از ضخامت تا وقاحت کورتکس
نقدی بر سخنان سریع القلم
این سخنان دیگر ارتباطی با ضخامت کورتکس ندارد، بلکه بیشتر به وقاحت کورتکس مربوط می شود. سخنان سریع القلم درباره اخراج طبقات محروم جامعه از قلمرو مناصب سیاسی، بیش از آنکه عصبانی کننده باشد، تهوع آور است. بیایید دیدگاه وی را با صراحت بیشتر و خودمانی تر بازگو کنیم.
سریع القلم می گوید مبادا شمای کارگر یا کارمند ساده، خدای ناکرده، این خیال به سرتان بزند که بخواهید وکیل یا وزیر شوید. وظیفه شما آن است که زباله های ما را جمع آوری کنید، طلاهای ما را استخراج کنید، استخر و جکوزی ما را برق بیاندازید، شهر ما را نظافت کنید، برج ما را تی بکشید، از ویلا و باغ ما نگهبانی کنید، و برای حفظ جان ما بجنگید. و اگر وظایف تان را خوب انجام دهید، لطف ما نیز شامل حال شما می شود و انعام خوبی نصیب تان خواهد شد.
احیانا نگران زن و بچه تان هم نباشید، اگر زیر آوار معادن کشته شوید، یا هنگام نظافت صبحگاهی خیابان ها، یکی از ما شما را زیر گرفت، خون بهایتان را به خانواده تان می دهیم و تلاش می کنیم که فرزندتان این فرصت را داشته باشد که بیکار نماند و راه شما را ادامه دهد. آخر می دانید، مدیریت سیاسی و اقتصادی جامعه کار سختی است، و قوای فکری و عقلانی زیادی می طلبد که خوشبختانه شما از آن معاف هستید، و این وظیفه سنگین مدیریتی که بر دوش ما گذاشته شده است، کمی تفریح شبانه را ضروری می سازد. می بینید! مرگ شما چه زیر آوار معادن و چه زیر خودروهای ما نیز به مصلحت جامعه است.
ما با شما فرق داریم و دلیل آن را نیز حتما می دانید: شما فرودستان به دلیل فقر و محرومیتی که دارید، نباید مدیریت سیاسی و اقتصادی جامعه را در دست بگیرید، چرا که به دنبال کسب مال و منال خواهید بود. میل تان بر عقل تان چیره شده است. ولی ما فرادستان و مرفهان، دزدی هایمان را کرده ایم. بارمان را بسته ایم، و برای هفت نسل مان اندوخته ایم. پس به صلاح جامعه و مصلحت مردمان است که دست شما از سیاست و اقتصاد کوتاه باشد و مدیریت جامعه را به ما بسپارید.
اگر وقاحت فکری این دعاوی را کنار بگذاریم، جای بسی اندوه و تاسف است که برخی از اساتید دانشگاه ما، با اولیات انسان شناسی هم اشنایی ندارند و این تصور کودکانه را در سر دارند که عامل دزدی، فقر است و اگر فردی نیازهای اساسی اش برطرف شود، هیچ خواسته ای نخواهد داشت جز خدمت به خلق؛ طمع از او رخت بر می بندد و حرص را به زندان می افکند.
آنچه به تجربه دیده ایم و در تاریخ خوانده ایم، و از همه مهمتر، آفریدگار انسان ها بیان فرموده است، سود جویی و مال اندوزی بشر را پایانی نیست. از قضا، آنان که ثروت بیشتری داشته اند، دزدی های بزرگ تری کرده اند، که “ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی.” و مال کثیر و فراوان به دست نمی آید مگر به حرام.
سریع القلم ها می خواهند قدرت را میان اغنیا به گردش درآورند و بر خلاف سنت و اراده الهی، مستضعفان و محرومان را از وراثت الهی و رهبری جامعه محروم سازند.
اگر سریع القلم، منطق سرمایه سالارانه خود را کمی بیشتر بسط دهد، برای حق رای و مشارکت سیاسی هم حد ثروت تعیین می کند، چرا که محرومان جامعه از قوای فکری لازم برای انتخاب عقلانی محروم هستند.
لازمه منطقی این سرمایه سالاری آن است که تنها کسانی حق رای دادن و مشارکت سیاسی خواهند داشت که میزان مشخصی از ثروت را در اختیار داشته باشند. محافل حکومت می کنند و مردم، خدمت. این همان دیستوپیای سرمایه سالاری است که سریع القلم ها آن را توسعه می نامند: توسعه ای برای محافل قدرت و ثروت و علیه مردم. این همان دیکتاتوری پسران شیکاگو است که از قتل میلیون ها انسان نیز ابایی نخواهند داشت، چرا که در اندیشه طبقاتی شان، فرودستان، موجوداتی اند فاقد قوای فکری و عقلانی؛ آنان ابزارهای سرمایه سالاری اند، ابزارهایی جاندار در دست محافل قدرت و ثروت.
سخنان سریع القلم بزرگترین دلیل است برای آنکه خودخواهی و تکبر، خیلی بیشتر از فقر و محرومیت، مانع عقلانیت و حقیقت است، چرا که از جنود بزرگ جهل هستند. و کسانی که با ظلم و ستم، ثروت انباشته اند، کاخ ها افراشته اند و قدرت خریده اند، هیچ راهی به عقل و حقیقت نخواهند داشت.

