گرینلند، ونزوئلا و شکاف غرب: وقتی سیاستهای آمریکا اتحادیه اروپا را به چالش میکشد
در سالهای اخیر، سیاست خارجی ایالات متحده، همواره موجب بحث و گاه تنش میان متحدان اروپایی شده است. از علاقه دولت ترامپ به خرید گرینلند تا فشارها و تهدیدهای آمریکا علیه ونزوئلا، این اقدامات نه تنها پیامدهایی مستقیم برای امنیت ملی آمریکا دارند، بلکه شکافهای ژئوپلیتیکی و سیاسی عمیقی را میان واشنگتن و اروپا ایجاد کردهاند. این شکافها میتوانند ناتو را تضعیف کرده و اتحادیه اروپا را به سمت مواضع مستقل یا حتی انتقادی سوق دهند. تحلیل دقیق موقعیت گرینلند و نقش آمریکا در آمریکای لاتین، به روشنی نشان میدهد که راهبرد یکجانبه آمریکا، متحدان خود را در یک موقعیت استراتژیک حساس قرار داده است.
گرینلند: جزیرهای دورافتاده یا شاهکلید استراتژیک؟
گرینلند، با وسعتی که اغلب نقشههای مرسوم آن را کوچک و دورافتاده نشان میدهند، در واقع یک نقطه کلیدی برای امنیت ملی ایالات متحده است. موقعیت جغرافیایی این جزیره، آن را به شاهکلیدی برای مقابله با تهدیدات موشکی روسیه و نظارت بر فعالیتهای چین در قطب شمال تبدیل کرده است.
اولین نکته مهم، اهمیت گرینلند در دفاع موشکی است. پایگاهها و سیلوهای موشکی روسیه در شبهجزیره کولا و شمال اروپا، تهدید مستقیمی برای خاک آمریکا به شمار میروند. کوتاهترین مسیر پرواز موشکهای بالستیک روسیه به سمت آمریکا، مستقیماً از فراز گرینلند میگذرد. از آنجا که بهترین نقطه برای رهگیری موشکها در اوج مسیر پرواز آنها قرار دارد، گرینلند موقعیتی ایدهآل برای مستقر کردن سامانههای رهگیری فراهم میکند. بنابراین، علاقه آمریکا به گرینلند، صرفاً یک هوس استراتژیک نیست، بلکه ضرورت امنیت ملی در دنیای پرتنش امروز است.
اما اهمیت گرینلند محدود به بعد نظامی نیست. مسیرهای دریایی نوظهور در قطب شمال، که به واسطه تغییرات اقلیمی باز شدهاند، فاصله بین چین و اروپا را به شدت کاهش میدهند. این مسیرها نه تنها کوتاهتر از کانال سوئز هستند، بلکه امکان عبور کشتیهای بزرگ و بسیار بزرگتر از سوئزمکس را فراهم میکنند. از آنجا که تجارت دریایی و امنیت اقتصادی جهانی به شدت به این مسیر وابسته است، گرینلند به نقطه نظارتی حیاتی برای رصد تحرکات تجاری و نظامی چین تبدیل میشود. در واقع، جزیرهای که به ظاهر دورافتاده است، در تقاطع رقابتهای بزرگ جهانی قرار دارد.
ونزوئلا و پیامدهای فشار آمریکا برای اروپا
علاوه بر گرینلند، سیاست آمریکا در قبال ونزوئلا، نمونه دیگری از یکجانبهگرایی واشنگتن است که میتواند شکاف میان آمریکا و اروپا را تشدید کند. فشارهای اقتصادی، تحریمها و حتی تهدیدهای نظامی علیه ونزوئلا، نشان میدهد که واشنگتن تمایل دارد برای رسیدن به اهداف خود، از راههای یکجانبه استفاده کند. این رویکرد نه تنها مشروعیت آمریکا را نزد متحدان اروپایی کاهش میدهد، بلکه روند دیپلماسی چندجانبه در منطقه را تضعیف میکند.
کشورهای اروپایی ترجیح میدهند درگیری با ونزوئلا از طریق نهادهای چندجانبه مانند سازمان ملل حل شود، اما فشار مستقیم آمریکا، فرآیندهای اروپایی را نادیده میگیرد و متحدان را در موقعیتی دشوار قرار میدهد. ویکتور اوربان، نخست وزیر مجارستان، به وضوح هشدار داده است که افول سیاسی و اقتصادی اروپای غربی، خطر واقعی تشدید بحرانهاست و تصمیمات اتحادیه اروپا در حمایت از اوکراین ممکن است اروپا را به سمت بحران و جنگ سوق دهد. این دیدگاه نشان میدهد که سیاستهای یکجانبه آمریکا میتواند اعتماد اروپا را تضعیف و منافع جمعی غرب را به خطر اندازد.
شکاف در ناتو: تهدید به انسجام غرب
ناتو، که از زمان جنگ سرد به عنوان ستون دفاع جمعی غرب شناخته میشود، اکنون با فشارهای یکجانبه آمریکا در گرینلند و ونزوئلا مواجه است. تمرکز واشنگتن بر قطب شمال و مسیرهای استراتژیک تجارت دریایی چین، ممکن است منابع و توجه آمریکا را از تعهد به اروپا منحرف کند. این موضوع برای کشورهایی که در شرق و شمال اروپا با تهدید مستقیم روسیه روبهرو هستند، نگرانکننده است.
