در مخیله محافل سرمایه سالار هم نمی گنجد که کسی پراید را بر بنز ترجیح دهد. و اگر کسی چنین کند، قطعا ریاکار خواهد بود و باید آنقدر اسم رمز “ریاکاری” را در بوق و کرنا کرد تا سرمایه سالارها نه تنها با خیال آسوده در بنزها و خودروهای چند ده میلیاردی شان سوار شوند، بلکه مورد قدردانی نیز قرار گیرند. و همان زمان که بر سر مردم مستضعف می کوبند که عقل کافی ندارند که به قلمرو وزارت و وکالت راه پیدا کنند، بر سر آنها منت هم بگذارند که ببین من ریاکار نیستم! من سوار بنز و بی ام و می شوم و شما باید برای این اخلاص، قدردان من هم باشید!
روایت های سرمایه سالارانه از پراید جلیلی روشن ساخت که چقدر ساده زیستی برای این جماعت سخت و ناممکن شده است و چقدر به دنبال بهانه ای می گردند تا زندگی اشرافی خود را توجیه کنند. از امروز هر کسی که اعتراض کند که چرا خودروهای آخرین مدل خارجی را سوار می شوید، در حالی که بسیاری از مردم توان خرید یک پراید دست دوم را هم ندارند، با لودگی جواب خواهند داد که ما ریاکار نیستیم!
کاملا درست می گویند، این جماعت به مرتبه ای از وقاحت دست یافته اند که دیگر نیازی نمی بینند غارت ها و چپاول هایشان را پنهان سازند، همان طور که دیگر نیازی هم نمی بینند که افکار ضدمردمی خود را درون لفافه بیان کنند.
این میزان از تباهی، یک شبه اتفاق نمی افتد و از قضا یکی از دلایلی که باید مقامات از خودروهای داخلی استفاده کنند، همین مساله است.
احتمالا رمان معروف مادام بوواری را خوانده اید و می دانید تباهی مادام بوواری از چه نقطه ای آغاز شد: مسافرت به ووبیسارد و شرکت در یک مهمانی اشرافی: “قلبش هم مثل آنها شده بود، یعنی گردی از ثروت بر آن نشسته بود که دیگر پاک شدنی نبود.”
سوار شدن بر یک بنز یا زندگی در یک برج اعیانی و حتی شرکت در یک مجلس اشرافی نیز می تواند گردی از اشرافیت و ثروت را بر قلب انسان بنشاند که هیچ وقت زدوده نشود، کاری که از عهده یک پراید بر نمی آید، حتی اگر چند میلیون هم خرجش شود.
اگر دزدی ها و اختلاس های چند هزار میلیاردی، تبارشناسی شود، به همبن گردهایی باز می گردد که از تماس با ثروت و اشرافیت بر قلب نشسته است. دقیقا به همین دلیل است که امیر المومنین (ع) نامه ای به عثمان بن حنیف می نویسد و او را به دلیل شرکت در یک مجلس اشرافی مورد عتاب و مواخذه قرار می دهد.
بیائید فرض کنیم که جلیلی به خاطر ریاکاری، پراید را بر بنز ترجیح داده است. این مساله هیچ گونه توجیهی برای بنز سواری آقایان و آقازادگان فراهم نمی کند. شما بیائید بدون ریاکاری و برای رضای خدا سوار پراید شوید. مگر برای اینکه خلوص نیت و صداقت تان را اثبات کنید، باید سوار بنز و لندکروز بشوید؟ پیوند سرمایه سالارانه میان بنز شما و صداقت تان مبارک باشد!
تباهی یک فرد عادی، قابل مقایسه با تباهی یک صاحب منصب حکومتی نیست. همینکه بر صندلی های نرم و راحت بنز تکیه زدید، ممکن است دیگر آن آدم سابق نشوید و این امر نقطه آغاز تباهی و فسادی باشد که جامعه ای را به تباهی بکشاند. سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.

