ضرورت «سینمای پیشرفت» در سینمای ایران جایگاه «جهان مبهم هاتف»
اگر نگاهی گذرا به ژانر بیوگرافی در سینمای جهان بیندازیم، با انبوهی از فیلمها، سریالها و مستندهایی مواجه میشویم که زندگی مخترعان، دانشمندان، صنعتگران و چهرههای اثرگذار در تاریخ علم و فناوری را روایت کردهاند. از ادیسون و تورینگ گرفته تا استیو جابز و زاکربرگ، سینما بارها و بارها به این شخصیتها بازگشته و روایتهای متعددی از مسیر پرپیچوخم پیشرفت آنها ساخته است؛ روایتهایی که اغلب مبتنی بر کتابها، اسناد تاریخی و پژوهشهای پیشیناند. این جریان، البته جدا از ژانر علمی–تخیلی است؛ ژانری که کارکرد اصلیاش نه بازخوانی گذشته و حال، بلکه تخیل آینده است. در کنار این دو، آنچه در سینمای جهان بهطور جدی شکل گرفته، گونهای از روایت است که میتوان آن را «ژانر پیشرفت» نامید؛ ژانری که پیشرفت علمی و صنعتی را نه صرفاً بهعنوان دستاورد، بلکه بهمثابه یک تجربه انسانی، اجتماعی و اخلاقی به تصویر میکشد.
در چنین بستری، جای خالی این ژانر در سینمای ایران بیش از پیش به چشم میآید. سینمایی که با وجود صدها چهره علمی، دستاورد فناورانه و تجربههای موفق بومی، کمتر نشانی از این جهان را در روایتهای داستانی خود بازتاب داده است. «جهان مبهم هاتف» نخستین فیلم داستانی مجید رستگار، در چنین خلأیی ظاهر میشود؛ فیلمی که میتوان آن را تلاشی آگاهانه برای پر کردن بخشی از این جایِ خالی دانست. اثری که نه ادعای بازنمایی یک موفقیت بینقص را دارد و نه قصد ساختن تصویری گلخانهای از پیشرفت.. بلکه میکوشد علم و نوآوری را در بستر روابط انسانی، رفاقت و چالشهای واقعی بازخوانی کند.
فیلم ریشه در تجربههای مستند رستگار دارد. از طرفی قصه این فیلم در گذشته نیز تصویر شدهاند. جهان و هاتف این فیلم پیشتر در مستند «رفاقتهای هایتک» و کتاب «به توان هایتک» متبلور شده بودند. اما «جهان مبهم هاتف» صرفاً بازآفرینی داستانی آن آثار نیست، بلکه نوعی گذار از مستند به درام محسوب میشود. در این گذار، فیلم به شکلی غیرکلاسیک به بیوگرافی نزدیک میشود؛ نه بیوگرافی یک فرد مشهور بهمعنای رایج، بلکه بیوگرافی یک مسیر، یک رابطه و یک تجربه زیسته در دل یک شرکت دانشبنیان. از این منظر، فیلم را میتوان نمونهای از «بیوگرافی جمعی» یا «بیوگرافی رابطهمحور» دانست؛ روایتی که بهجای تمرکز بر یک قهرمان منفرد، بر پیوند میان دو انسان و مسیری که با هم طی میکنند تمرکز دارد.
هسته مرکزی فیلم، رابطه دو دوست قدیمی، هاتف و جهان، است؛ رفاقتی که از سالهای پیش شکل گرفته و اکنون در بستر شراکت کاری، وارد مرحلهای تازه و پیچیدهتر میشود. فیلم بهدرستی تشخیص میدهد که پیشرفت، بدون پرداختن به روابط انسانی، فاقد درام است. همین نگاه، «جهان مبهم هاتف» را به سنتی در سینمای جهان پیوند میزند که در آثاری چون The Social Network، The Founder یا Steve Jobs دیده میشود؛ آثاری که پیشرفت را نه بهعنوان یک خط صعودی ساده، بلکه بهمثابه میدان کشمکش میان رفاقت، قدرت، اخلاق و جاهطلبی ترسیم میکنند.
