گسست در قلب مونیخ

واکاوی میزگرد «نقطه شکست» در مونیخ ۲۰۲۶

نشست امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ با عنوان «نقطه شکست: نظم بین‌المللی بین اصلاح و تخریب»، بیش از آنکه بستری برای ارائه طریق باشد، به اعتراف‌نامه‌ای دست‌جمعی درباره زوال قطب‌بندی‌های سنتی قدرت بدل شد. عبور از لایه‌های دیپلماتیک این گفتگوها، حقیقتی عریان را آشکار می‌سازد: «نظم لیبرال» نه در آستانه تغییر، بلکه در وضعیت فروپاشی کامل ساختاری قرار دارد.

1- اعتراف به فرجام یک عصر: سقوط ستون‌های سلطه

نخستین و کلیدی‌ترین گزاره‌ای که در این میزگرد خودنمایی می‌کرد، اجماع بی‌سابقه سخنرانان بر پایان حیات «نظم قدیم» بود. فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، با صراحتی تکان‌دهنده که نشان از پذیرش واقعیت‌های نوین جهانی دارد، اعلام کرد: «آن نظم، با وجود تمام کاستی‌هایی که حتی در دوران اوج خود داشت، دیگر وجود ندارد.» این عبارت، خط بطلانی بر دهه‌ها تلاش برای ابدی نشان دادن ساختارهای پسا-جنگ جهانی دوم بود.
همسو با این نگاه، مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، با ادبیاتی صریح‌تر تاکید کرد که «دنیای قدیم تمام شده است» و مایکل والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، با تایید این بن‌بست راهبردی خاطرنشان کرد که «وضع موجود پایدار نبود». این اعترافات، فراتر از یک تغییر تاکتیکی، موید اتمام دوران تک‌قطبی و هژمونی بلامنازع غرب است. آنچه غرب آن را «گسست» یا «نقطه شکست» می‌نامد، در واقع همان انتقال ناگزیر قدرت به قطب‌های نوظهور در شرق و جهان اسلام است که دیگر در قالب‌های قدیمی و تحمیلی مهار نمی‌شوند.

2- نقد «چندجانبه‌گرایی متمرکز»: نقاب نوین بر چهره استعمار

در حالی که ویرانه‌های نظم قدیم نمایان شده، واشنگتن درصدد است با واژه‌سازی‌های فریبنده‌ای نظیر «چندجانبه‌گرایی متمرکز» (Focused Multilateralism)، سلطه در حال افول خود را بازسازی کند. مایکل والتز در دفاع از این مفهوم می‌گوید: «اگر چندجانبه‌گرایی طی ۸۰ سال اصلاح نشده، اصلاح آن باید مورد استقبال قرار گیرد.» اما با کالبدشکافی این واژه، چیزی جز «قلدری بین‌المللی» یافت نمی‌شود.
والتز با پیش کشیدن بدهی ۳۷ تریلیون دلاری آمریکا و سهم پرداختی این کشور، صراحتاً نهادهای بین‌المللی را تنها زمانی دارای مشروعیت می‌داند که در خدمت منویات واشنگتن باشند. این مدل، نفی آشکار برابری ملت‌هاست. حتی کایا کالاس، مسئول عالی سیاست خارجی اروپا، در حالی که از «پاسخگویی» دم می‌زند، ناچار اعتراف می‌کند که «سازمان ملل جهان را آن‌گونه که هست بازتاب نمی‌دهد». این شکاف عمیق میان شعار مشارکت جهانی و واقعیتِ تمرکز قدرت، نشان می‌دهد که غرب به دنبال نظمی است که در آن قواعد بین‌المللی صرفاً پوششی برای اراده‌های یکجانبه قدرت‌های برتر باشد.

3 – استانداردهای دوگانه: از غزه تا اوکراین

میزگرد ۲۰۲۶ مونیخ، تجلی‌گاه «تزویر سیستماتیک» غرب در مواجهه با بحران‌های انسانی بود. در حالی که کایا کالاس با حرارت از «حقوق بین‌الملل» در اوکراین سخن می‌گفت، در برابر پرسش‌های صریح پیرامون جنایات در غزه، به لفاظی درباره «فرآیندهای دیپلماتیک» پناه برد. این برخورد گزینشی، اعتبار اخلاقی مدعیان نظم جهانی را به کلی ویران کرده است.
شاهزاده فیصل بن فرحان، وزیر خارجه عربستان، با اشاره به تجربه زیسته کشورهای غیرغربی، به این پوچی اشاره کرد و گفت: «بسیاری از ما پیش از بحران کنونی نیز فروپاشی نظم مبتنی بر قواعد و واقعیتِ (قدرت حق است) را تجربه کرده‌ایم.» حقیقت تلخ آنجاست که در این پنل، صلح برای اوکراین به معنای «اعاده حاکمیت» تعبیر می‌شود، اما برای غزه، به معنای پذیرش «حضور نخست‌وزیر اسرائیل در هیئت صلح» بدون حضور حتی یک نماینده فلسطینی! این مهندسی صلح، مصداق بارز مصونیت مطلق برای قدرتمندان و تحمیل سکوت بر مظلومان است.

