کارکرد خود، صریحاً کنار گذاشته میشوند. واشنگتن نه تنها از این الفاظ عبور کرده، بلکه متحدان دیرین فراآتلانتیکی خود را نیز رها کرده و رسماً اعلام نموده که وقت آن است که اروپا بار امنیت خود را به دوش کشد. این رویکرد، که پیشتر در طرح صلح ۲۸ مادهای ترامپ بین روسیه و اوکراین نیز نمود یافت، چهره واقعی و بیآرایش پروژه لیبرال دموکراسی را عیان میسازد.
این سند،اروپا را قارهای دچار «فرسایش تمدنی» خوانده و از آن میخواهد دفاع از خود را مستقلانه بر عهده گیرد. این نگرش، پژواک خود را در اعترافات رهبران اروپایی مییابد؛ جایی که فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، از آمادگی برای «تغییر در روابط فراآتلانتیک» سخن میگوید و جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، با صراحت بیان میکند: «هشتاد سال امنیت خود را به آمریکا واگذار کردیم و وانمود کردیم رایگان است، اما بهایی داشت؛شرطیشدن ما. اکنون باید بهای آزادی خود را بپردازیم». این اظهارات، به وضوح حکایت از پایان دوران اروپا در حسابگری واشنگتن دارد.
اما عریانسازی این دوگانگی به همین جا محدود نمیشود.فاجعه انسانی در غزه، طی دو سال گذشته، آخرین نقاب از چهره حقوق بشر غربی را برداشت. رفتار هماهنگ آمریکا و بخش عمدهای از اروپا در حمایت بیقیدوشرط از رژیم صهیونیستی، علیرغم نقض سیستماتیک قوانین بینالملل، شکاف ژرف میان دم و داعیه را به نمایش گذاشت. این رویداد ثابت کرد که اخلاق در گفتمان غربی، ابزاری کاملاً تابع اهداف قدرت و ریشهدار در اندیشههای ماکیاولیستی است؛ جایی که هر ارزشی تا زمانی اعتبار دارد که به تحقق قدرت بیانجامد.
دنبالهروی یا بازگشت به خویشتن؟
اکنون که تشت رسوایی این تمدن بر زمین افتاده و نقاب از چهره اخلاقی، تمدنی و سیاسی آن برگرفته شده، پرسش اینجاست؛آیا رواست که گروهی در داخل، همچنان دنبالهرو همان اندیشه شکستخورده و منحط باشند؟ مسیری که هیچگونه تجانس و سنخیتی با تمدن کهن ایرانی و هویت دینی و ملی ما ندارد؟ ادامه پیروی از الگوهای اقتصادی لیبرال، سبک زندگی مصرفزده و دیپلماسی منفعلانه توصیهشده از سوی غرب، جز افزایش وابستگی و تباهی فرصتهای تاریخی پیامدی نخواهد داشت و کشور را به پرتگاه سقوط از دستاوردهای تمدنی خود می کشاند.
عقلانیت انقلابی و اقدام بر مدار هویت؛ نجات دربازگشت ریشهای به خویشتن است. راه برونرفت، اتکای جسورانه به هویت مستقل تمدنی، ارزشهای دینی و ملی و بازتعریف پیشرفت بر پایه معنویت، عدالت، استقلال و حمایت از مستضعفان است. این همان نگاهی است که ایران اسلامی را تاکنون پیش برده، برای آن در منطقه عزت آفریده و در برابر زیادهخواهی قدرتها، کرامت و امنیت ملت را حفظ کرده است. تدبیر نهایی، در عقلانیت انقلابی نهفته است؛ تعاملی هوشمندانه و قاطع از موضع قدرت و عزت. تاریخ ایران گواه آن است که بقا و عظمت این ملت، همواره در گرو پافشاری بر استقلال و عدم تکیه بر بیگانه بوده است.
بر همه ای دلسوزان و وطن دوستان است که حول محور نگهدارنده ایران اسلامی، یعنی رهبری معظم انقلاب، بیندیشند و اقدام کنند. در زمانهای که حقیقت چون خورشید میدرخشد، تعلل و حرکت در مسیر غیرانقلابی خطایی نابخشودنی است. اقدام انقلابی یعنی مسیری که در اقتصاد،فرهنگ،سیاست خارجی و سایر عرصه ها برگرفته از نگاه عزت ملی و هویت تاریخی ایران اسلامی است.
اقدامی که در اقتصاد مقابل محاقل زر و زور می ایستد و این محافل فاسد و زالو صفت را از اقتصاد کشور بر می کند ؛در فرهنگ بر هویت تاریخی عفیفانه ایرانی حرکت و تاکید می کند و در سیاست خارجی حول عزت و اقتدار تاریخی ایران اسلامی اقدام با صلابت توام با حکمت انجام می دهد. در عرصه اجتماعی مدیران و مسئولانش همسفره فقرا و مستمندان می نشینند. راه با این اندیشه و بازگشت به خویشتن روشن است. مسیر ارتقا و قوی شدن ایران اسلامی عزیزمان از آمریکا و اروپای که تا مرفق دستشان در خون مظلومان آغشته است نمی گذرد؛ مسیر ما از قوی شدن و تکیه بر هویت ایرانی اسلامی مان می گذرد نه تکیه و التماس به تمدن در حال زوال .بیاییم برای ایران عزیز اسلامی، یکپارچه و متحد، حول این مسیر و راه گام برداریم.