شخصیتپردازی هاتف و جهان، مهمترین نقطه قوت فیلم است. فیلم موفق میشود تماشاگر را با گذشته، انگیزهها و رؤیاهای مشترک این دو همراه کند و سرمایه احساسی لازم برای دنبال کردن مسیرشان را بسازد. این همراهی، باعث میشود شکستهای متعدد آنها ــ از ناکامیهای مالی تا فروپاشیهای عاطفی ــ صرفاً بهعنوان گرههای داستانی دیده نشوند، بلکه بهعنوان بخشی از تجربه زیسته پیشرفت معنا پیدا کنند.
در این میان، بازی کیوان ساکتاف نقشی کلیدی دارد. او با درک درست از پیچیدگی شخصیت جهان، رابطهاش با هاتف را بهگونهای تصویر میکند که مرز میان رفاقت و اختلاف نظرهای کاری دائماً در حال جابهجایی است. رابطهای که با اعتماد آغاز شده، اما حالا شراکت کاری آن را به میدانی برای سوءظن، ترس و آزمونهای اخلاقی تبدیل کرده است. ساکتاف با پرهیز از اغراق و تکیه بر جزئیات رفتاری، شخصیتی میسازد که بهسادگی قابل قضاوت نیست و همین امر، به غنای درام میافزاید.
با این حال، فیلم در تعمیم این دقت به سایر کاراکترها ناکام میماند. شخصیتهای فرعی اغلب در حد تیپ باقی میمانند و فرصت رشد یا کنش مؤثر در روایت را پیدا نمیکنند. این ضعف، بهویژه در پرده دوم فیلم، خود را به شکل افت ریتم و کندی روایت نشان میدهد. زمانی که فیلم نیازمند گسترش جهان داستانی و تقویت خطوط فرعی است، فقدان شخصیتهای کامل، مانع از حفظ کشش دراماتیک میشود.
این نقصان به ویژه در نقشی که رضا کیانیان بازی آن را به عهده دارد، به چشم میآید. درحی با بازی رضا کیانیان، شخصیتی است که قرار بوده نیرویی منفی و برانگیزاننده نفرت تماشاگر باشد، اما به دلیل پرداخت ناکامل، آنچنان که باید در قصه جا نمیافتد. در حالی که در بسیاری از آثار شاخص ژانر پیشرفت، شخصیتهای منفی داستان، نقش تعیینکنندهای در برجسته کردن بحرانها و پیشبرد قصه دارند اما در «جهان مبهم هاتف» این ظرفیتِ بالقوه بهطور کامل بالفعل نمیشود.
با وجود این کاستیها، فیلم در انتقال مضمون اصلی خود موفق است. تماشاگر در طول روایت با شکستهای متعدد دو رفیق مواجه میشود، اما آنچه در ذهن باقی میماند، نه انباشت ناکامیها، بلکه حرکت رو به جلو و اصرار بر ادامه مسیر است. فیلم بهدرستی نشان میدهد که علم و پیشرفت، راه خود را پیدا میکنند؛ نه از مسیر پیروزیهای بیدردسر، بلکه از دل آزمون و خطا، تردید و فرسایش.
پایانبندی فیلم، نقطهای کلیدی در حفظ این نگاه است. پایانی استعارهای و کاملاً سینمایی که هم امید را حفظ میکند و هم لحن انتقادی سازندگان را کنار نمیگذارد. فیلم نه به ستایش سادهلوحانه پیشرفت تن میدهد و نه به بدبینی مطلق میرسد. این رویکرد، ادامه منطقی همان نگاهی است که مجید رستگار در آثار مستند پیشین خود به مسائل شرکتهای دانشبنیان داشته است؛ نگاهی که واقعیت را با تمام تناقضهایش روایت میکند.
در نهایت، «جهان مبهم هاتف» را میتوان بیش از آنکه یک اثر «بینقص» دانست، نشانهای از یک «امکان» دانست؛ امکانی برای شکلگیری «ژانر پیشرفت» در سینمای ایران. ژانری که میتواند نهتنها به بازنمایی دستاوردهای علمی بومی کمک کند، بلکه خودِ سینما را نیز از تکرار موضوعات آشنا برهاند. فیلم رستگار، با تمام ضعفها و قوتهایش، گامی مهم در این مسیر است؛ گامی که اگر در آثار بعدی با فیلمنامهای منسجمتر، شخصیتپردازی گستردهتر و جسارت بیشتر ادامه پیدا کند، میتواند به تولد جریانی تازه و ضروری در سینمای ایران منجر شود.

