چرا رهبر معظم انقلاب، روز گذشته از این تعبیر دقیق استفاده نمودند؟
در قاموس کلاسیک علوم سیاسی، دیپلماسی را «هنر بدهبستان» مینامیدند، اما امروزه ساکن کاخ سفید با همان خویِ تاجرمسلک و قلدرمآبانهاش، پرده از یک واقعیت عریان برداشته است: «دیپلماسیِ ضربالاجل». برای واشنگتنِ عصر جدید، میز مذاکره دیگر نه محلی برای گفتگو، که دقیقاً «چهارپایهی اعدام» برای هویت و استقلال ملتهاست. ترامپ این حقیقتِ پنهانِ آمریکا را عیان ساخت و با وقاحتی بیسابقه به جهان ثابت کرد که از نظر او، مذاکره صرفاً قرائتِ بیانیهی تسلیم است. او حتی نتایج مدنظرش را نه در پای میز، که پیش از آن فریاد میزند و تنها به دنبال تمکین مطلق دیگران است. او به دنبال گفتگو نیست، بلکه به دنبال دیکته کردنِ نظریات خود در زرورقِ مذاکره است.
محمدجواد ظریف که فاجعهی برجام را به همراه دوستانش رقم زد، روزی میگفت آمریکاییها منطقشان این است که «چیزی که برای ماست، مالِ ماست و چیزی که برای دیگران است، بیایید دربارهاش مذاکره کنیم». جالب است که او با چنین درکی، باز هم تن به آن معاهدهی خسارتبار داد؛ اما حقیقتِ امروز صریحتر از این حرفهاست. ترامپ دیگر حتی نمیگوید بیایید سر داشتههایتان مذاکره کنیم تا در جلسه از شما بگیریم، بلکه پیش از مذاکره و در پشت تریبونها حکم صادر میکند که: «این نباشد، هستهای نباشد، فلان نباشد، بهمان نباشد». او اساساً بیرون از اتاق مذاکره نشان میدهد که قرار نیست گفتگویی صورت بگیرد، بلکه به دنبال ابلاغِ دستورالعمل است.
مذاکره در نگاه ترامپ از دو حالت خارج نیست؛ یا ابزار فریب است، مانند «جنگ ۱۲ روزه» که تا صبحِ حمله و آغاز جنایت، ادعا میکرد تمام دولتش مهیا و مشتاق مذاکره شدهاند، اما به ایران حمله کرد و بعدها هم صراحتاً اعتراف کردند که آن ادعاهای دیپلماتیک صرفاً ابزارِ فریب بوده است؛ و یا ابزار تسلیم است که در این مسیر حتی به خودیها هم رحم نمیکند. این نه سخن ما، که حقیقتی است که اندیشمندان غربی هم به آن معترفاند. چندی پیش بود که «استفن والت»، نظریهپرداز سرشناس روابط بینالملل، با نگارش مقالهای تفصیلی در نشریه «فارن افرز»، رویکرد ترامپ را به مثابه یک «هژمون غارتگر» دانست و تأکید کرد که اگرچه این قلدرمآبی در کوتاهمدت دستاوردهایی دارد، اما در بلندمدت نفوذ آمریکا را در جهان به نابودی میکشاند.
از زمانی که ترامپ در سال ۲۰۱۷ برای اولین بار قدرت را به دست گرفت، مفسران به دنبال برچسبی برای توصیف این وحشیگریِ مدرن بودند؛ از «هژمونی غیرلیبرال» تا «مرکانتیلیسم قدیمی». اما بهترین توصیف برای دوره دوم او همان «هژمونی غارتگر» است. هدف اصلی او استفاده از موقعیت واشنگتن برای گرفتن امتیاز، باج و خراج، و نمایشِ حقیرانهی احترام از سوی متحدان و دشمنان است. او جهان را یک «بازی با حاصلجمع صفر» میبیند که در آن حتی سودِ مشترک هم معنا ندارد؛ ترامپ میخواهد از هر تعامل، سهم شیر را ببرد و شریکش را در وضعیت بدتری قرار دهد. حال آیا می توان با چنین هژمونی به زبان مذاکره گامی به پیش برد؟ خیر، کوتاه ترین پاسخ و عیان ترین نتیجه است، آمریکا زیاده خواه است تجربه یمن، جنگ 12 روزه حتی کشور های اروپایی و آسیایی یا روسیه نشان داده است هر جا با سنگ سخت و سیلی محکم ایستادگی مقابل شده هر چند جنگی را به راه انداخته دست از زیاده خواهی برداشته و اگر مجددا سودایی در نظرش آمده از ایجاد خطاهای ذهنی در خصوص کوتاه آمدن هاست کما آنکه تصورش در ونزوئلا ان بود که اگر مادروو نباشد می توان با دولت او توافق کرد تا منافع ونزوئلا را از چنگ مردمش بیرون کشید و همین شد که پسا مادورو به دنبال دولت او رفت.
هیچ بحثی در مورد این غارتگریِ واشنگتن بدون اشاره به چشمِ طمعِ ترامپ به قلمرو سایر کشورها و مداخلهی بیشرمانه در سیاست داخلی آنها کامل نخواهد بود؛ از تمایل مکرر به الحاق خاکِ گرینلند تا تهدید به تعرفههای تنبیهی علیه اروپاییهایی که با او مخالفت میکنند. حتی اطلاعات نظامی دانمارک نیز هشدار داده است که ایالات متحده دیگر استفاده از نیروی نظامی را حتی علیه متحدانش منتفی نمیداند. ترامپ مانند یک «رئیس مافیا» انتظار دارد رهبران خارجی در نمایشهای تحقیرآمیزِ چاپلوسی شرکت کنند؛ همانطور که رفتار شرمآور «مارک روته»، دبیرکل ناتو، نشان داد. روته در مارس ۲۰۲۵ با حقارتی تمام، حملات هوایی آمریکا به ایران در ماه ژوئن را به عنوان کاری که «هیچکس جرات انجامش را نداشت» ستود و اقدامات ترامپ را به یک «بابای خردمند» تشبیه کرد. اما حقیقتِ فراتر از این چاپلوسیها آن است که ترامپ دیوانهوار آمریکا را به سمت افول میکشاند؛ مطلبی که روز گذشته رهبر معظم انقلاب با بصیرتی تمام به آن تصریح فرمودند.

