تحلیل گزارش فارنافرز؛
نویسندگان: فیلیپ گوردون و مارا کارلین
متفقین پس از آمریکا
سال اول از دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ مهر تأییدی بر پایان قطعی دورانی است که متحدان سنتی میتوانستند برای حفظ نظم جهانی به ایالات متحده تکیه کنند. برخلاف هشت دهه گذشته که روسای جمهور آمریکا، فارغ از وابستگیهای حزبی، خود را متعهد به دفاع از متحدان، حفظ آزادی تجارت و صیانت از نهادهای بینالمللی میدانستند، ترامپ در دوره جدید خود این فرضیه بنیادین را کنار گذاشته است. او دیگر معتقد نیست که صرف منابع آمریکا برای ثبات جهانی، امنیت این کشور را تضمین میکند. این چرخش ناگهانی، نظم جهانی را در وضعیتی بحرانی قرار داده است، چرا که متحدان واشنگتن پس از سالها وابستگی امنیتی و اولویت دادن به هزینههای رفاهی بر بودجههای نظامی، اکنون فاقد هرگونه طرح جایگزین یا «پلن بی» برای حفاظت از خود هستند.
استراتژی بازی با زمان و توهم بازگشت به سنتها
بسیاری از دوستان نزدیک واشنگتن با اکراه دریافتهاند که جهان تغییر کرده است، اما اختلافات داخلی و منطقهای مانع از اتخاذ تصمیمی قاطع شده است. در حال حاضر، اکثر متحدان صرفاً به بازی با زمان روی آوردهاند؛ آنها با تمجیدهای اغراقآمیز، اعطای هدایای گرانبها، پذیرش معاملات تجاری ناعادلانه و وعده سرمایهگذاریهای کلان در خاک آمریکا، تلاش میکنند رضایت ترامپ را جلب کنند. امید آنها بر این است که این دوره نیز بگذرد و جایگزینی با تفکرات سنتی به قدرت برسد. اما این تفکر آرزومندانه است؛ چرا که ترامپ نهتنها سه سال دیگر در قدرت خواهد بود، بلکه نماینده تغییری عمیق در افکار عمومی جامعه آمریکا است که به دلیل ناکامیهای نظامی گذشته و بدهیهای کلان، دیگر میلی به رهبری جهانی ندارد.
دگردیسی در کابینه؛ حاکمیت مخالفان نخبگان سیاست خارجی
تفاوت کلیدی این دوره با دوره اول ترامپ در چیدمان کابینه اوست. در دوره نخست، چهرههای سنتی و «جهانیگرا» مانع از اقدامات رادیکال او مانند خروج از ناتو یا تخلیه پایگاههای نظامی میشدند. اما در دولت دوم، او توسط افرادی احاطه شده که تعهدات خارجی را باری اضافی بر دوش آمریکا میبینند. چهرههایی نظیر جیدی ونس، پیت هگست و تولسی گابارد که همگی از نخبگان سیاست خارجی بیزارند، اکنون سکان هدایت را در دست دارند. حتی مارکو روبیو که زمانی مدافع سرسخت ناتو و حقوق بشر بود، برای حفظ جایگاه خود در جریان «ماگا»، با جهانبینی ترامپ همسو شده است؛ جهانبینیای که معتقد است قدرتهای بزرگ حق دارند بر همسایگان کوچک خود سلطه یابند و اتحادها تنها در صورتی ارزش دارند که هزینهشان پرداخت شود.