4 –  امنیت درون‌زا در برابر دکترین‌های قیم‌مآبانه

تقابل میان امنیت بومی و امنیت وارداتی، لایه دیگری از اختلافات راهبردی این نشست بود. پدرو آنولفو سانچز، وزیر دفاع کلمبیا، با اشاره به بهای سنگینی که کشورش برای راهبردهای دیکته شده آمریکا پرداخته (کشته شدن بیش از دو هزار نظامی)، ناکارآمدی نسخه‌های امنیتی واشنگتن را فریاد زد. پرسش او که «چرا قاره آمریکا در مرکز راهبرد امنیت ملی آمریکا نبود»، نشان از انزوای کشورهایی دارد که امنیت خود را به اراده هژمون گره زده‌اند.
در حالی که مایکل والتز بر طبل افزایش بودجه نظامی ناتو و ائتلاف‌سازی‌های پرهزینه می‌کوبید، واقعیت میدانی نشان می‌دهد که امنیت پایدار از دل قراردادهای تسلیحاتی بیرون نمی‌آید. تحمیل دکترین‌های فرامنطقه‌ای، تنها به تشدید تنش‌ها و تبدیل مناطق به حیاط‌خلوت کارتل‌های قدرت منجر شده است؛ حال آنکه صلح واقعی تنها از مسیر «امنیت درون‌زا» و همکاری‌های برابر منطقه‌ای محقق می‌شود.

5 – ابزارسازی از «هیئت صلح» برای مهار مقاومت

چالش‌برانگیزترین بخش نشست، تلاش برای مشروعیت‌بخشی به «هیئت صلح» (Board of Peace) در غزه بود. مایکل والتز این ساختار را «راه سوم» نامید، اما واقعیت میدانی حکایت از یک «برد دیپلماتیک پس از شکست در میدان» دارد. هدف اصلی این هیئت، نه احقاق حقوق پایمال‌شده فلسطینیان، بلکه مدیریت امنیتی منطقه برای حذف فیزیکی و سیاسی جریان مقاومت است.
والتز صراحتاً اولویت را «تثبیت غزه و ایجاد اطمینان از نبود تهدید برای همسایگان» برمی‌شمارد. این ادبیات دیپلماتیک، اسم رمز خلع سلاح مقاومت و تبدیل غزه به یک زندان تحت نظارت بین‌المللی است. تلاش برای دفن آرمان فلسطین زیر آوارهای غزه با دلارهای منطقه‌ای و حذف اراده ملت‌ها، نشان می‌دهد که «هیئت صلح» چیزی جز یک ابزار مهندسی‌شده برای صیانت از امنیت اشغالگر در پوشش صلح‌طلبی نیست.

فرجام سخن

میزگرد مونیخ ۲۰۲۶، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، به تصویر کشیدن یک «بحران هویت» عمیق در بلوک غرب بود. در حالی که کایا کالاس از هراسِ بازگشت به «استبداد و جنگ» سخن می‌گفت، پاسخ‌های او و همکارانش نشان داد که نظم پیشنهادی آن‌ها، خود بر پایه نوعی «استبداد بین‌المللی» بنا شده است. عبور از این نقطه شکست، نه با اصلاحات سطحی در ساختار قدرت‌های بزرگ، بلکه با بازگشت به عدالت واقعی، احترام به حاکمیت ملی و تکیه بر قدرت‌های درون‌زا ممکن خواهد بود؛ مفاهیمی که در سالن‌های مونیخ، همچنان قربانی سیاست‌های قدرت‌طلبان باقی ماندند.

مقالات مرتبط

رضا پهلوی؛از تحریک جوانان به آشوب تا ایستادن پشت شیشه ضدگلوله

رضا پهلوی روز گذشته در ادامه برگزاری شصت‌ودومین نشست امنیتی مونیخ، به‌صورت…

اعتراف به عقب‌گرد

گزارش روزنامه رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت از رکود عمیق صنایع، زمانی که…

27 بهمن 1404

نبود عینیت یا غلبه ذهنیت؟

آیت الله اراکی در گردهمایی طلاب و اساتید خوزستان:« در همه عرصه‌های…

دیدگاهتان را بنویسید