از سوی دیگر، اختلاف دیدگاه میان متحدان اروپایی و آمریکا نیز عمیق شده است. اروپا به دنبال دیپلماسی چندجانبه و همکاریهای جمعی است، در حالی که سیاستهای واشنگتن تمایل به یکجانبهگرایی و اولویتبندی منافع ملی دارد. این اختلافات میتواند توان بازدارندگی ناتو را کاهش دهد و در مواقع بحرانی، پاسخ متحدانهای از سوی اعضا تضمین نکند.
همچنین، این اختلافات باعث افزایش شکاف سیاسی داخلی اروپا شده است. کشورهایی مانند مجارستان و لهستان ممکن است با سیاستهای یکجانبه آمریکا همسو باشند، اما کشورهای بزرگتر مانند آلمان و فرانسه، که رویکرد چندجانبهگرایانه دارند، ممکن است احساس کنند واشنگتن به منافع جمعی اروپا بیتوجه است. نتیجه این وضعیت، تضعیف انسجام ناتو و کاهش اعتماد در درون اتحاد غرب است.
اتحادیه اروپا در موضع انتقادی
سیاستهای یکجانبه آمریکا نه تنها ناتو را تهدید میکند، بلکه اتحاد و انسجام اتحادیه اروپا را نیز به چالش میکشد. اقدامات آمریکا در گرینلند و فشار بر ونزوئلا، پیامی روشن به اروپا ارسال میکند: واشنگتن در اولویتبندی منافع خود، استقلال اروپا را در نظر نمیگیرد.
این پیام، اتحادیه اروپا را به سمت تقویت انسجام داخلی و اتخاذ مواضع مستقل سوق میدهد. کشورهایی که نگران نفوذ چین و روسیه هستند، ممکن است به جای تکیه کامل بر واشنگتن، به دنبال راهکارهای اروپایی یا همکاری با قدرتهای نوظهور باشند. این تغییر نگرش میتواند انسجام داخلی اروپا را تقویت کند، اما در عین حال، موضع انتقادی نسبت به آمریکا را نیز افزایش دهد.
همچنین، سیاستهای یکجانبه آمریکا زمینه را برای رشد جریانهای پوپولیستی در اروپا فراهم میکند که تمایل دارند از واشنگتن فاصله بگیرند و سیاستهای ملیگرایانه خود را تقویت کنند. در نهایت، این روند میتواند به کاهش انسجام ناتو و اتحادیه اروپا منجر شود و رقابت و تنشهای داخلی غرب را افزایش دهد.
چشمانداز بلندمدت
با توجه به اهمیت گرینلند و فشارهای آمریکا در آمریکای لاتین، چشمانداز بلندمدت اتحاد غرب تحت تأثیر قرار گرفته است. تحلیلگران پیشبینی میکنند که شکاف ناتو افزایش خواهد یافت: اختلافات استراتژیک میان آمریکا و اروپا، همراه با اولویتبندی متفاوت امنیتی، انسجام ناتو را به چالش میکشد.
1 اتحادیه اروپا مستقلتر عمل خواهد کرد: اروپا برای مقابله با سیاستهای یکجانبه آمریکا و تهدیدات منطقهای، اتحاد داخلی خود را تقویت میکند و مواضع مستقل اتخاذ خواهد کرد.
2 رقابت با چین و روسیه پیچیدهتر خواهد شد: حضور آمریکا در گرینلند و مسیرهای قطب شمال، همراه با فشار بر ونزوئلا، اروپا را در موقعیتی حساس میان واشنگتن و رقبای استراتژیک قرار میدهد.
3 تقویت سیاست داخلی اروپا: نگرانی از فشارهای خارجی ممکن است دولتها را به سمت ملیگرایی و بازتعریف اولویتهای داخلی سوق دهد، که در نهایت منافع جمعی اروپا را محدود میکند.
نتیجهگیری
تحلیل موقعیت گرینلند، فشار آمریکا بر ونزوئلا و واکنش اروپا نشان میدهد که سیاست خارجی یکجانبه و متمرکز بر منافع ملی آمریکا، حتی در متحدان تاریخی، اعتماد و انسجام را تضعیف میکند. گرینلند، به عنوان نقطه کلیدی دفاع موشکی و مسیر تجاری چین، منافع استراتژیک آمریکا را تأمین میکند، اما میتواند باعث احساس بیتوجهی اروپا نسبت به امنیت خود شود. فشار بر ونزوئلا، علاوه بر تأثیر مستقیم در آمریکای لاتین، اتحادیه اروپا را به مقابله با یکجانبهگرایی واشنگتن سوق میدهد.
به طور خلاصه، علاقه آمریکا به گرینلند و فشار بر ونزوئلا، نمونهای از سیاست خارجی یکجانبه و عملگرایانه است که بدون هماهنگی و احترام به اولویتهای اروپایی، میتواند شکاف میان واشنگتن و متحدان غربی را عمیقتر کند. در دنیایی که تهدیدات روسیه و رقابت با چین به طور همزمان وجود دارند، حفظ اتحاد غربی نیازمند تعادل میان منافع آمریکا و متحدان اروپایی است؛ تعادلی که بدون تعامل سازنده و درک متقابل ممکن نیست.