تزلزل در اروپا و نگاه معاملهگرانه به امنیت آسیا
در اروپا، تزلزل در ماده ۵ ناتو و پیشنهادهای عجیب ترامپ درباره تصاحب گرینلند، لرزه بر اندام متحدان انداخته است. مواضع ونس مبنی بر بیاهمیت بودن سرنوشت اوکراین و شکایات مکرر او از هزینههای امنیت اروپا، در سیاستهای اجرایی دولت نیز تجلی یافته است. پذیرش روایتهای روسیه درباره جنگ اوکراین، خودداری از ارائه تضمینهای امنیتی به کییف و کاهش واکنش نظامی به نقض حریم هوایی ناتو توسط مسکو، همگی نشاندهنده عقبنشینی آمریکا از نقش تاریخی خود در قاره سبز است. در آسیا نیز وضعیت مشابهی حاکم است؛ اگرچه شبکههای نظامی تا حدی حفظ شدهاند، اما متحدانی مانند ژاپن، کره جنوبی و تایوان نگراناند که ترامپ امنیت آنها را وجهالمصالحه یک معامله تجاری بزرگ با چین قرار دهد. مشروط کردن حمایت از تایوان به انتقال تکنولوژی ساخت تراشه، نمونهای بارز از نگاه معاملهگرایانه دولت فعلی است.
رویکرد غیرقابل پیشبینی در خاورمیانه و گسلهای دائمی
در خاورمیانه، ترامپ علیرغم حمایت از اسرائیل و روابط نزدیک با رهبران خلیج فارس، تمایلی به درگیر شدن در جنگهای پرهزینه ندارد. تجربه نشان داده که او تنها زمانی دست به ماشه میبرد که خطر تشدید تنش با قدرتهای بزرگ کم باشد. این رویکرد غیرقابل پیشبینی، متحدان را به سمت اقدامات واکنشی سوق داده است. اروپاییها برای جلب رضایت او متعهد شدهاند بودجه دفاعی خود را تا سال ۲۰۳۵ به پنج درصد تولید ناخالص داخلی برسانند و کشورهای خلیج فارس با هدایای شخصی و معاملات ملکی با خانواده ترامپ، به دنبال خرید امنیت هستند. اما حقیقت تلخ این است که چاپلوسی و باجهای اقتصادی تنها راهکارهای کوتاهمدتاند. شکاف میان ایالات متحده و متحدانش در حال تبدیل شدن به گسلی دائمی است و کشورهایی که دههها زیر چتر امنیتی واشنگتن بودهاند، باید هرچه سریعتر راهی برای بقا در دنیای بدون رهبری آمریکا بیابند، پیش از آنکه خلأ قدرت ایجاد شده توسط دشمنان مشترک پر شود.
فرسایش اعتماد بینالمللی و محدودیتهای تملق اقتصادی
چاپلوسی و تلاش برای جلب رضایت ترامپ از سوی متحدان ایالات متحده، هرچند از روی ناچاری و به دلیل نبود جایگزینهای امنیتی و رفاهی بهتر است، اما نباید به یک توهم تبدیل شود؛ چرا که ترامپ اهل معامله است، منافع ملی را به طور محدود تعریف میکند و فقط به خودش وفادار است. وعدههای سرمایهگذاری جذاب و تملق ممکن است جلساتی مثبت ایجاد کنند، اما به سختی میتوانند حمایت پایدار را تضمین کنند. در واقع، دیگر تصور جهانی که در آن متحدان سابق، ایالات متحده را نه تنها غیرقابل اعتماد، بلکه نامحبوب و حتی دشمن میدانند، دور از ذهن نیست و اعتماد بینالمللی به واشنگتن به شدت آسیب دیده است. طبق نظرسنجی مرکز پیو در ۲۴ کشور، اکثریت مردم به ترامپ هیچ اعتمادی ندارند که در مورد امور جهانی کار درست را انجام دهد و رهبرانی چون فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، صراحتاً میگویند که واشنگتن عمدتاً نسبت به سرنوشت اروپا بیتفاوت است.
