در ادامه بحث دو جلسه پیشین درباره فساد، بخشی از موضوع باقی مانده بود که انشاءالله در این جلسه به اتمام میرسانیم و همچنین به بحث مکملی در این زمینه خواهیم پرداخت. خلاصهای از مباحث دو جلسه قبل این بود که در میان صفبندیهای سیاسی – چه در حوزه اندیشه و چه در حوزه عمل –، اگر از صفبندی حق در برابر باطل، عقل در برابر جهل، بصیرت در برابر غیربصیرت سخن بگوییم یا از حزب خدا در برابر حزب شیطان بر اساس تعبیر قرآنی، یکی از صفبندیهای مهم، تقابل فساد با اصلاح، و مفسدین با مصلحین است. این صفبندی نه تنها در طول تاریخ مشاهده شده، بلکه قرآن کریم نیز به آن اشارات متعددی دارد.
در این صفبندی، ضروری است بدانیم که نخست، صفها چگونه جدا میشوند و ثانیاً، هر جبهه با چه مختصاتی قرار میگیرد. یکی از نکات برجسته در این صفبندی – مشابه برخی محورهای پیشین – این است که بر اساس روایت تاریخ و قرآن، هر دو طرف ادعای اصلاحطلبی دارند؛ یعنی هیچکس خود را فاسد نمیخواند، بلکه با ادعای اصلاح، صف خود را تشکیل میدهد. قرآن کریم نیز بیان میفرماید: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (بقره: ۱۱). آنان ادعای مصلح بودن دارند.
بنابراین، در این زمینه، فرمایش رهبر معظم انقلاب در ۱۳ رجب ناظر به همین بحث است: گاهی صفبندی آشکار است و جبهه فساد صفآرایی میکند، در حالی که شما در جبهه مقابل قرار دارید؛ گاهی نیز طرف مقابل با ادعای اصلاح و شعارهایی که میتواند جبهه رقیب را دچار تردید کند، ظاهر میشود. گاه صفبندی به صورت جنگ نظامی آشکار است و طرفین بر اساس باورهای خود میجنگند؛ اما گاه طرف مقابل با ادعای اصلاحطلبی – همانند ادعای فرعون در قرآن که موسی (ع) را متهم به فساد و تغییر دین میکرد، در حالی که قرآن فرعون را مفسد توصیف مینماید – وارد میشود. اینجاست که کار دشوار میگردد و به تعبیر رهبر معظم انقلاب، جنگ نرم در کنار جنگ سخت قرار میگیرد؛ قرآن بر سر نیزه میشود تا تردید ایجاد کند. دشمن دستان خود را بالا نمیبرد و تسلیم نمیشود، بلکه با حیلهها و ترفندهای خویش عمل میکند. از این رو، شناخت مصلح از مفسد اهمیت مییابد، چنانکه قرآن میفرماید: «وَاللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ» (بقره: ۲۲۰). قرآن به عنوان کتاب هدایت، شاخصهای صلاح و فساد را برای شناسایی مصلح واقعی و مفسد ارائه میدهد.
در جلسات پیشین اشاره کردیم که قرآن بر مبارزه با فساد تأکید دارد، زیرا هستی – آسمانها، زمین و انسان – را باطل نیافریده، بلکه برای سیر به سوی کمال آفریده است. فساد، خروج از قوام و اعتدال است و قرآن نهی از آن را بیان میکند: «لَا تَفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا» (اعراف: ۵۶). سنتهای الهی اجازه غلبه فساد و تباهی بر عالم را نمیدهد. قرآن بیان میفرماید اگر مفسدین اکثریت گیرند، «عَلَيْهِمْ رَبُّكَ صَوْتُ عَذَابٍ» (هود: ۹۴). این سنتها را در جلسات قبل بررسی کردیم.
فساد جلوههای گوناگونی دارد و در زمینههای متنوعی ظاهر میشود. قرآن تبیین میکند که فساد میتواند در بعد اندیشهای باشد یا به عرصه عمل امتداد یابد؛ از فساد فکری تا فساد عملی، مانند قتل نفس که «فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا» (مائده: ۳۲) و فساد فی الارض است. فساد میتواند سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی باشد – که قرآن از آن به عنوان فحشا یاد میکند و انشاءالله در جلسات آتی به آن میپردازیم.
در جلسه قبل به فساد اقتصادی پرداختیم. قرآن مصادیق آن را روشن بیان میکند. برای نمونه، در داستان حضرت یوسف (ع) – جایی که برادرانش متهم به سرقت میشوند – نشان میدهد سرقت یکی از مصادیق فساد است. آنان میگویند: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ» (یوسف: ۷۵). قرآن مثالهای انتزاعی نمیزند، بلکه مصادیق واقعی مناسبات اجتماعی را بیان میکند.