تلاش برای خوداتکایی دفاعی و فاصلهگیری از وابستگی ۸۰ ساله
اگرچه بسیاری از متحدان به دلیل تهدیدات چین و روسیه و اختلافات با بلوکهایی مثل بریکس، فعلاً به دنبال ایجاد تعادل سخت علیه واشنگتن نیستند، اما استراتژی اولویت با آمریکا که به حد نهایی منطقی خود برسد، میتواند آنها را به فاصلهگیری بیسابقهای در ۸۰ سال اخیر وادارد. امروزه جایگزینهای تکیه بر آمریکا با چالشهای بزرگی همراهاند، اما شرکا ممکن است چارهای جز توسعه ارتشهای مستقلتر داشته باشند. به همین جهت، اتحادیه اروپا تعدادی طرح در دست اجرا دارد که هزینههای دفاعی و ادغام نظامی را تا سال ۲۰۳۰ افزایش میدهد و ژاپن متعهد شده است که هزینههای دفاعی خود را تا مارس ۲۰۲۶ به دو درصد از تولید ناخالص داخلی برساند. با این حال، متحدان ایالات متحده در کوتاهمدت نمیتوانند واقعاً کاری برای جبران از دست دادن تعهد دفاعی قابل اعتماد از سوی ایالات متحده انجام دهند و این خوداتکایی جدید، وفاداریهای قدیمی را که منجر به اعزام نیرو برای جنگ در کنار آمریکا میشد، از بین میبرد.
بومیسازی بودجههای نظامی و گزینههای هستهای برای بقا
در همین راستا، اعضای اتحادیه اروپا توافق کردهاند که بخشهای عمده بودجه فقط میتوانند در داخل اتحادیه اروپا (یا در برخی از کشورهای شریک، مانند نروژ، اما نه در ایالات متحده) هزینه شوند. برای مثال آلمان قصد دارد بخش عمدهای از خرید تسلیحات را در اروپا انجام دهد و دانمارک نیز در تصمیمی معنادار، بیش از ۹ میلیارد دلار سیستم دفاع هوایی را از شرکتهای اروپایی، نه آمریکایی، انجام دهد. خطر جدیتر زمانی بروز میکند که برخی متحدان به سمت سلاحهای هستهای بروند؛ چنانکه بیش از ۷۰ درصد مردم کره جنوبی خواهان بمب هستند و لهستان به دنبال پیشرفتهترین قابلیتها، از جمله سلاحهای هستهای و مدرن غیرمتعارف است. حتی در اروپا مطرح شده که فرانسه و بریتانیا ممکن است سپر هستهای آمریکا را تکمیل کنند و عربستان سعودی نیز با پاکستان توافقنامه دفاعی برای بهرهگیری از بازدارندگی هستهای امضا کرده است. اگرچه جایگزینی چتر هستهای ایالات متحده از نظر سیاسی دشوار، از نظر فناوری چالشبرانگیز و بسیار پرهزینه خواهد بود و شاید در برابر زرادخانههای عظیم چین و روسیه کافی نباشد، اما متحدان با دیدن امتناع آمریکا از دفاع، این گزینه را جدی خواهند گرفت.
فرجام نظم اقتصادی و ضرورت اجتنابناپذیر «پلن ب»
این فرسایش اعتماد، پیامدهای عمدهای برای نظم اقتصادی جهان نیز خواهد داشت؛ متحدانی که پیشتر به جای اتحاد علیه ایالات متحده، معاملات تجاری یکطرفه را بپذیرند، اکنون ممکن است تغییر عقیده دهند. خروج آمریکا از پیمانهای بزرگی چون تیپیپی باعث شد بسیاری از همین کشورها در پیمان مشارکت اقتصادی جامع منطقهای به چین بپیوندند و بلوکی را تشکیل دهند که آمریکا در آن حضور ندارد. تاریخ نشان داده که با فروپاشی نظم قدیمی، جهان میتواند به مکانی ترسناکتر تبدیل شود؛ رویکرد انزواطلبانه واشنگتن در اوایل قرن بیستم نیز امر راه را برای تجاوز جهانی در دهه ۱۹۳۰ هموار کرد. سیستم اتحادهای کنونی با وجود ضعفهایش به واشنگتن خدمت کرده است، اما ترامپ متعهد به دفاع از این سیستم نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد که رئیسجمهور بعدی نیز چنین باشد. هرچند همکاری با واشنگتن به عنوان یک شریک معاملهگر همچنان ممکن است، اما متحدان دیگر نمیتوانند روی اختصاص منابع آمریکا به دفاع از نظم جهانی حساب کنند. بنابراین، در حالی که طرح الف باید حفظ هرچه بیشتر همکاری عملی باشد، اما نداشتن طرح ب خطرناک و غیرمسئولانه خواهد بود.