قرآن بارها به قوم شعیب (ع) اشاره میکند، جایی که فساد اقتصادی غلبه داشته است. حضرت شعیب (ع) به قوم خود میگوید: «يَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ» (هود: ۸۵). «بخس» به معنای نقص در وزن و اندازه است؛ مثلاً وعده یک کیلو کالا دادن و کمتر تحویل دادن. نقطه مقابل آن، «اوفوا المکیال والمیزان بالقسط» است، یعنی کامل و تمام دادن. «تعثوا» به فسادهایی اشاره دارد که با حس مشاهده میشود، در حالی که برخی فسادها با عقل درک میگردد. علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان، بر اهمیت مبادلات مالی در حیات اجتماعی تأکید دارند و نظریهای مبتنی بر آیات قرآن ارائه میدهند: انسان موجودی اجتماعی است و برای رفع نیازهایش، نیازمند استخدام متقابل دیگران است (نجار، آهنگری، بنایی و…). جامعه انسانی بر پایه این وابستگی متقابل شکل میگیرد. مبادلات مالی، قوام این مناسبات است؛ اگر اخلال ایجاد شود – مانند نقص در وزن یا افزایش ناعادلانه قیمتها (تورم) – فساد پدیدار میشود. این اخلال، خسران ایجاد میکند: کالای دریافتی کمتر و پرداخت بیشتر میگردد. قرآن میفرماید: «وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا» (اعراف: ۸۵). اگر مناسبات بر مبنای فطرت انسانی و تدبیر الهی (تکوینی و تشریعی) استوار باشد، اصلاح محقق میشود؛ وگرنه تباهی فرا میگیرد.
مثال دیگر، قارون است که فسادش اقتصادی بود: «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ» (قصص: ۷۶)، و قرآن او را مفسد میخواند: «إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (قصص: ۷۷). زیادهخواهی او قوام جامعه را برهم میزد، زیرا مناسبات اجتماعی بر استخدام متقابل استوار است.
نقطه مقابل فساد، مناسبات صحیح است: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ» (انفال:73). اگر پیوندهای درون جامعه – اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی (مانند صله رحم) – برقرار نشود، «فَتَنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ» (انفال: ۲۵) پدید میآید. قرآن اقوام پیشین را مثال میزند: عاد، ثمود و فرعون، به فساد افتادند: «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ * إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ» (فجر: ۶-۸). اگر در جامعهای – اقتصادی، خانوادگی یا اجتماعی – اخلال ایجاد شود (مانند جشن طلاق یا ازدواج سفید)، بنیان جامعه هدف قرار میگیرد و فساد گسترش مییابد.
مقابل فساد، اصلاح است که بر اعتدال استوار است. قرآن میفرماید: «وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعْدْلًا» (انعام: ۱۱۵). «کلمه» به معنای قول حق الهی است که صدق (تحقق بدون دروغ) و عدل (انسجام بدون تناقض) دارد. عدل، انسجام هستی است و خداوند خود را «قَائِمًا بِالْقِسْطِ» توصیف میکند (آل عمران: ۱۸). در مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، عدالت مقابل فساد است. فساد فکری – مانند تردیدافکنی (به تعبیر رهبر معظم انقلاب در ۱۳ آبان، یکی از ابزارهای جنگ نرم) – انسجام جامعه را برهم میزند: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ» (بقره: ۱۴۷)، و «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ» (63 آل عمران). انکار تواناییها یا تردید در حقایق، عقبگرد ایجاد میکند.
عدالت، امانتداری است: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا» (نساء: ۵۸)، و حکمرانی بر عدل: «وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ» (نساء: ۵۸). پیامبر (ص) مأمور به عدالت است: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ» (هود: ۱۱۲). اگر هوای نفس (طبیعت) بر فطرت غلبه کند، انسان از عدل خارج میشود. این غلبه، مناسبات را برهم میزند و فساد جهانی ایجاد میکند، مانند اشغال منابع (نفت ونزوئلا یا گرینلند). قرآن میفرماید: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتْ الْأَرْضُ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ» (بقره: ۲۵۱). سنت الهی، اعمال مفسدین را باطل میکند: «إِنَّ اللَّهَ يُبْطِلُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ» (یونس: ۸۱).
مقابل فساد، استقامت بر عدل است: «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ» (هود: ۱۱۵)، و «لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ» (مائده: ۴۹). عدالت، صراط مستقیم است: «هَ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ ۙ وَهُوَ عَلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (نحل 76)، و قرآن امر به عدل و احسان میکند: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ» (نحل: ۹۰). احسان، عدالت را فراتر میبرد: پاسخ نیکی با نیکی بیشتر یا شِرّ با شِرّ کمتر، یا گذشت در جرایم. این امر، قلوب را نزدیک میکند.
قرآن به همه مؤمنان میگوید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ» (نساء: ۱۳۵)، حتی اگر به ضرر خویش یا والدین باشد: «وَلَوْ عَلَىٰ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ» (نساء: ۱۳۵). قوامین بالقسط، شهادت عادلانه است، حتی علیه خویش.
مانع اصلی نفسانیات، تقواست. رهبر معظم انقلاب در توصیف امیرالمؤمنین (ع) بر عدل و تقوا تأکید دارند. علامه طباطبایی (ره) بیان میکنند که تقوا، قویترین مانع نفسانی است، شهادت عادل، مناسبات صحیح را برقرار میکند.
در خاتمه، فساد مقابل اصلاح و عدل است. در جامعه، مناسبات صحیح باید به رفتار عملی امتداد یابد تا هم با فساد (فکری، سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی) مبارزه شود و هم عدالت – و فراتر از آن، احسان – محقق گردد. اگر اخلالی رخ دهد، تکلیف سنگینتر میشود. ما آسمانها، زمین و انسان را برای باطل نیافریدیم، بلکه برای سیر به کمال. انشاءالله با استقامت بر عدل، وظیفه خویش را ایفا کنیم.

